گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
 
متن مصاحبه من با روزنامه آسو چاپ پست الكترونيكي

در تاریخ بیستم آوریل مصاحبه ای داشتم با روزنامه آسو که آنرا در زیر می خوانید:

 با سلام و عرض ادب

خانم ویکتوریا آزاد از اينكه موافقت فرموديد با روزنامه آسو مصاحبه داشته باشيد كمال تشكر را داريم. جنابعالی :

1.وضعيت حقوق بشر در ايران را چگونه ارزیابی میکنید ؟

وضعیت حقوق بشر بسیار بدتر شده و بنظر من از این وخیم تر هم خواهد شد. ماموران انتظامی رژیم و سپاه پاسداران عرصه را کاملا بر فعالان حقوق بشر و مبارزین سیاسی تنگ کرده اند وبا کوچکترین صدای اعتراض ، تجمعات بشکل وحشیانه ای برخورد میکنند.  مبارزین به خاطر فعالیتشان غالبا در معرض آزار، تهدید، حمله، بازداشت، زندانی شدن و شكنجه قرار میگیرند. زندانیان سیاسی از امکانات حقوقی ـ بهداشتی و کلیه حقوق تصریح شده در اعلامیه جهانی حقوق بشر و حقوق شهروندی و بشری شان محروم مانده اند. جان بسیاری از آنها در خطر است.

 خانواده های آنان مورد بی مهری ، توهین و پیگردهای غیرقانونی قرار میگیرند. نگاه کنید به اعدام های اخیر، حسن حکمت دمیر (معروف به هوال عگید) فعال سیاسی کرد و عضو حزب حیات آزاد کردستان ، تبعه کشور ترکیه در تاریخ اول دیماه سال جاری در حالی در زندان مرکزی خوی به مسلخ اعدام برده شد که پاهای نامبرده بعلت سرمازدگی در زمان بازداشت شدیداً نیاز به درمان داشته است و دستگاه امنیتی نه تنها هیچگونه اقدامی برای درمان نامبرده ننموده است، بلکه به شکنجه جسمی این فعال سیاسی کرد پرداخته و در نتیجه پس از حاد شدن وضعیت جسمی و بالاخص پاهای نامبرده اقدام به قطع پاهای حسن حکمت دمیر نموده و بدون توجه به بیانیه صادره از سوی عفو بین اللمل مبنی بر تقاضای رسیدگی پزشکی و لغو حکم اعدام وی و بی اعتنا به تابعیت غیر ایرانی وی این فعال سیاسی کرد را در یک روال غیر قانونی و غیر انسانی اعدام نموده است.  مشابه همین اتفاق درسیستان و بلوچستان افتاده  ، 5 جوان بلوچی  در زاهدان  دست و پای خود را در زندان از دست دادند و این در حالیست که اداره دادگستری استان سیستان و بلوچستان تأکید دارد که قطع دست راست و پای چپ پنج جوان بلوچ در زاهدان با نظارت کامل تیم پزشکی صورت گرفته. قابل پرسش است که منظور از نظارت تیم پزشکی چیست یعنی متخصص بیهوشی یکی یکی آنها را بیهوش و چند پرستار به دکتر جراح کمک کرده‌اند که به ترتیب دست راست و پای چپ این جوانان را ببرد و بیندازد توی سطل زباله؟ و یا قرص ضد درد و آنتی بیوتیک به آنها داده شده ؟ جدا شرم آور است.

این حالت هیستریک توام با خشونت ضد انسانی و عدم توانائی رژیم در حل معضلات اجتماعی و فرهنگ بربریت چنان سرا پای این حکومت را فرا گرفته که که دیوان عالی کشور، مجازات اعدام دو مرد جوان به شیوه پرتاب از بلندی را تأیید کرده است، این دو جوان نسبت به اتهام تجاوز به دو مرد جوان محکوم شناخته شده اند.  مردم در سرزمین خود حق زیست عادلانه مبتنی بر شان وحرمت انسانی ندارند.
در ایران زنان به عنوان شهروندان درجه دوم علاوه بر اینکه از  حقوق و مزایا ی بیشماری محروم هستند حقوق انسانی و موجودیت آنان هم نادیده گرفته می شود بدین صورت که اگر زنی به قتل برسد و یا کشته شود طبق قوانین جمهوری اسلامی ؛دیه زن مسلمان نصف دیه مرد مسلمان محسوب می شود و بدین ترتیب است که حق قضاوت ، حق انتخاب پوشش ، قوانین حمایت از خا نواده ، حق آزادی های اجتماعی ، از زنان سلب شده وحجاب اجباری ، جداسازی همه جانبه ی زن و مرد در تمامی ابعاد اجتماع ، ستم وتبعیض ، خشونت جنسی علیه زنان که به طور روزانه در جامعه ی نابرابر ما اتفاق می افتد و سنگسار و بیحقوقی  سهم زنان ایرانی از زندگی است.
وضعیت کودکان نیزبسیار اسفبار است ! اعدام کودکان در ايران ـ ايران مقام شرم‌آور آخرين اعدام‌کننده رسمی کودکان بزهکار را - کسانی‌ که جنايات منسوب به آنان به ‏هنگامی‌ رخ داده که آنان زير ۱۸ سال بوده‌اند - در جهان احراز کرده است‏ ‏. اين کشور هم‌چنين، بر ‏اساس آمار عفو بين‌الملل، اين امتياز وحشتناک را به خود اختصاص داده که از سال ۱۹۹۰ تا کنون بيش ‏از هر کشور ديگری کودکان بزهکار را اعدام کرده است ‏. ‏
 فرار کودکان از خانه و روی آوردن آنها به شغلهای نامناسب در ایران امروز بیداد میکند.  در بسیاری از موارد این کودکان مورد سوء استفاد های جنسی و واسطه ای مواد مخدر قرار میگیرند. ما در حال حاضر سه میلیون کودک ترک تحصیل کرده در ایران داریم . كودكان در ايران از حقوق شهروندی برخوردار نيستند و وابسته به خانواده محسوب می شوند؛ به طوری كه اگر خانواده نتواند از خدمات بهداشتی مناسب برخوردار شود، كودک هم برخوردار نخواهد بود و از آنجا كه كودک شهروند نيست، پس از حقوقی هم برخوردار نيست.
وضعیت حقوق بشر در سایر موارد از جمله معیشت مردم ، امکان دستیابی به یک رفاه نسبی ، معضل نان ، معضل گاز و سوخت ، آزادی بیان ، آزادی مطبوعات ، انتخابات آزاد ووووو وخیم تر از همیشه است. فضا، برای همه اقلیت‌ها – مذهبی و نیز اتنیکهای ایرانی اعم از آذری ها عربها کردها ترکمن ها و بلوچها  ‏تنگتر شده و آنان  مورد تهدید و حمله خشن و سیستماتیک نظام قرار گرفته‌اند.
اینها تنها ذکر برخی از  جوانب نقض حقوق بشر در ایران است.

2.بنظر شما ايا حكومت ايران مي تواند از وضعيت موجود رها شود ؟

هرگز نمیتواند رها شود دیگر خیلی دیر است !
 حکومت ایران در بستر یک بحران عمیق آخرین کارتهای خود را نیز رو کرد اما قادر به ادامه این بازی نیست . ارعاب و سرکوب بتدریج کارائی خود را از دست میدهد و ررودروئی مردم و نظام ملموس تر میشود. آنچه را که ما بعنوان اپوزیسیون این حکومت وظیفه داریم که در اسرع وقت سامان دهیم، تشکیل یک آلترناتیو بدیل متکثر است.

3.در ايران مليتهاي متفاوتي زندكي ميكنند. تا چه اندازه حقوق مليتها رعايت شده ؟

من در ابتدا توضیح بدم که واژه ملیتها برای من بمعنای ملت نیست . بلکه ملیتها واحد های زیرمجموعه ملت هستند. واژه  ملت ، مجموعه کل متشکل از واحدهای کوچکترملیتها (ایرانیان اعم از فارس ، کرد، بلوچ ، ترکمن ، آذری و عرب ، گیلک ، لر، ایل بختیارو...) است.  
همانطور که قبلا توضیح دادم حقوق هیچیک از اقشار مردم ایران در آن مملکت رعایت نمیشود و بشدت نیز تضییغ میگردد.
منا طقی همچون کردستان ، سیستان و بلوچستان ، ترکمن و خوزستان وضع بمراتب اسفناک تراست.  ازابتدائی ترین حقوق همچون معیشت و بلوای نان و درد بیکاری و فقدان توسعه اقتصادی تا عقب ماندگی فرهنگی و نبود توسعه سیاسی از جمله آزادی بیان و مطبوعات بیداد میکند.

4.ايا خواست كردهاي ايران برحق است؟

صد در صد برحق است. اما قسمت اعظم خواست کردهای ایران جدا از سایر مردم ایران نیست !
نان وآزادی خواست مشترک کل مردم ایران است . خواست فدراتیو شدن ایران اما هنوز معلوم نیست تا چه حد عمومی است و از آنجا که در ایران انتخابات آزاد و نظر سنجی علمی و آزاد نیز وجود ندارد لذا ما دقیقا نمیدانیم خواست مردم ایران در خصوص نظام ایده ال آینده چیست. ما دقیقا نمیدانیم خواست استقرار یک نظام فدراتیو در ایران تا چه حد در میان اتنیکهای ایران و ایرانیان پایگاه دارد. اما میدانیم بخشی از مردم این مناطق استقرار یک نظام فدراتیو در ایران را آرزو میکنند و برای آن نیز در طول تاریخ هزینه های سنگینی پرداخت کرده اند.

5.نقش كردها در آينده ايران ؟

در صورت تغییر این نظام به یک نظام دموکراتیک ومتکثر مبتنی بر اصل پارلمانتاریسم بدیهی است که کردها نیز همچون سایر مردمان ایران میبایست نمایندگان واقعی خود را در تمامی سطوح سیاسی فرهنگی و اقتصادی داشته باشند. کردها باید با جنبش دموکراسی خواهی ایران همکاری نزدیک داشته باشند و شرطشان مبنی بر پذیرش فدرالیسم و کاربرد واژگان ملیتها را به بعد موکول کنند. این شرط را نمیتوان به یک جنبش همگانی ملی تحمیل کرد. باید توافقات بر سر کف مطالبات صورت پذیرد.
بدیهی  است اولین شرط دموکراسی، تامین مشارکت مردمی است لذا بدون مشارکت مستقیم مردم ایران اعم از کرد، ترکمن ، بلوچ ، آذری ، عرب ....در ساختارهای سیاسی کشور سخن از دموکراسی نتوان برد.  در صورت استقرار یک نظام فدراتیودموکراتیک  بدیهی است که این هدف شانس بیشتری برای تحقق پیدا میکند اما این خواست را باید به شیوه دموکراتیک و توافقی عملی ساخت . متاسفانه نیروهای سیاسی اتنیک  با طرح خواستهای حداکثری پیوند عملی و همکاری های سیاسی خود را با سایر نیروهای غیر اتنیک  با  موانع سخت روبرو کرده اند.

6.نظام فدراليزم مي تواند نسخه مناسبي براي ايران باشد ؟
به اعتقاد من فدرالیزم جغرافیایی و نه " قومی" ، بهترین راه برای پایان دادن و یا حداقل تخفیف دادن به اختلافات اتنیکی در ایران است.

7.نقش احزاب مخالف دولت  بخصوص احزاب كرد چیست ؟
بسیار مهم است البته اگر آنها وظایف خود را بدرستی انجام دهند و دچار خودبزرگ بینی و یا روشنفکرزدگی نشوند. گرفتاریهای اخیر در میان صفوف رفقای حزب دموکرات کردستان ایران و یا اعضای سازمان زحمتکشان ایران(کومله) نگرانیهای زیادی تولید کرد و اساسا ما را با این سوال مواجه کرد که ما تا چه اندازه آماده دمکرات شدن هستیم علیرغم اینکه داعیه دموکراسی  خواهی داریم.
وقت تنگ است احزاب کردی باید در پیوند با سایر نیروهای اپوزیسیون دموکرات ایران، آلترناتیو بدیل را تشکیل دهند تا ازخون جوانان وطن آلترناتیو های قلابی نروئیده است.

8.ارزيابي شما از بحران هسته اي ايران ؟
ببینید ، هنری کسينجر که در سال ۱۹۷۵ وزير امور خارجهء آمريکا بود، 9مارس 2005 در روزنامهء واشنگتن پست نوشت : ”برای کشوری چون ايران که يک توليد کنندهء عمدهء نفت است، انرژی اتمی چيزی جز به هدر دادن منابع ملی نيست.” اما همين آقای کسينجر در سال۱۹۷۵دستورالعمل شماره ۲۹۲ برای امنيت ملی را تحت عنوان «همکاریِ هسته ای آمريکا و ايران»، امضا کرد که در آن استراتژی فروشِ شش ميلياردیِ تأسيسات اتمی به ايران را توجيه می کند. آقای گری سيک، سياستمدار بازنشسته ای که در کابينه های فورد، کارتر و ريگان به امور منع گسترش سلاحهای هسته ای رسيدگی می کرد، در توضيح اين دوگانگیِ سياست های آمريکا، به واشنگتن پست می گويد: مسأله بر سر اعتماد است. ما استدلال شاه را می‌پذيرفتيم، چون به او اعتماد داشتيم، اما همان استدلال را از ملاها نمی پذيريم، چون به آنها اعتماد نداريم.
اما به اعتقاد من رعايت اولويت‌ها در گزينش طرحهای توسعه‌ی ملی ضروری است. به عنوان مثال، ايران يک کشور صادر کننده‌ی نفت است، اما به دليل توسعه نيافتن پالايشگاه‌های فعلی يا ساخت پالايشگاه‌های جديد، هر ساله ميلياردها دلار از درآمد نفتی ايران صرف وارد کردن فرآورده‌های نفتی از جمله بنزين می‌شود. در شرايطی که دست‌اندرکاران ظاهرا تمايل و برنامه‌ی مشخصی برای تامين بنزين مورد نياز کشور از طريق توسعه‌ی پالايشگاه‌ها ندارند، در عوض به سرمايه‌گذاری برای تاسيس پالايشگاه برای کشورهای ديگر پرداخته‌اند، در حالی که تاسيس پالايشگاه در ايران علاوه بر رفع نيازهای داخل کشور، اشتغال‌زا نيز خواهد بود.
جمهوری اسلامی ایران تلاش میکند دستیابی به انرژی اتمی و فناوری هسته ای  را چالشی بر سر منافع ملی مردم ایران جلوه دهد در حالیکه این چالش،  تلاشی است جهت حفظ نظام جمهوری اسلامی ، حفظ اسلام بنیادگرا و آقایی اقتدارگرایان بر سر ملت رنجدیده ایران. ملت ایران نه از درآمد حاصله از معاملات میلیاردی   نفتی و گازی ایران چیزی حاصلش شد و نه از فناوری هسته ای محصولی برداشت خواهد کرد.
بر طبق ارزیابیهای انجام شده دستیابی به فناوری هسته ای میتواند تنها 01%  از برق مصرفی کشور را تا سال 1400 تامین کند و به لحاظ هزینه های سرسام آور و خطرآلودگی های زیست محیطی این طرح مقرون به صرفه نیست. ( روزنامه شرق83.06.02 )
                                              
اما مسئله تجهیز ایران به انرژی اتمی ارتباطی با منافع ملی ما ندارد بر عکس منافع ملی ما را نیز بخطر می اندازد. منافع ملی ایران تنها و تنها بر بستر ثبات اقتصادی،  سیاسی و نظامی، دموکراسی ، آزادی و عدالت اجتماعی تامین میشود. بدون تامین این موارد سخن از منافع ملی دروغی بیش نیست. فناوری و بهره برداری اتمی و تجهیز به تاسیسات اتمی با مقاصد  صلح آمیزو در چهارچوب قرارداد های بین المللی هرگز نمیتواند مورد اختلاف و یا نقد دول اروپائی و امریکائی باشد . آنچه که باعث نگرانی جامعه بین المللی است بکارگیری این صنعت از طرف رژیمی است که با چهره بی اعتبار خود در سطح بین المللی نه تنها موجب  بی اعتمادی جامعه جهانی به خود شده بلکه با ایجاد نظامی غیر پاسخگو و دیکتاتور ملت خود را نیز مورد بیرحمی و بی عدالتیهای فراوان قرار داده . چنین نظامی چنانچه به سلاح هسته ای مجهز شود ، برکنارکردن آن بسیار دشوارتر خواهد بود.

الویت امروز ما غنی سازی هسته ای نیست بلکه  غنی سازی دموکراسی است که آنهم در جهارجوب این رژیم، بدست آوردنش محال است. اهداف این رژیم نه در راستای بهبود وضعیت معیشتی و اقتصادی مردم ایران است بلکه در راستای حفظ نظام و حکومت اسلامی است. حمایت از این پروژه اتمی به اعتقاد من  پشت کردن به منافع ملی خود و در عین حال بار دیگر در بازی حکومتیان نقش خود را گم کردن است. امروز بر هر ایرانی وطن دوست واجب است که :
 
اولا : آگاه و هوشیار باشد که رژیم جمهوری اسلامی با اینگونه ترفندها چه نقشه ای را دنبال میکند

دوما : فراموش نکنیم ماهیت رژیم را ، رژیمی که ملت خود را سرکوب میکند و عامل قتلهای عدیده زنجیره ای و غیره بوده است و هست هرگز بفکر منافع مردم خود نیست

سوما: حکومت جمهوری اسلامی هرگز مصلحت ملت را در نظر نداشته بلکه مصلحت نظام برای او بالاتر از هر امر دیگری بوده و از آنجا که مصلحت و منافع نظام هیچ پیوندی با منافع ملت نداشته لذا فعالیت هسته ای ایشان نیز ابزاری برای حفظ منافع و نظام خود است.

چهارماً:  نیروگاه اتمی بدون حاکمیتی ملی و شایسته  بدون  ثبات سیاسی، دموکراسی و صلح تبدیل به همان خرابه ای خواهد شد که امروز در ایران  شاهد ش  هستیم. بدون حکومتی دموکراتیک و پاسخگو گسترش فعالیتهای هسته ای ایران جز مصیبت چیز دیگری را برای ما به ارمغان نخواهد آورد.
 
سخن آخر آنکه من تصور نمیکنم که پروژه بپایان رسانیدن غنی سازی اورانیوم رژیم و اتمی شدن آن  متحقق گردد. جامعه جهانی و مردم ایران و حتی کشورهای منطقه نیز رفتار تهدید آمیز و نقش جمهوری اسلامی  در بی ثباتی منطقه را برنمیتابند ، موضع ضد اسرائیلی  مقامات جمهوری اسلامی ، دخالت و حمایت از تروریستها درعراق ، تقویت حزب الله و تروریستها در لبنان و افغانستان ...موقعیت این نظام را بیش از بیش در منطقه متزلزل کرده است.
 پرونده اتمی رژیم با پرونده تروریسم او وعامل بی ثباتی در منطقه ، گره خورده است.  حکومت دچار یک بحران فزاینده در داخل نظام نیز هست و شانس برون رفت از این بحران بسیار کم است.
بنابر این ریزش این نظام حتمی است اما زمان آن بستگی به توان اپوزیسیون دارد  که چه زمان بتواند یک آلترناتیو مردم پسند ارائه دهد.


9. ارزيابى شما از تنشهاي ميان تركيه و حكومت كردستان چیست ؟
پاسخ به این سوال کمی دشوار است ارزیابیها نیز تا کنون بسیار گوناگون بوده است ترکیه همیشه  برای حفظ وحدت ملی خود نیاز به یک دشمن خارجی دارد و  پ . ک. ک همان عامل خارجی است که ترکها را متحد نگاه میدارد. این یک نگاه راهبردیست که در طول ده ها در ترکیه عمل کرده. دولت ترکیه اذهان عمومی را از مشکلات سیاسی و اقتصادی، رقابت داخلی احزاب ترکیه و ارتش آن و مسئله کردها در داخل کشورشان منحرف کرده و متوجه دشمن مشترک میکند. همزمان ترکیه از حل مسئله کردها عاجزبوده و هست چون متاسفانه همان میزان که در ترکیه ناسیونالیسم کور داریم به همان میزان نیز شونیسم ترک در آنجا بسیار ریشه عمیقی دارد و دموکراسی هنوز در نظام ترکیه نهادینه نشده و راه طولانی تا استقرار دموکراسی در ترکیه باقی است.
از طرفی  پ.ک.ک. یک سازمان مسلح است که چنانچه دستش را باز بگذارند  حاکمیت ترکیه را میتواند با چالشهای جدی روبرو نماید. ترکیه هم نمی¬تواند آرام بنشیند و ببیند که مردمانش به دست پ.ک.ک کشته می¬شوند. اما باید از راه گفتگو برای حل این معضل اقدام کرد.

از طرف دیگر دولت ترکیه قدرت گیری کردها در عراق و ایجاد حکومت فدراتیو کرد را تهدید مستقیمی برای منافع خود و عاملی برای تشویق کردها در داخل ترکیه برای مبارزه علیه خود دانسته و با همه توان خود در تلاش است که مانع یک همچون پروسه ای شود.

10. بنظر شما ايران خواهان نظام مشروطه است؟
فکرنمیکنم حتی طرفداران نظام مشروطه سلطنتی نیز چنین ادعائی داشته باشند. تنها یک رفراندوم آزاد پس از برکناری جمهوری اسلامی مشخص میتواند بکند که تمایل اکثریت مردم ایران بر چه نوع نظامی است. اما یک مسئله محرز است که دو مدل جمهوری دموکراتیک سکولار و مشروطه پادشاهی سکولار گرایش و دو تمایل اصلی مردم ایران است. اینکه مخاطبین و وزنه کدام تمایل بیشتر است مسئله فردای ماست که با وجود جمهوری اسلامی پاسخ به آن غیر ممکن است.

11.برنامه شما براي آينده ايران؟
ما فعلا از چپ تا راست و میانه در بین چه طرفداران نظام مشروطه پادشاهی و چه طرفداران نظام جمهوری جه سوسیالیستها نیاز به ایجاد یک همبستگی فراگیر و فراگروهی داریم  .
امروز نفی تماميت جمهوری اسلامی بايد در الويت قرار گيرد و بدين منظور تجميع تمامی نيروهای ساختارشکن و همگرائی آنان حول خواستهای حداقل و برکناری نظام جمهوری اسلامی ضرورتی اجتناب ناپذير است.
به باور من مسئوليت ايجاد تفاهم ملی بر دوش نيروها و اليتهای سياسی ماست. متاسفانه اپوزيسيون ايرانی چه از نوع چپ آن و چه راست عليرغم برخی دستاوردهای درخشان آن، تاکنون از خود درايت و مديريت نشان نداده، گروه گرائی، خودمحوری، بی بهرگی از تجارب دوران مشروطيت و تاريخ ايران، پيشداوری، ناباوری، عدم توجه به منافع ملی، بی عملی و در سطح نظری خلاصه شدن، الويتها را ناديده گرفتن، آرمانگرائی و بار ديگر به روحانيت اتکا کردن موجب بروز صدمات جدی بر پيکر جنبش دموکراسی خواهانه ايران شده است. برای ايجاد جامعه مدنی و ساختار دموکراتيک نياز به حضور انسان دموکرات است. انسان دموکرات انتقامجو نيست، انسان دموکرات رنگها و طيفهای گوناگون را تحمل ميکند، انسان دموکرات سازش ميکند اما برپايه منش های دموکراتيک خود تکيه ميزند، در فرهنگ انسان دموکرات خودی و غير خودی در مقابل قانون مبتنی بر حقوق بشر بی معناست، انسان دموکرات ميبخشد اما فراموش نميکند.

بدون تشکيل يک جریان متحد دموکراتيک تحول در ايران غير ممکن است. نيروهای سياسی ايرانی هر يک بتنهائی فقط قادر خواهند بود جريان خود را سرپا نگهدارند و نه ملت ايران را. در اين ميان بايد از بحث فرسايشی انتخاب نوع نظام در آينده (مشروطه سلطنتی پارلمانی، جمهوری پارلمانی و يا اشکال ديگر) خودداری کرد اما هر يک از جريانات سياسی حول محور نظام مورد علاقه خود بالطبع ميتوانند جداگانه تبليغ و ترويج کنند و با رقبای خود وارد يک مسابقه تبلیغاتی سالم شوند. نوع و فرم نظام آينده نبايد مانعی برای اتحاد عمل و ايجاد ائتلاف های موقت باشد. بنظر من نيرو های ائتلاف عبارتند از:
- جمهوری خواهان دموکرات، چپ و سکولار (لائيک) طرفدار برچيدن نظام جمهوری اسلامی
- طرفداران فدراليسم و احقاق حقوق اتنیکها در ايران
- مشروطه خواهان پادشاهی (پارلمانی)
- نيروهای ملی مذهبی که خواهان گذار از جمهوری اسلامی و جدائی کامل دين از دولت ميباشند و با راه رشد دموکراسی دينی مرزبندی دارند. دموکراسی مفهومی عام است و ربطی به اديان گوناگون ندارد.

آرزوی من آنست که ایران خانه خوبان شود و اهریمنان دستشان از ایران عزیز ما کوتاه شود. نظامی بر آن حاکم شود که مبتنی است بر تکثرو اصول دموکراسی ، نظامی که مبتنی است بر جدائی دولت و حکومت از ایدئولوژی چه مذهبی و چه غیر مذهبی ، نظامی که برای رفاه و آسایش مردم تلاش میکند ، او هدفش ثروت اندوزی برای خود نیست بلکه دغدغه اش غنی سازی و توانمند سازی مردمان آن کشور است. در نظام مطلوب من انسانها بخاطر مشارکت در سرنوشت خود مورد ترغیب واستقبال قرار میگیرند ونه به بند کشیده شوند.
 
در تصورات من از یک آینده نیکو برای ایران  :

حقوق سياسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی مردم ايران اعم از آذری، کرد، بلوچ، عرب، ترکمن و... بر مبنای اعلاميه جهانی حقوق بشر و ملحقات آن امری مسلم و نهادینه شده در قانون اساسی کشور است. حاکمیت ملی از طریق حکومتهای محلی و منطقه ای که  به تناسب وزن جمعيتی خود در ساختار سیاسی کشور حضور دارند شکل و قدرت میگیرد و نمایندگان حکومتهای منطقه ای در تصميمات کلان کشوری نقش خود را ايفاء می نمايند. حکومت مرکزی  فدرال و حکومتهای محلی و منطقه ای پشتيبان و حافظ يکپارچگی کشور، حاکميت ملی ايران و مسئول رشد همه جانبه مناطق ایران می باشند.
برابری حقوقی کامل زنان با مردان در همۀ عرصه های اجتماعی، سیاسی و اقتصادی تامین است  و برای رفع خشونت و آزارجنسی و جنسیتی تلاشهای جدی و عملی صورت میگیرد.
گسترش عدالت اجتماعی ، احترام به حقوق انسان  در مرکز توجه صاحبان قدرت است.
دولت حافظ  حقوق شهروندی است و نه متجاوز به آن.
هرگونه تبعیض و نابرابری بر اساس نژاد ، جنسیت ، قومیت ، زبان ، عقیده ، مذهب غیرقانونی است.
حقوق کودکان محترم شمرده میشود و با آنان مطابق پیمان نامه ها و کنوانسیونهای جهانی رفتار میشود.
تروریسم و تروریسم پروری و اصولا اعمال خشونت بر علیه شهروندان امری کریه و غیرقابل قبول است.
آزادی بیان ، مطبوعات ، اجتماعات ، تشکل یابی در اشکال گوناگون اعم از سندیکائی  نهادهای مدنی احزاب و ... برسمیت شناخته میشود.
پبروان ادیان گوناگون بدون موانع قادر به انجام مناسک دینی خود هستند و آزادی باور مندی و یا غیر باورمندی به ادیان برسمیت شناخته میشود.
با تمامی کشورهای جهان اعم از اسرائیل آمریکا و ... رابطه ای مبتنی بر دوستی ، منافع ملی و برابرحقوقی داریم.
ما برای یک جامعه قانونمند مبتنی بر اصل مشارکت مردمی واحترام به ارزش ذاتی وبرابری خدشه ناپذیر حقوقی انسانها که ترسیم گرآزادی ، صلح ، دموکراسی ، هویت ملی و عدالت اجتماعی است تلاش میکنیم. بدیهی است که راه سخت و دشوار است اما ایران دیگرممکن است باید امیدوار بود.

توضیح در مورد واژه ی اتنیک : گروه های انسانی که ویژگی های نژادی، دینی، زبانی ، فرهنگی و دیگر ویژگی های مشترک دارند.

با سپاس از شما همرزمان گرانقدر!
پیروزی حتمی است !

ویکتوریا آزاد
2008.04.20
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
www.victoriaazad.com




 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad