گزینه ها
خانه
در باره ما
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها
درخواست


خبرگزاری مجموعه فعالان
حقوق بشر در ایران
(هرانا)


با زنان نقال ایران آشنا شوید
ساقی عقیلی ( ندا آفرید )
با ساقی عقیلی آشنا شوید
http://forum.irtools4u.com/
showthread.php?p=234182

لینک جدیدترین نقالی های بانو عقیلی
وبلاگ بانو عقیلی
http://modernnarrating.webs.com
/photos.htm


فاطمه حبیبی زاد ( گردآفرید )
وبلاگ رسمی بانو حبیبی زاد
http://www.gordafarid.net


Active Image
 

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


Active Image

 

Active Image

Active Image

Active Image
 


Riksteatern



Active Image


Active Image

 


Active Image


Active Image
 
 
عسکراولادی وماجرای تبدیل تماشاخانه تهران به پارکینگ چاپ پست الكترونيكي
وقتیکه عسگراولادی میخواست تما شاخانه تهران (تاتر نصر) را به پارکینگ تبدیل کند ، موضوع چه بود ؟
معصومه تقی پور
2007.08.29
   متن بیانیه ای که در مرداد ماه سال 1381 در مراسمی به مناسبت هشتاد و پنجمین سال تأسیس تماشاخانۀ تهران ( تاتر نصر ) و بزرگداشت سید علی خان نصر ، ( از پیشگامان تاتر ایران و مؤسس این تماشاخانه ) که اولین سالن تاتر عمومی در ایران  بوده است ، توسط معصومه تقی پور( هنرپیشه و کارگردان تئاتر وسریالهای تلویزیونی ، پژوهشگر ونویسنده 3 جلد کتب تاریخچه تئاترایران ، شاعر وفعال حقوق بشر )  خوانده شد .
   در این مراسم  تمام بازماندگان هنرمندان قدیمی تاتر کشور ، جمعی از هنرمندان معاصر ، چندین نمایندۀ مجلس در کمیسیون فرهنگی و رییس میراث فرهنگی تهران حضور داشتند .
 
   این مراسم به دلیل آن که  آقای عسگراولادی ، رییس کمیته امداد امام ، که تماشاخانۀ تهران را در مصادره دارد ، قصد داشت آن جا را به مبلغ پنج میلیارد تومان بفروشد که تبدیل به پارکینگ طبقاتی شود برگزار شد . صبح روز بعد ساختمان تماشاخانه ثبت میراث فرهنگی شد و کمتر از یک هفته پروندۀ این ساختمان به یونسکو فرستاده شد و به این ترتیب از تخریب آن جلوگیری گردید .  
    عسگراولادی شکایتی از معصومه تقی پور به کمیسیون فرهنگی مجلس کرد اما در نهایت با ایستادگی و دلایل محکم مسؤول میراث فرهنگی ، نتوانست به منظور خود برسد . به همین دلیل در یورشی بی خبر به تاتر همۀ کارکنان و هنرمندان را که در حال اجرای برنامه بودند بیرون کرده و در سالن را بستند که هنوز هم بسته مانده است .
   بدنبال این اقدام به تمام خبرگزاری ها دستور داده شد که در مورد این اتفاق هیچ مطلبی ننویسند و بخصوص با معصومه تقی پور کوچکترین مصاحبه ای صورت نگیرد .
کارکنان و هنرمندان اخراج شده از تاتر با مبالغی بسیار اندک ( حداکثر 400000 تومان ) به عنوان بازخرید از کار برکنار شدند و چند تن از آن ها مثل مهدی شلال و اردشیر سهرابی   در اثر ناراحتی ناشی از این اخراج سکته کرده و از دست رفتند . اما تنها نقطۀ مثبتی که در این میان وجود دارد این است که ساختمان تماشاخانۀ تهران از تخریب حفظ شد حتی با درهای بسته و حتی به قیمت تمام مشکلاتی که برای اهالی آن تاتر و بخصوص معصومه تقی پور به عنوان برپا کنندۀ این ماجرا به وجود آمد که در نهایت منجر به مهاجرت او شد .

        ما به يُمنِ عشق این جا مانده ایم  
 تو گمان داری که تنها مانده ایم؟
        بوی نان را از چه میجویی، که ما  
 خود همانیم و ز خود وا مانده ایم

   ما وارثانِ پیشینه ای با شکوه هستیم، آن گونه که مدارک و شواهد می گویند.
   ما وام دارِ کسانی هستیم که امروزه فرزندانشان در بین ما، با چشمانی نگران منتظرند تا ببینند بر سرِ ماترکِ پدران و مادرانشان چه می آید؟
   از آن همه عاشق که نام را آلودند و پای را فرسودند تا راه را برای ما هموار کنند، تنها چند نفر به تعداد انگشتان دو دست و شاید هم کمتر در میانمان هستند: هایده و مرسده بایگان ، عباس شوکتی ، پرویز شاهین خو، شهلا ریاحی، احمد قدکچیان و...
   و ما چه کردیم؟
   لالـه زار که روزگاری مـرکز هنر و فرهنگ ما بود چرا امروز اگر بعد از اسم کسی گفته شود به او نسبت لاله زاری بدهند، بدترین ناسزاست؟
   چرا وقتی از هنرمندان می خواهیم تا در این مراسم حضور داشته باشند، عده ای از آنها می پرسند مگر هنوز در لاله زار تاتر هست ؟ و تعدادی با اکراه می گویند : لاله زار؟! چرا در شهرک سینمایی مراسم را برگزار نمی کنید؟
   ما می گوییم ما هستیم . هنوز هستیم . هنوز نفس می کشیم . هنوز روی صحنه می رویم . هنوز چراغ دو سالن را در لاله زار ، حتی در حد کورسو ، روشن نگه داشته ایم . ما هستیم . ما را ببینید . از کنارمان بی تفاوت نگذرید .
   از روزی که «شرکت کمدی ایران » به سرپرستی سید علی نصر، اولین صحنه تاتر را برای تماشای عموم در گراند هتل بر پا کرد، هشتاد و پنج سال می گذرد . امروز گراند هتل تبدیل به اتاقک های محل فروش لوازم الکتریکی شده و تماشاخانه تهران که چند سال بعد از آن تاریخ با خرید قسمتی از همان زمین ساخته شد ، می رود تا تبدیل به ویرانه ای شود که دیگر هیچ کس رغبت نگاه کردن به آن را هم نداشته باشد .
   بر سر تاتر نکویی ، گیتی، سعادت، نکیسا، فردوسی، نور، ماه و دیگر سالن ها چه آمد؟ جامعه باربد خاکستر شد . تاتر دهقان در محاصرۀ پاساژ نشینان، تاتر مادام پری در میان کیف فروشی ها و تاتر پارس در قلب الکتریکی ها رو به زوالند . و آن چه بر سر تماشاخانۀ تهران می آید ناباورانه لاله زار را برای هنرمندان تبدیل به ناسزا می کند.
   ما وارثان پیشینه ای با شکوه هستیم. کاخ آمال و آرزوهای پیشگامان تاتر ایران در خطر نابودی است ؛ آن را در یـابیـد . ایـن خـانـه دارد ویـرانـه مـی شود آن را دریابید . میراث فرهنگی ما منحصر به آن چه در موزه هاست یا آن چه دورشان را حصار کشیده ایم تا برای تماشا محافظت شوند ، نیست . این جا با درهای بازش برای تماشا، بدون حصار و بدون تابلوی موزه ، میراث فرهنگی ماست .
   خانم ها ، آقایان ، هنرمندان عزیز، نور چشمان ما ، منتِ قدومتان را داریم؛ اما نه آن که لحظاتی با ما بنشینید و بروید و فراموشمان کنید. ما نمی دانیم صاحب این خانه کیست ؟ به که بگوییم که سقف بر سرمان آوار می شود؟ کجا شکوه کنیم که زمین زیر پایمان می لرزد؟ این خانه، صاحب خانه ای دلسوز می خواهد تا مرمتش کند ، حفظش کند ، نه آن که در سکوت ، ویرانی اش را به تماشا بنشیند تا آن را تبدیل به پاساژ یا برجی با درآمدی میلیاردی کند . این خانه میراث فرهنگی ماست . در این خانه نوعی از هنر – یعنی نمایشهای کمدی _ عرضه می شود که مخاطبان بسیار دارد . پس چرا نه سازمانی که مسؤلیت حفظ میراث فرهنگی را دارد به دادمان می رسد و نه وزارتی که هنر و اندیشه و فرهنگ را حمایت می کند؟ ما تشویقتان را نمی خواهیم اگر با سکوت و بی اعتنایی تان تنبیهمان کنید .
   ما مردمی ترین و خودکفاترین سالن های تاتر تهران را زنده نگه داشته ایم، اما آخرین نفس ها را می کشیم. ما دست تکدی به سویتان دراز نکرده ایم که هنر با دریوزه سرِ سازش ندارد. ما از حقمان حرف می زنیم. حق حیات، حق داشتنِ امنیت . حقِ درخواستِ توجه .
   چند سال پیش عزیزِ گرانقدری فرمودند : در باب هنر، بیشتر باید به معنویات تکیه کرد . با دلی خوش سخنش را به جان پذیرفتیم ، اما معنویات ما را به پشیزی نخریدند ؛ نه صاحب خانه، نه خواربار فروش و نه رانندۀ اتوبوس .
   این جا ، در این تاتر برای دو نمایش یک بلیط 500 تومانی می فروشند. 12% عوارض شهرداری، 5% مالیات، هزینۀ دکور و تبلیغات هم از این مبلغ کم می شود  یعنی حداقل 20% یعنی یک پنجم این رقم . آن چه می ماند بین تاتر و گروه اجرای نمایش ها به صورت مساوی تقسیم می شود، یعنی حداکثر برای هر طرف 200 تومان . آن چه سهم تاتر است به مصرف اجاره بهای سالن، آب، برق، تلفن ( اگر باشد ) و خدمه میرسد. آن چه سهم گروه است باز هم تقسیم میشود؛ یعنی به هر نمایش از هر بلیط 100 تومان تعلق می گیرد . تصور کنید اگر در هر گروه بیش از 5 نفر حضور نداشته باشند به هر نفر چقدر می رسد؟ حداکثر 20 تومان ! باور می کنید ؟ 20 تومان ، آن هم حداکثر . اگر باور ندارید نگاهی به قیمت بلیط ها بیندازید و خودتان حساب کنید. این جا صحبت از خط فقر بی مورد است ، این جا نقطه ای کم رنگ وجود دارد که هنرمندانش به آن رسیده اند . به همین دلیل بازیگران ناچارند روزی 2،3،4، یا حتی 5 بار به روی صحنه بروند . دو نمایش هر کدام دو سأنس در یک سالن و نمایشی دیگر در سالنی دیگر ، تا بتوانند زندگی را بگذرانند. آن هم در شرایطی که تابستان ها گرمای وحشتناک و زمستان ها سرمای گزنده را همراه با تماشاگران صبورشان تحمل می کنند. اتاقی به ابعاد 5/1 در 4 متر برای همه خانم ها و اتاقی با اندازۀ 4 در 4 متر برای همۀ آقایان تنها محل استراحت این عزیزان است.
   این جا خودکفاترین سالن های تاتر تهران وجود دارد که با مقایسۀ آمار تماشاگران، در بسیاری موارد، از سالن های مشهور با نمایش های مشهور تر ، پر بیننده تر است . بر روی این صحنه ها چهره های پرآوازۀ سینما و تلویزیون هنرنمایی نمی کنند. این جا مهین بوجار ( اولین زن سیاه باز تاتر ایران ) ، رضا امیری، بهروز تقوایی ، مجید فروغی و همسرش ملیحه حاجیلو در حالی که طفل خردسالشان این گوشه و آن گوشه روی زمین ، بدون زیرانداز و روانداز ، می خوابد ، فرزین سمیعی، شیوا حدادی، پژمان علیپور و دیگر همکاران هنرمندشان به روی صحنه می روند و اینان نه تنها از آن چهره ها به لحاظ قدرت بازیگری هیچ کم ندارند، بلکه گاهی بی رقیب شمرده می شوند و... خدا قوت .
   این جا دکورهای آن چنانی ساخته نمی شود، هرچند استاد صالح پناهی را در خود دارد؛ استادی که هنر دکور سازی او در خارج از لاله زار هم خریداران بسیار دارد، اما عاشقانه سنگرش را حفظ کرده و در اتاقی با دیوارهای شکسته و ریخته، همچنان بر آنچه که صحنه نیاز دارد مُهرِ عشق و ایثار می زند. خدا قوت.
   این جا برای تعویض دکور فقط یک نفر را داریم : عزت انجامی ، که بازی هم می کند و هر دو کار را در نهایت تسلط و زیبایی انجام می دهد. خدا قوت.
   پردۀ صحنۀ ما با دست و به کندی کنار می رود ؛ آن گونه که نمی شود پاره گی ها و جای سوخته گی ها را کـه بـر تنـش دارد ، پنهـان کرد . و هر بار یکی از ما این حجاب را از میان صحنه و تماشاگر بر می دارد. خدا قوت .
   این جا از میز صدا خبری نیست و نه حتی از حداقل امکانات صدا برای صحنۀ نمایش . آن چه هست ضبط صوتی کوچک و شکسته است با دستگاه اکویی فرسوده و باندهایی فرسوده تر. این جا از نور صحیح خبری نیست؛ دریغ از حتی یک دیمر که حداقل مانع از سوختن لامپ های گران قیمت همین چند پروژکتور شود. ما در صحنه، اغلب  از همان مهتابی ها که شما در آشپزخانه هایتان دارید بهره می گیریم و برای روشن کردن چراغ های کوچک صحنه فقط محسن جمالی را داریم که شب ها قبل از آن که در گوشه ای از همین جا بخوابد، کف سالن و اتاق ها را جارو می کشد . خدا قوت.
   این جا از تبلیغات رنگارنگ مطبوعات و رسانه های گروهیِ دیگر خبری نیست . تنها تبلیغ ما صدای رسای محمد بیگی است که مردم را به داخل سالن دعوت می کند . خدا قوت.
   و لیلا محمدی پس از سال ها روی صحنه رفتن ، اکنون با داغ فرزند بر جگر، گوشۀ گیشۀ محقرمان نشسته و بلیط پانصد تومانی می فروشد . خدا قوت .
   این جا کسانی زندگی می کنند که از کمترین حقوق مادی و معنوی خود محرومند . ساعات روزشان از 11 صبح تا 8 شب به بازی در صحنه و باقی زمانشان یا در تمرین یا در راه های طولانی از خانه تا تاتر و بـالعـکس می گـذرد . این جا کسانی به روی صحنه می روند که به جرم عشقشان به این میراث ، به جرم لاله زاری بودن ، به سریال های تلویزیونی و فیلم های سینمایی راه ندارند . به برنامه های متعدد برای تعریف خاطراتشان ! دعوت نمی شوند ؛ بیمه نیستند؛ مسکنی با حداقل امکانات رفاهی حتی، ندارند؛ مرخصی ندارند؛ فقط بعد از مرگ بازنشسته می شوند؛ و باز هم تحقیرشان می کنند . خانۀ تاتر به عضویت نمی پذیردشان ؛ قرارداد ندارند؛ یارانه ندارند؛ وام ندارند؛ آن چه دارند سینه هایی سوخته پر از عشق به صحنه است، به این جا .
   بیایید با هم به پاس چشم های نگران فرزندان سید علی نصر – فضل الله بایگان- رفیع حالتی – معزالدیوان فکری – نعمت مصیری- محمود ظهیرالدینی- علی اصغر گرمسیری و مجید محسنی که این جا در بین ما هستند و ما دینِ پدرانشان را برای حفظ این میراث با شکوه بر گردن داریم ، کمی بیاندیشیم که چه بر سر آخرین بازماندگان قافلۀ عشاقِ صحنه در لاله زار می آید؟
   عزیزان ، کارگردانان و بازیگران محترم، اگر چند لحظه نگاهتان را از سر در و سالن های تمیز تاتر شهر و تالار وحدت بردارید ، این جا را می بینید . نترسید ، لباستان آلوده نمی شود ، شاید به خاطر فرسودگی صندلی پاره شود اما این جا را ببینید که صحنه است؛ تاتر است . می توانید حتی برای تنوع به سراغ ما بیایید اما بیایید . با این عزیزان کار کنید . به همکاری دعوتشان کنید . این هنرمندان امتحانشان را روی صحنه های تاتر در فرانسه ، در مقابل پیتر بروک و در کنار سعدی افشار پس داده اند . خاطرتان آسوده باشد که از عهدۀ سنگین ترین نقش ها بر می آیند .
   مقامات و مسئولین محترم، این جا از یک هزارم بودجه ای که برای تاتر کشورتعیین می شود خبری نیست ؛ هرچند که کل آن بودجه هم برای امر خطیری چون تاتر ناچیز است . تاتر دهقان و سالن نمایش مادام پری در کنار ما، پشت درهای بسته، محکوم به زوالند و ما شاهدیم که گروه های مختلف تاتر ، ماه ها و ماه ها در انتظار نوبت برای به روی صحنه رفتن ، پشت درهای مجموعۀ تاتر شهر منتظرند . این سالن ها با هزینۀ بسیار ناچیز قابل بازسازی و فعالیت هستند . آیا تعمدی در کار است که همۀ سالن ها و به دنبال آن تمامِ هنرمندان تاتر در یک محدودۀ مکانی جمع شوند؟
   تاتر پارس با تمام تلاش مدیران و هنرمندانش در خطر ویرانی است و قصد دارند تماشاخانۀ تهران را ، تاتر نصر را ، اولین سالن رسمی و مردمی تاتر در ایران را  بفروشند ، ویران کنند ، و به جایش پارکینگی بسازند که درآمد میلیاردی اش دهان های بسیاری را آب انداخته است .
   مسؤولین محترم سازمان میراث فرهنگی، ما نمی گوییم که این سالن ها باید موزه شوند ما می گوییم باید حفظ شوند تا بتوانند هم چنان نام تاتر را بر خود داشته  و یادآور عظمت ایثار بنیان گذارانشان باشند . ما را دریابید.
   مسؤولین محترم سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران، ما نمی گوییم یک از هزار امکانات بیشمارتان را در اختیارمان بگذارید . ما می گوییم عوارض سنگین شهرداری و مالیات بر این درآمدهای نا چیز ، تیغی است بر شاهرگ حیات ما . آیا واقعاً گرفتن مالیات و عوارض از این بلیط ها رواست؟ آیا نمی شود بلیط تاتر را معاف کنید ؟ ما را دریابید.
   وزیر محترم فرهنگ و ارشاد اسلامی ، مؤولین هنری کشور ، ما بدون قراردادهای کلان و حتی یک ریال کمک دولتی ، در سالن هایی که تهویه نمی شوند و سر درشان سنگ های یکپارچۀ مرمر بر خود ندارند ، بدون کادر اداری، هنری و خدماتی عریض و طویل ، یکه و تنها سرپا ایستاده ایم . آیا نباید ما را بیمه کنید؟ زانوانمان دیگر کشش ندارند . ما را دریابید .
   ریاست محترم و اعضای کمیسیون فرهنگی مجلس ، چه می شود اگر شما به فکر تأمین مسکن ما باشید؟ ما هم گوشه ای هر چند کوچک از فرهنگ این مرز و بومیم . ما را دریابید .
   میهمانان گرامی ، امشب را فراموش نکنید . ما را فراموش نکنید که ما لایق فراموشی تان نیستیم .

معصومه تقی پور
  .
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad