گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
کتاب اول دبستان

 
راهکارهای نیل به دموکراسی در ایران چاپ پست الكترونيكي

دموکراسی خواهی از منظر اعلامیه جهانی حقوق بشرـ  راهکارهای نیل به دموکراسی در ایران
             
ویکتوریا آزاد
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
2005.05.26

نگاهي به تاريخ ايران معاصر، از انقلاب مشروطيت به اين سو، نشان مي دهد كه دموكراسي خواهي به مهم ترين محورهاي تجدد طلبي ايرانيان تبديل شده بطوري كه مضمون اصلي تجدد (مدرنيته ) يعني حقوق اساسي مردم به حاشيه رفته و مورد غفلت قرار گرفته. گويا ما در تمام اين مدت طولاني فراموش كرده ايم كه دموكراسي وسیله ایست برای اجرای هدفی والاتر، هدفی که انسان را در مرکز توجه خود قرار میدهد. دموکراسی ایده ایست براي تحقق بخشيدن به مضامین مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثا قهای آن.

تعریف مدرن ازمقوله دموکراسی :

مقوله دموکراسی و ارزشهای آن در فرهنگ سیاسی به اشکال مختلفی تعریف و بیان شده. در مقابل فرآیند دموکراسی میتوان آلترناتیو های زیر را برشمرد:
الیگارشی ( عده معدودی قدرت را بدست دارند) ، مریتوکراتی ( نخیگان حاکمند)،
آریستوکاتی ( اشراف حاکمند)، مونارکی غیرمشروطه ( پادشاهی موروثی با اختیارات نامحدود سیاسی)، تئوکراتی ( ولایت فقیه و یا رهبر مذهبی که قدرت را در انحصار دارد) و درآخر پاتریارکی ( پدرکیایی ویا قدرت در انحصار مردان ) .

ریشه کلمه دموکراسی از کلمه یونانی "دموس" بمعنای مردم و" کراتین " بمعنای حکومت کردن و یا حکمفرما بودن است. از پیوند دو کلمه دموس کراتین ، معنای حکومت مردم استخراج میشود.
درپلاتفرم سیاسی احزاب مدرن و فرهنگ لغت " بونییرز" دموکراسی چنین تعریف میشود:
" دموکراسی یعنی، قدرت گردانندگان و هدایت کنندگان جامعه از مردم سرچشمه میگیرد بنابراین تمامی شهروندان و اعضای جامعه میبایست دارای حق برابر برای تاثیرگذاری ومشارکت باشند. تنها تصمیم و آراء اکثریت  در تمامی ارگانها معتبر است اما حقوق اقلیت محترم شناخته شده و امکان بروز بیرونی آن نیزمیبایست فراهم باشد. دموکراسی   بعبارتی حکومت اکثریت است."





پایه های اصلی دموکراسی
پایه های اصلی ایده دموکراسی براساس موازین ناظر بر اعلامیه جهانی حقوق بشردر اصلی ترین خطوط خود عبارت است از:
* برابری حقوق شهروندی بر اساس اعلامیه جهانی حقوق بشر و میثاقهای آن.
* ارزش نهادن و پذیرفتن تنوع مذاهب ، فرهنگها، عقیده و ایدئولوژیهای گوناگون، نگرشهای مختلف سیاسی، اجتماعی واقتصادی.
* احترام به حقوق اقوام ورفع تبعیضات قومی و ملی و تضمین حقوق آنان و حضور آنان در عرصه های حکومتی و کلیدی قدرت
* مبارزه با تبعیضات جنسیتی وتلاش برای تساوی حقوق بین زنان و مردان و تضمین حضور زنان در ساختار قدرت و ارگانهای تصمیم گیری
*احترام به حقوق کودکان ونوجوانان.
* تضمین آزادیهای احزاب و تشکلهاو نهادهای مستقل مردمی
* تضمین آزادیهای فردی
* تضمین آزادیهای مطبوعاتی و فرهنگی

بر اساس تعریف مدرن و مبتنی بر رئالیسم از دموکراسی ، همه مردم نمیتوانند و نباید درساختارقدرت سیاسی سهیم باشند بلکه میبایست در انتخاب و نصب و عزل نمایندگان خود بتوانند بطور مستقیم سهیم باشند و این تنها بر بستر ساختاری دموکراتیک واز طریق تامین آزادی افکار جمعی ، آزادی انتخابات ، ایجاد فضای باز سیاسی وآزادی مشارکت آنان میسرخواهد بود. اراده مردم باید امکان بروز و پیروزی داشته باشد. این آن ارزش نهفته در سیستم های دموکراتیک امروزی است.
در سیستم های دموکراتیک نوین همه قدرت به نمایندگان منتخب مردم احراز میشود ضمن اینکه با وجود ارگانها و نهاد های عدیده مردمی ، حضور مردم در صحنه سیاسی کشور پررنگتر میگردد. بوجود آوردن امکانات و نهادهای مدنی لازم برای شرکت مردم درتصمیم  گیریهاو تاثیرگذاری در سرنوشت کشور یکی از ارکان مهم حکومتهای دموکراتیک است. در سیستم های دموکراتیک رای اکثریت مبنای تصمیم گیریهاست اما نیروی اقلیت حقوق دموکراتیک خود را کماکان داراست ، بدین معنا که میتواند در شرایط آزاد و بدوراز خشونت و سرکوب برای اندیشه خود مبارزه کند و حول آن تشکل و سازوکارهای مناسب خود را جهت تبلیغ و ترویج نظریاتش ایجاد کند. انتخاب اکثریت به معنای اختیارات نامحدود نیست. تمامی اختیارات در چهارچوب قوانین تعریف شده، مندرج در اعلامیه جهانی حقوق بشر است و از این منظر حقوق هیج فردی زیرپا گذاشته نمیشود.



منشها و رکنهای اخلاقی وفرهنگی دموکراسی

در مدل دموکراسیهای نوین از منظر منشهای دموکراتیک و قانونمندیهای ارزشی آن ، همه انسانها دارای ارزش یکسانند و از لحاظ حیثیت و حقوق با هم برابرنند. هیچ مقام و یا ارگانی اجازه تحقیر و یا تضییغ حقوق اساسی بشر را ندارد.
در مدل نوین دموکراسی انسانها در نوع خود بی نظیرند و مجموعه ای متکثر و رنگارنگ را تشکیل میدهند ، واین تنوع قابل پذیرش و احترام است. هیچ انسانی مجبور به بازسازی خود به شکل دلخواه دیگری نیست بلکه انسانها با تمامی ویژگیهای خاص خود مورد احترامند. گوناگونی انسانها موجب تکامل و تعالی نوع بشر است. تکثر زیبا و امید بخش است.
همانگونه که ولتر میگوید: من شاید نظر تورا قبول نداشته باشم، اما از حق تو برای طرح نظرت با تمام وجود دفاع میکنم.

ازمنظر دموکراسی نوین، حکومت دموکراتیک برای مردم و از طریق مردم زنده است!
حاکمیت دموکراتیک، مشروعیتش را تنها و تنها از منتخبین خود که همانا تمامی شهروندانند اخذ میکند و نه هیچ مقام و ولایت و مرجع دیگری.
احترام به حقوق یکدیگرو روحیه مدارا و تحمل نسبت به دیگران مخصوصا به آنان که دگراندیشند و با ما توافق ندارند، احترام به تنوع قومی فرهنگی مذهبی ایدئولوژیکی ، برابرحقوقی مخالفین ومنتقدین ازارکان مهم ارزشهای دموکراسی است.

پایه اصلی دموکراسی و باورهای دموکراتیک از منظر انسان شناسی، باور به انسان است. اعتمادسازی واحترام به قانون ، توجه به حقوق دیگران و ارزشهای دیگران از ارکان مهم فرهنگ دموکراسی است.
در فرهنگ دموکراسی نقد خلاق وآشکار، پذیرش اشتباهات و خطاها، پاسخگوئی و شفافیت یکی از مبانی اساسی منشهای انسان دموکرات در یک ساختار دموکراتیک است.

در فرهنگ دموکراسی قدرت چرخشی است و نه ابدی. در فرهنگ دموکراسی قدرت سیاسی در خدمت مردم است و مردم در خدمت اجتماع و دولت. رابطه دولت و ملت رابطه ای متقابل است  با مسئولیت متقابل که آن مسئولیت متقابل در ادامه خود تقسیم قدرت را نیز میتواند شامل شود. منتخبین مردم از میان مردم برمیخیزند.

در نظام های دموکراتیک آمار و نظرسنجی یکی از ارکان مهم برای تشخیص نبض جامعه ومیزان رضایت آنان ازمسئولین حکومتی است. این آمار نمیتواند تقلبی و یا جعلی باشد و وظیفه دارد نظرات مردم را در تحقیق خود انعکاس دهد.

  در فرهنگ دموکراسی ، انسان در مقابل سیستم مسئول و پاسخگوست و خود در میزان سهم بری از نعمات جامعه دخیل است همانگونه که سیستم در مقابل تامین امکانات رفاهی و اجتماعی مردم مسئول و پاسخگوست. تلاش فرد فرد اعضای یک اجتماع برای بهبود وضع معیشتی ،تحصیلی و رفاهی خود یکس از ارکان مهم مشارکت شهروندی است. همانگونه که سیاست گذاران و نمایندگان حکومتی با برنامه ها و طرحهای توسعه  ورفاهی خود مسئولند که به نیاز ها و مطالبات جامعه پاسخ مناسب و درخوربدهند.
 
 این مجموعهء فشرده ای بودازارزشهای فرهنگی و دستاوردهای اخلاقی دموکراتها و منشور جهانی حقوق بشرو اما ایران ما و مسئله گذاربه دموکراسی در جوامع استبداد زده همچون ایران .

راه کارهای نیل به دموکراسی درایران

در سالهای اخیربسیاری ازدیکتاتوری هاـ چه باریشه های داخلی و چه خارجی
درمواجهه با مبارزات سازمان یافته مردم سقوط کرده و یا متزلزل شده اند. حتی مشاهده شده است که دیکتاتوری های بسیار قدرتمند، ظا هرا رسوخ ناپذیر و دارای بیشترین نیرو های محافظ در برابر مقاومت مسالمت آمیز هماهنگ سیاسی، اقتصادی و اجتماعی مردم تسلیم شده اند.
از دهه 1980 دیکتاتوری های بسیاری در استونی، لاتویا ولیتوانی، لهستان،
آلملن شرقی، چکسلواکی و اسلوونی، ماداگاسکار، مالی، بولیوی و فیلیپین در برابر جنبش های مردمی غیرخشونت آمیز تسلیم شدهاند. مبارزات غیرخشونت آمیز در نپال، زامبیا، کره جنوبی، شیلی، آرژانتین, هائینی، تایلند, بلغارستان، مجارستان، زئیر، نیجریه و بخش های بزرگی از کشورهای استقلال یافته از شوروی سابق نیز جنبش های دموکراسی خواهانه را به پیش برده است.
مطمئنا سقوط دیکتاتورها در کشورهای نامبرده باعث از بین رفتن تمامی مشکلات این جوامع نشده است. بلکه فقر، ناکارآمدی بوروکراسی و تخریب محیط زیست میراث رژیم های استبدادی در ابعاد معینی وجود دارد. اما با سقوط دیکتاتوری، مردم این امکان را پیدا میکنند که دموکراسی را ارتقا دهند، آزادیهای شخصی و سیاسی را افزایش دهند و عدالت اجتماعی را گسترده تر سازند.
حال به ایران بنگریم، کشورایران دارای سیستمی استبدادی با ساختارتئوکراسی ونظامی است. اقتدارگرایان شیخ سالاربه جان و مال واعمال مردم نظارت و در بسیاری از موارد نیزتسلط دارند.
بر اثراعمال فشارها از طرف دستگاه سرکوب  نظام ، استفاده مستمرازابزار خشونت وتحقیراجتماعی وعواقب خطرناک مقاومتهای مدنی بلحاظ روانشناسی اجتماعی مردم درچنین شرایطی تضعیف میشوند واعتماد بنفس و نیروی مقاومت آنها کمرنگ میگردد. اما بنظر میرسد که دو پیش نیازاساسی در مبارزه با اقتدارگرایان و دیکتاتوری که همانا چیرگی بر ترس مردم و غلبه بر عادت پیروی از قدرت است در ایران امروز ما در حال شکستن و پروسه  تکوین و اعتلای خود است. یعنی جنبش آزادیخواهانه و دموکراسی طلبانه مردم ایران درحال گسترش و اوج گیری است. کافی است به اخبار اعتراضات ، اعتصابات و تحصنها ی دانشجویان، کارگران و کارمندان ، تشکیل سندیکا ها و رشد مطالبات آنان ، تشکیل گروه های مستقل مردمی برای دفاع از حقوق  شهروندان ـ حقوق بشرـ حقوق کودکان ـ حقوق پرستاران و مزدبگیران و....   توجه کنیم.
یکی از ویژگیهای جنبش دموکراسی خواهانه مردم در ایران ، عدم بهره گیری از روشهای خشونت آمیز و شورشی است و در این زمینه دقت عمل مردم موجب تضعیف جدی رژیم در سرکوب خشن این اعتراضات است. بهترین راه مبارزه با دیکتاتوریهای خشن استفاده از ابزارمقاومتهای مدنی مسالمت آمیز و غیرخشونت باراست.
فرآیند گذار به دموکراسی در ایران ازکانال فروپاشی کل نظام میگذرد ونه  دلبستن به بلوک به اصطلاح اصلاحات طلبان حکومتی و یا جابجائی مهره های سیاسی درون نظام.

بی شک دستیابی به آزادی از طریق صلع کار ساده ای نیست ورسیدن به این هدف نیاز به مهارت بالای استراتژیک تشکیلاتی و برنامه ریزی دارد.
ولی دستیابی به این امر چگونه امکان پذیراست.

1. اعتماد آفرینی جهت جلب و تشویق مردم برای حضوربیشتر و وسیعتر در صحنه و خروج از انفعال.  تشکیل نهادهای مستقل مردمی و غیردولتی، وجود این تشکل ها و موسسات برای مبارزه طلبی سیاسی عنصر بسیار مهمی است ضمن اینکه درآینده نیز این تشکیلات میتواند بخشی از نظام یک جامعه آزاد باشد.

2. تضعیف منابع مورد نیاز رژیم برای اعمال قدرت ، این منابع عبارتنداز:
مشروعیت نظام ،منابع انسانی آن ، مهارتها و دانش در خدمت نظام ، فاکتورهای روانی و ایدئولوژیک نظام، منابع مادی ومالی و اقتصادی نظام، حمایتهای بین المللی و ارگانهای سرکوب او.
این منابع را باید تضعیف کرد تا در نتیجه این تضعیف ظرفیت قدرت دولتی و حکومتی کاهش یابد. همان اتفاقی که در ایران در حال شکل گیری است.
عدم همیاری و اطاعت مردم از نظام، عدم تمایل آنان به شرکت درانتخابات نظام، کارشکنی های عدیده در تمامی سطوح، به تمسخر گرفته شدن علنی بسیاری از عناصر رژیم، عدم برخورداری از حمایت بین المللی ،رشد و گسترش تضادهای جناحی و درونی نظام، افزایش نارضایتی مردم علیه نظام و گسترش روزافزون مقاومت پایدار در مقابل دستگاه سرکوب نظام . البته همه اینها به معنای آن نیست که فردا ایران به دموکراسی خواهد رسید بلکه شناسائی این مرحله بشارت پایان شب سرد است و صد البته که دموکراسی یک شبه حاصل نمیشود و نیاز به زمان و پختگی دارد.

پس محدود کردن منابع قدرت سیاسی نظام یکی از راههای تضعیف رژیم های مستبد است.

3. تشخیص پاشنه آشیل نظام ـ در اینجا افسانه ای از یونان باستان که صدمهپذیر بودن رویین تنان خیالی را بخوبی آشکار میکند را بخاطر بیاورید. هیچ تیری به آشیل جنگجو صدمه نزد و هیچ شمشیری بر بدنش کارگر نبود الا
پاشنه آشیل که تنها جای آسیب پذیر در بدن وی بود که در صورت حمله به آن ، نیروی محافظی وجود نداشت.
قاعده مشابهی نیز برای نظام های مستبد و ستمگر صدق میکند. اما در صورتی که نقاط ضعف آنان شناسائی و بر روی آن تمرکز شود، آنگاه این پیروزی بسیار سریعتر و با هزینه کمتر حاصل خواهد شد.

امروز پاشنه آشیل جمهوری اسلامی روابط اقتصادی فعال آن با اروپا، ژاپن ، روسیه و آسیاست که موجب روی پا بودن این نظام شده است.

 با علم به ضعفهای ذاتی سیستم های تک قدرتی و غیر دموکراتیک ، دموکراتهای مخالف ایرانی باید به منظور فروپاشی این نظام، به دنبال تضعیف هر چه بیشتر این پاشنه آشیل باشند. فراموش نکنیم که با وجود ظاهر قدرتمند رژیم های دیکتاتوری و اقتدارگرا اما ضعفهائی جدی دارند، از جمله بی کفایتی های داخلی، رقابتهای شخصی، ناکارآمدیهای موسسات وادارات، رانت خواریهای اقتصادی، عملکردهای انحصارطلبانه و سرکوبگرانه، عدم آزادی اجتماعات و تشکلهای جامعه مدنی، انباشت زندانیان سیاسی و عقیدتی، فقدان امنیت اجتماعی و معیشتی.  این ضعفها در طولانی مدت عامل تضعیف وکاهش بازدهی نظام خواهد بود بطوری که در وضعیتها و مقاومتهای برنامه ریزی شده از طرف مردم و یا حتی نیروهای بین المللی  ضربه پذیری و یا حتی فروپاشی نظام حتمی است.

4. گام چهارم تصمیم برای انتخاب یک استراتژی و گزینه بسیج کننده است .  طرح خواست رفراندوم ملی بدرستی تنها راهکار مناسب برای برون رفت از بن بست سیاسی وبی برنامگی اپوزیسیون است. خواست رفراندم خاصیت بسیج گرانه دارد اگر نیروهای پیشرو و روشنفکر جامعه به پتانسیل های نهفته در این خواست توجه لازم را مبذول دارند. طرح خواست رفراندوم برای تغییرنظام ، برای تشکیل مجلس موسسان و برای تدوین قانون اساسی نوین
چنانچه تبدیل به یک خواست جدی فراگیرشود ازاین پتانسیل برخوردار است تا رژیم را وادار به عقب نشینی کند و در عین حال حمایت قدرتهای بین المللی را بسمت اپوزیسیون جلب کند. در صورت نضج گرفتن جنبش رفراندم خواهی خطر جنگ نیز کاهش خواهد یافت. در نبود یک اپوزیسیون قوی و ملت مصمم با خواستها و مطالبات دمکراسی خواهانه و عملی، امریکا نیز تسلیم خواست  مردم ایران خواهد شد، همانطور که ما با اتکا به این استراتژی خواهیم توانست استبداد را از پای درآوریم وجامعه را پویاتر و امیدوارتر کنیم. را هکارهای آرمانی و بی نتیجه تاکنون تاثیر چندان مثبتی نداشته و ای بسا مردم را از سیاسیون ونیروهای اپوزیسیون دورتر نیز کرده است.
تجربه راهکار رفراندوم در کشور های استبدادی تجربه ای مدرن و آزموده شده است. 

5. گام مهم دیگرپرداختن به کیفیت و چگونگی ائتلاف نیروهای اپوزیسیون است که متاسفانه تبدیل به یکی از اصلی ترین گره های کور جنبش دموکراسی خواهانه ایران شده. اپوزیسیون ایرانی متفرق است و بشدت دچار بیماری سکتاریسم و خودمحوریست و این پدیده خود یکی از عوامل موثر استمرار استبداد در ایران است. روحیه منییت ، قهر، انتقام جوئی ، کارشکنی درکار یکدیگر، باند بازی، رقابتهای غیر اخلاقی و حتی نفوذ عوامل رژیم باعث پراکندگی و فضای سنگین و متشتت درمیان صفوف اپوزیسیون شده است.
 عدم درک از قواعد بازی دموکراسی موجب نشانه گرفتن قدرت بقیمت حذف یکدیگر و ندیدن منافع ملی کشور شده است. دامن زدن به تفاوتهای نظری حول شکل نظام آتی یکی از آن عوامل ترمزکننده برای شکل گیری جبهه وسیع دموکراسی خواهی است. گوئی اینکه هیچیک از ما دشمن مشترکی نداریم و بجای بزیر کشیدن دشمن واقعی میبایست بسیج شد و به دشمن غایب در صحنهء قدرت سیاسی پرداخت.

در این رهگذر طرفداران نظام پادشاهی از تعریف شفاف خود در زمینه تایین چهارچوب اختیارات پادشاه آینده مورد نظرطفره رفته اند و در نتیجه بدون ارائه تعریف مشخص ازمحتوی فرم حکومتی مورد نظرخودواختیارات پادشاه مورد نظر، مشکل را جهت حتی ائتلافهای مشروط و موقتی دو چندان ساخته اند. مازاد برآن نیز این نیرو نقد شفاهی و تاریخی خود را مورد بررسی جدی قرار نداده. در این میان البته میبایست تفاوت آشکار طیفهای مختلف معتقد به مونارکیسم را از نظر دور نداشت.
حامیان نظام پادشاهی نیز بسیار پراکنده و آشفته عمل میکنند و از عدم تشکل رنج میبرند. نیروهای طرفدار نظام پادشاهی از تجربه لازم جهت سازماندهی نیروی مقاومت مردمی برخوردار نیستند و اصولا در این زمینه ها بغیر از امکانات رسانه ای خود ابزار دیگری را در دست ندارند. انحصارطلبی ها و اعمال نظرها در این جریان دقیقا همانقدر قوی است که در سایر جریانات اپوزیسیون. اما باید توجه کرد که مشروطه خواهان لیبرال و هوادار نظام سلطنتی در صف اپوزیسیون وبه جنبش دموکراسی خواهانه ایران تعلق دارند وغیر قابل انکار و حذفند چرا که ریشه در انتخاب بخشی از مردم ایران دارند. هم چنین این نیرو بدلیل تجربه بد سیاسی که رژیم گذشته از خود بجا گذاشته در میان بخش وسیعی از روشنفکران وفعالان سیاسی تولید عکس العملهای منفی کرده و در نتیجه پایگاه ضعیفی دارد. اما در عین حال این نیرو در حال رشد و نمٌواست. تمایل سخنگویان و رهبران مشروطه خواه برای ائتلاف ودیالوگ با سایر نحله های سیاسی قابل توجه وبازبینی است.  

از طرف دیگر جمهوری خواهان (هم طیف چپ و هم طیف راست) هستند
جمهوری خواهان از یک برنامه جامع اقتصادی، سیاسی برای حل معضلات ایران برخوردار نیستند حتی اگر امروز نیز شرایط برای کسب قدرت مهیا شود این نیرو نه ازآن انسجام و نه از آن برنامه برخورداراست که بتواند قدرت سیاسی را بدست بگیرد اما از منابع گسترده نیروی انسانی مفید اما پراکنده برخوردار است. جمهوری خواهان چه از نوع چپ و چه از نوع راست آن در یک ویژگی، مخرج مشترک دارند و آن، خود را گرانیگاه جنبش دموکراسی خواهانه ایران دانستن و در مبارزه جنبش ملی برای آزادی و رهائی از زیر سلطه استبداد دینی ، خودی و غیر خودی کردن. متاسفانه برخی ازجمهوری خواهان نیز دچار خودبینی و غلط فهمی از مقوله دموکراسی هستند. این نیرو نیز از نقد خلاق خود غافل است.
فرهنگ پلورالیسم و تکثرگرائی در بخشی از این نیروها اساسا درک نشده.
ضمن اینکه بخشی از این نیروها هنوز درگیر تئوریهای دوران جنگ سردند.
میگویند ما با سیاست "همه با هم" وداع گفته ایم و بدرستی که چنین است و اتفاقا همین طرز نگاه به مسئله، خود نشان میدهد که بخشی از این نیروها تا چه میزان دچار کج اندیشی هستند. یکی از مشکلات ما در ایران همواره همین بوده که هرگز با هم نبودیم ، همه با هم، با قدرت مرکزی و یا رهبرمرکزی
 بوده ایم اما،همه با هم نبوده ایم. امروزتمامی نیروهای آگاه جهانی اتفاقا از همین منظر به اپوزیسیون آشفته ایرانی خرده میگیرند. آنان ما را مردگان مدعی، شیفتگان خودمحورقدرت طلب ، از خود راضیان جاه طلب مینامند.این آن ثمری است که سیاست "فقط من" بنمایش گذاشته است.
 شعار "همه با هم" نه بمعنای حذف نظری و یا گروهی و یا حتی ایدولوژیکی
دیگران است، بلکه بطبع درروند دموکراسی چنانچه دموکرات باشیم تمامی جریانات سیاسی میبایست امکان بروز و تبلیغ نظرگاهها و رویکردهای مخصوص به خود را داشته باشند. استراتژی همه با هم بمعنای حذف یکی بنفع دیگری نیست بلکه از منظر دموکراسی خواهی، پاسخی به نیاز لحظه است. واقعیت اینست که ما با یک استبداد مجهز و مسلح روبرو هستیم و باید برای برچیدن آن قوای خود را چند برابر کنیم و در این توازن قوا دشمن را شکست دهیم. ما بشکل پراکنده هرگز نمیتوانیم بر دشمن منسجم چیره شویم. این را نه ما، بلکه دشمن ما به ما تحمیل کرده است. ائتلافهای مشروط موقت با حفظ برنامه واستقلال سیاسی، حول موضوع معینی برای مثال کنارزدن دیکتاتوری واستبداد میتواند و باید در دستور کار اپوزیسیون دموکرات ایرانی قرار بگیرد. 

در ایران تجربه همبستگیهای ملی و فراسازمانی موثروطولانی هرگز دیده نشده و این خود بیان محرزفرهنگ استبدادزده ماست.  جنبش در ایران خصلت ملی و متکثر دارد و از اینرو میبایست برآیندی از خواستگاههای متفاوت باشد.

شرط پیروزی ما همبستگی ملی ماست ، تنوع فکری ما میتواند عامل تکامل ما باشد. باید بشکل یک کل واحد با هدف خاتمه دادن به سلطه وحشیانه استبداد در ایران به هم نزدیک شویم ودرآنجا که میشود متمرکز عمل کرد، عمل کنیم و در آنجا که نمیشود، پراکنده اما بدون حذف یکدیگردر صحنه باشیم.

ویکتوریا آزاد 
2005.05.27

منابعی که مورد استفاده قرار گرفته:

پلاتفرم احزاب پارلمانی  کشور سوئد
ازدیکتاتوری تا دموکراسی جین شارپ موسسه آلبرت اینشتین
اعلامیه جهانی حقوق بشر
بیانیه اخیر و پیش زمینه های گذار به دموکراسی ـ فرج سرکوهی مقاله
 فرهنگ لغت Bonniers
 

 

 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad