گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
 
جنبش زنان در دهه شصت؛ محافل زنان چپگرا چاپ پست الكترونيكي
چهارشنبه ، 18 آذر 1388 ، 09:11 محبوبه عباسقلی زاده
  پيش در آمد: مطالعه دوره محافل زنان كه از اوايل دهه شصت تا نيمه اول دهه هفتاد ادامه يافت، از آن جهت حایز اهمیت است که می تواند روش ها و استراتژی های زنان چپگرا را در دوره سرکوب تشريح کند.همچنین مطالعه این دوره نشان می دهد که چگونه این زنان از طریق فعالیت های محفلی توانستند بخش وسیعی از زمینه های گفتمانی، سرمایه اجتماعی و الگوهای سازماندهی جنبش زنان را برای دوره های بعد فراهم کنند.  
صرف نظر از مقاله هاي محدود برخي فمنيست ها، در منابع مختلفی كه جريان چپ در ايران از دیدگاه فمنیستی نقد گرديده دوره محافل زنان ناديده گرفته شده است. بنابراین مستندات مورد استفاده در این بخش اغلب از طریق مصاحبه حضوری نویسنده با زنانی است که هم اکنون در جنبش زنان فعال هستند.
 
مطالعه دوران محافل بخشي از يك كتاب جامع درباره جنبش زنان در ايران است كه پس از دو سال تلاش هم اكنون در آخرين مراحل  آماده سازي است. شايسته تر اين بود كه چند ماهي ديگر براي انتشار كامل اين كتاب تامل كنم  اما با توجه به شرايط  ويژه اي كه تاريخ ايران در آن به سر مي برد بهتر آن ديدم كه براي انتقال استراتژي هاي خلاق زنان در محافل به فمنيست هاي جواني كه هم اكنون دست به گريبان شرايط سركوب هستند اندكي شتاب كنم. اميد است ويرايش نهايي اين فصل با نقد خوانندگان و يا ارائه منابعي كه به دليل محدوديت هاي فراوان دسترسي به آنها ميسر نشده است كاملتر شود.
 
(بخشي از يك كتاب در حال تحرير)
جنبش زنان در چرخه چهارم
تبیین خود و فراروی از ایدئولوژی های مسلط مردانه
1376-1365 ه. ج
 
سرانجام پس از دو سال مبارزه قدرت در طول دوره انتقالی انقلاب، اسلام گرایان انقلابی توانستند قدرت را به دست گیرند. لازمه قدرت یابی مطلق اسلام گرایان سرکوب و حذف نیروهای مخالف از محیط سیاسی و اجتماعی، و یکدست شدن نیروی سیاسی حاکم بود که عواملی چون تسخیر سفارت آمریکا و  آغاز جنگ ایران و عراق نیز بر سرعت آن افزود.
نیکی کدی در توصیف این دوره می نویسد" پس از به قدرت رسیدن [آيت الله] خميني و یارانش در فوریه 1979(بهمن 1357)، طی سال های اندکی، با گرفتن قدرت از گروه های میانه رو و چپگرا و بازگرداندن دادگاه ها و قوانین اسلامی، به سوی شکستن پیمان با هم پیمانان سکولار یا چپ پیش رفتند" ( موقعیت و تلاشهای زنان- نیک کدی)[1]
پروین پایدار می نویسد "یکی از متمایزترین جوانب زندگی جمهوری اسلامی دراولین دوره حیاتش، دوران ترور و وحشت بود... سرکوب و خفقان سیاسی در جمهوری اسلامی هم متوجه نیروهای چپ و سکولار و هم متوجه نیروهای اسلامی مخالف بود...قیام های ملی و ایلی به شدیدترین وجهی سرکوب شدند...انتخابات تحت کنترل شدید و غیر دمکراتیک برگزار می شد ...نظام سیاسی دارای تمایلی درون ساخته و فطری برای حرکت به سمت افراطی گرایی بود و موقعیت آنهایی که مبلغ میانه روی یا سازش بودند پیوسته در معرض تخریب و آسیب پذیری بود...جنگ با عراق منجر به نابودی وسیع اقتصادی کشور شده و به رشد سازمان های انقلابی که آن را به عنوان فرصتی برای تحکیم قبضه قدرتشان برجمعیت ایران مورد استفاده قرار دادند، سرعت بخشید." ( فرایند- 389-388)
با آغاز دوره سرکوب و حذف عرصه عمومی، هرم اجتماعی نیز به دو بخش عمده حکومت و توده تبدیل شده و عرصه عمومی بشدت محدود شد. مطبوعات، احزاب و اصناف یا تعطیل شده و یا تبدیل به دستگاه های تبلیغاتی حاکمیت شده و تعداد کثیری از نیروهای فعال اجتماعی و سیاسی یا دستگیر و یا منزوی شده و یا به خارج از کشور گریختند.
سازمان های نورس زنان و مطالبات آنان که در دوره انتقالی انقلاب از طریق زنان چپگرا، لیبرال دمکرات و ملی گرایان روئیت پذیر شده بود نیز  پس از فرا رسیدن دوره سرکوب از طوفان مخربی که منجر به حذف جریان های سیاسی و اجتماعی مخالف جمهوری اسلامی بود بی نصیب نمانده و با از میان پاشیدن آنها بار دیگر جنبش زنان وارد دوره افول گردید.
در حقیقت افول جنبش زنان سه دلیل عمده داشت:
دلیل اول؛ گره خوردن سرنوشت نیروهای سازماندهی شده جنبش زنان به سرنوشت جریان های سیاسی اپوزسیون بود. آن چنانکه که در بخش گذشته گفته شد گروه های مختلف جنبش زنان در بدو انقلاب به جریان های سیاسی چپ ، لیبرال دمکرات و ملی گرایان وابسته بود که در همان دو سال نخست انقلاب موقعیتی مخالف یا معاند با اسلام گرایان انقلابی یافته و توسط حکومت به شکل های مختلف سرکوب شدند. همین امر نیزباعث شد تا نیروهای جنبش زنان نیز سرنوشتی مشابه این جریان ها داشته باشند.
دلیل دوم؛ فقدان گفتمان فمنیستی مستقل از ایدئولوژی های سیاسی و غلبه این ایدئولوژی ها بر کنش های جنسیتی بود.
دلیل سوم و مهمترین دلیل؛ به حاشیه رانده شدن زنان فعال و تنرل دادن منزلت اجتماعی و حذف تدریجی آنان از عرصه عمومی بود که از طریق اعمال حجاب اجباری، پاكسازی زنان نخبه، رد صلاحیت قضات زن و مجبور كردن زنان كارمند به بازنشستگی پیش از موعد آغاز شده  و تا تعطیلی نشریات زنان و محرومیت های تحصیلی دانشجویان مخالف حکومت پیش رفت.
مجموعه این عوامل باعث گردید که زنان فعال از صحنه جامعه خارج شده و تا سالها نامریی شوند. فرم سازمانی جنبش زنان که در دوره انتقالی انقلاب می رفت تا از مرحله گروهی به مرحله سازمانی وارد می شد مجددا سیکل معکوس یافته و تجزیه شد و مجددا از نیمه دوم این دوره چرخه انتقال از نیروهای فردی به گروهی را آغاز کرد و به محض گذار از دوره سرکوب مجددا مریی شد.
مطالعه دستاوردهای این دوره نشان می دهد که دوران افول جنبش زنان، زمینه و فرصت مناسبی برای استقلال زنان فعال و فراروی آنان از چارچوب های جزمی ایدئولوژیک فراهم کرده و به آنان فرصت کافی داد تا تفسیرهایی فمنیستی برخاسته از پرسش های خود ابداع کنند. در واقع این دوره را می توان دوره رویکرد منتقدانه زنان به گفتمان های مسلط مردانه دانست. به تعبیری روشنتر، زنان اعم از آنکه از پیش زمینه اسلام انقلابی، چپ و یا به طورعام سکولار برخوردار بوده باشند در صدد تببین خود و موقعیت اشان بر آمده و مخطاب اصلی انتقادات خود را همان ایدئولوژی قرار دادند که از آن متاثر بودند. به عنوان مثال زنان مسلمان انقلابی به نقد قوانین و محدودیت اجتماعی و سیاسی که سیاستمردان بر آنان تحمیل کرده بودند پرداخته و گفتار انتقادی خود را در چارچوب مفاهیم درون دینی عرضه کردند؛ در حالی که زنان چپ به نقد مکاتب مختلف وعملکرد مردسالارانه گروه های سیاسی چپ؛ در چارچوب مفاهیم سوسیالیستی روی آوردند. زنانی که نه چپگرا بودند و نه مسلمان انقلابی ، عموما با رویکردی سکولار و بسیار محتاطانه وبا زبانی تخصصی به نقد قوانین، سیاست ها و رویه های حکومتی درچارچوب حقوق بشر و توسعه پرداختند.
هر چند جنبش زنان به مدت یک دهه نامریی گردید اما عوامل متعددی باعث گردید تا زنان در برابر سیاست های ضد زن اسلامگرایان مقاومت کرده و با روش ها و استراتژی های متنوعی چرخه حرکتی جنبش زنان را مجددا به تحرک وادارند. این استراتژی ها و روش ها چه بوده است؟ چه اتفاقاتی در پشت لایه های نامریی شده زندگی زنان روی داده که باعث شده بلافاصله پس از خاتمه دوران سرکوب و باز شدن نسبی فضا در دوره سازندگی، زنان مجددا خواسته ها و مطالبات خود را مریی کنند؟ چگونه زنان در برابر سیاست های واپسگرایانه قدرت دوام آورده و از آن دوره جان به در بردند؟ چگونه خود آگاهی زنان در این دوره باعث ایدئولوژی زدایی از باورهای فمنیستی آنان شده است؟ چرا زنان انقلابی مسلمان به نقد اسلام گرایان پرداختند؟ چه شرایطی باعث تغییرات به وجود آمده در آرایش نیروهای جنبش زنان شده است؟ این ها همه پرسش هایی است که سعي گرديده در دو فصل مجزا پاسخی مناسب به آنان داده شود.
اگر شرح حال زنان فعالی که در این دوره مرحله خود آگاهی جنسیتی راطی کرده و بتدریج به نیروهای موثر جنبش زنان در دهه های بعد تبدیل شدند مورد مطالعه قرار گیرد، می تواند راهنمای موثری برای درک بهتر گفتمان ها و راهبردهای گروه های مختلف جنبش زنان در دوره های بعد باشد.
زنان سوسیالیست که اغلب وابسته به احزاب چپ بودند همزمان با فرا رسیدن دوره سرکوب – اگر اعدام نشده باشند -  یا مدتهای طولانی در زندان به سر برده و یا وارد زندگی مخفی و یا نیمه مخفی شدند و بتدریج محافل زنان را سر و سامان دادند. شمار زیادی از زنان روشنفکر و فعال ملی گرا، لیبرال و چپ از ایران خارج شده و بتدریج جذب مراکز دانشگاهی شده و بخشی از آنان به تولید ادبیات فمنیستی روی آوردند. برخی از زنان روشنفکر نیز خانه نشین شده و به نوشتن آثاری روی می آورند که بعد ها سهم مهمی در جهت دهی تفکر فمنیستی ایفا می کند.
از سوی دیگر بتدریج با قدرت گرفتن روحانیت سنتی، الگوهای انقلابی جنسیتی مبدل به الگوهای سنتی جنسيتی گردید و آن دسته از زنان مسلمان انقلابی را که در جریان انقلاب هویت اجتماعی خود را شکل داده بودند به مقاومت وادارکرد. این مقاومت ها بتدریج به صورت حلقه های مطالعاتی و یا نشریات زنان ظاهر شد.
بنابراین حوزه های عمل جمعی زنان در این دوره به دو عرصه تقسیم می شود:
1- گروه های بسته زنان به صورت محافل زنان عمدتا چپگرا[2] و حلقه های مطالعاتی زنان مسلمان که هنوز وارد عرصه عمومی نشده است.
2- نشریات زنان اسلامگرا در داخل و زنان مهاجرخارج از کشور.
بخش های پیش رو به مطالعه و تحلیل فرایند تحولات و کنش های پدید آمده در زنان چپگرا اختصاص دارد. فصل ديگر اين كتاب به مطالعه اقدامات زنان اسلام گرا پرداخته است.
 
 
 
محافل زنان در دوره چهارم افول جنبش زنان
1377-1362 ه.ش
 
فرایند انتقال زنان چپگرا از فعالیت سازمانی به زندگی مخفی و فردی، گذار از زندگی فردی به فعالیت محفلی ونهایتا نحوه انتقال از فعالیت گروهی محفلی به فعالیت سازمانی، موضوع اصلی این بخش از مطالعه را تشکیل می دهد.
مطالعه این دوره از آن جهت حایز اهمیت است که می تواند روش ها و استراتژی های زنان چپگرا را در دوره سرکوب نمایان کند. همچنین مطالعه این دوره نشان می دهد که چگونه این زنان از طریق فعالیت های محفلی توانستند بخش وسیعی از زمینه های گفتمانی، سرمایه اجتماعی و الگوهای سازماندهی جنبش زنان را برای دوره های بعد فراهم کردند.
در اغلب مطالعات موجود در مورد فرایند تکوین جنبش زنان، دوره محفلی و اهمیت آن نادیده گرفته شده است. به جز مقاله هايي كه در نيمه دوم دهه هفتاد نخستين بار توسط نوشين احمدي خراساني منتشر شده و نام محافل زنان را نخستين بار وارد ادبيات فمنيستي ايران كرد سند مكتوب چنداني در اين حوزه وجود ندارد. صرف نظر از اين مقاله هاي محدود، در منابع مختلفی كه جريان چپ در ايران از دیدگاه فمنیستی نقد گرديده دوره محافل زنان ناديده گرفته شده است. بنابراین مستندات مورد استفاده در این بخش اغلب از طریق مصاحبه حضوری نویسنده با زنانی است که هم اکنون در جنبش زنان فعال هستند.
زنان چپگرا از دهه شصت به عنوان یکی از سیاه ترین دوره های  زندگی خود یاد می کنند . اکثر این زنان در سازمان های چپ فعال بوده و با آغاز دوره سرکوب سیاسی تقریبا سرنوشت اشان دچار دگرگونی جدی شد. شرایط زندگی بازماندگان این دوره کمابیش به یکدیگر شباهت دارد: ازدست دادن موقعیت های شغلی و اجتماعی، تحمل زندان و زندگی مخفی، تحمل ناامنی شدید و تنگدستی مالی و از دست دادن عزیزان.
بازماندگان این دوره روش هایی کمابیش مشابه در مورد چگونگی مقاومت و حفظ  بقا در این دوره داشته اند. با وجود آنکه اشکال مقاومت این افراد بسته به شرایط زندگی اشان با یکدیگر متفاوت است اما در چهار موضوع به یکدیگر شبیه است:
1-     نگاه انتقادی به روابط جنسیتی در احزاب چپ
2-     جایگزین سازی آرمان های زنانه به جای آرمان سیاسی چپ
3-      گرایش به ایجاد محافل با تمرکز بر موضوع زنان
4-     پیدایش تدریجی خودآگاهی جنسیتی در فرایند فعالیت محفلی
در این بخش ضمن درج مصاحبه هایی با نمونه های مختلف؛ نکات چهار گانه مذکور تحلیل بیشتری خواهد شد.
 
تعطیلی سازمان های زنان؛ انتقال به فعالیت های محفلی غیر علنی
 
چگونگی انتقال از دوره سازمانی زنان چپگرا به محافل موضوعی است که چندان مورد توجه تحلیل گران قرار نگرفته است. این دوره بسیار کوتاه بوده و از آن جهت که همزمان با غلبه فضای رعب و وحشت و زیرزمینی شدن گروه ها بود، مستند نشده و درحد خاطرات شخصی فعالان آن دوره باقی مانده است. شهین نوایی در مصاحبه شفاهی،  نحوه تعطیلی رسمی اتحاد ملی زنان و آغاز فعالیت محفلی توسط  برخی از فعالان این سازمان را این گونه بیان می کند:
" شورای مرکزی اتحاد ملی زنان در آخرین جلسه ای که داشت که برای من تلخ ترین جلسه بود- جلسه ای بود که بعد از رفتن بنی صدر و یارانش از ایران و شکل گرفتن شورای ملی مقاومت تشکیل شد – و تجربه تلخی بود که بعد از این همه سال از 15 نفرحاضر در آنجا فقط سه نفر مخالف بودند که ما از شورای ملی مقاومت حمایت بکنیم. در نتیجه این آخرین جمعی بود که اتحاد ملی زنان به عنوان اتحاد ملی زنان دور همدیگر جمع شد اما سعی دوستان این بود که مسئولان اتحاد ملي زنان – که من هم یک از مسئولینش بودم - همدیگر رابببیند. من شخصا خیلی مخالف بودم و گفتم این کار تحت عنوان اتحاد ملی زنان لزومی ندارد. چون ما دیگر کاری نداریم که بخواهیم انجام بدهیم اما ارتباط با همدیگر به صورت تک تک اگر که شرایطش را داشته باشیم انجام دهیم، می تواند یک چیز جداگانه ای باشد، که این طوری هم شد. بعد دفتر اتحاد ملی زنان در آذر ماه تعطیل شد و یک ماه بعد خالی شد و ما می خواستیم آن را پس بدهیم چون اجاره آن به طور رسمی به اسم یکی از دوستان بود که آن موقع در آنجا کارمند بود و ضرورت داشت که ما هر چه زودتر آنجا را تخلیه کنیم. تمام این اتفاقات بعد از مدت کوتاهی از رفتن بنی صدر بود. در دوره دستگیری های وسیع همه سعی و تاکید ما این بود که اصلا دوستان اتحاد ملی زنان نخواهند بروند پای این که ضربه بخورند، چون نحوه کار علنی را که از دو سال پیش داشتیم نمی شد انجام بدهیم. البته یک دوره کوتاهی خبرنامه اتحاد ملی در آمد و وقتی نمی توانست نشریه در آورد خبرهای مربوط به زنان را به صورت دست نویس پخش کرد. چون به آن صورت دیگر ما اعتقاد به فعالیت علنی نداشتیم ، و قرارمان این بود که دوستان ارتباطات خود را در هر جایی که داشتند و می توانند مطمئن باشند، حفظش کنند و اگر می توانند  با هم بمانند و کار کنند اما با مسئولیت خودشان و نه به شکل دیگری." ( شهین نوایی – مصاحبه حضوري - پاییز 1386)
این گزارش نشان می دهد که چگونه جریانات 30 خرداد سال شصت که به معنی شکست کامل جبهه اپوزسیون در برابر نیروهای اسلام گرا بود، باعث تغییر ناگهانی فضای سياسي- اجتماعي می شود. در این میان اتحاد ملی زنان که مجموعه ای ائتلافی از زنان مستقل و هوادار فداییان خلق بود از تند باد این حوادث در امان نماند. بر خلاف بعضی از سازمان های سیاسی که در این شرایط وارد فاز فعالیت زیر زمینی شدند، اتحاد ملی زنان کاملا فعالیت خود را متوقف کرده و عده کثیری از اعضای فعال خود را بلاتکلیف رها کرد. حتی فعالیت گروه اندکی که تلاش می کردند خبرنامه ای دست نویس را برای حفظ ارتباطات محدود بین اعضا برقرار کنند نیز دیری نپایید و نیروهای سرگردانی که روزی در اتحاد ملی زنان فعال بودند یا به حاشیه رانده شدند و یا کمابیش تلاش کردند به نحوی به فعالیت های خود ادامه دهند. اما این بار نه از طریق هماهنگی های سازمانی بلکه از طریق ابتکاراتی گروهی به صورت حفظ حداقلی کارگاه های مهارت آموزی یا دوره هایی که عموما متمرکز بر مراسم 8 مارس بود.
بر اساس روایت شهین نوایی به وجود آمدن محفل ها به صورت طبیعی و بر اساس ابتکار فردی افرادی که خواسته اند به نوعی روابطشان را با هم حفظ کنند شکل گرفته و نمی توانسته به معنی  نوعی تغییر استراتژی سازمانی و به معنی آغاز دوره زیر زمینی اتحاد ملی زنان یا سایر سازمان های مشابه باشد: "...در نتیجه این دوستان نه به اسم اتحاد ملی زنان بلکه به اسم جمع های خودشان، تا آنجا که می دانم تا سال 64 هم کار کردند و خبر دارم که تا سال 64 دوستان در بعضی محله ها و خانه ها فعال بودند و حتی در سال 64 در یاخچی آباد 8 مارس را جشن گرفتند. در مورد همه نمی توانم بگویم اما چند موردی را که اطلاع دارم می دانم که ارتباطاشان را ادامه دادند و خیلی فعال بودند و در بدترین شرایط بیشترین تجمعی که داشتند در همان خانه ها و به صورت مهمانی و و برگزاری مراسم 8 مارس بود...راستش نمی توانم بگویم چند نفر، یا چطوری محافل زنان را به وجود آوردند، چون هیچکدام از این ها درارتباط با جمع اتحاد ملی زنان نبود."(شهین نوایی – مصاحبه شفاهی- پاییز 1386)
اطلاعات محدود شهین نوایی که در حد خبرهایی است که از ارتباطات تقریبا قطع شده اعضای سابق اتحاد به دست آمده است؛ نشان می دهد جریان شکل گیری محافل زنان بدون برنامه ریزی سازمان های شناخته شده زنان در دوره انقلاب روی داده است.
" ف.ر" عضو موثر سازمان رهایی زنان در دوره انقلاب که بعدها جذب فعالیت های محفلی زنان در مصاحبه ای حضوری با نویسنده می گوید که بعد از تعطیلی سازمان اشان وارد زندگی مخفی شده است." البته مدت فعالیت سازمان رهایی زن خیلی کوتاه بود، تا شکل بگیریم، فکر کنیم که هدف این کار چیست، کجا داریم می رویم، اصلا بفهمیم که این تبعیض ها چیست و یا حتی آگاهی جنسیتی  پیدا بکنیم؛ زمان سازمان رهایی زنان به پایان رسید. خیلی زود از بین رفت، شاید دو سال و بعد افتاد در یک فضای دیگر. تا زمانی که دستگیری ها شروع شد رهایی زن کار می کرد و بعد تعطیل شد مثل بقیه جریانات و نشریات بقیه سازمان ها. بعد از تعطیلی رهایی زن من هم به دلیل فعالیتم در سازمان وحدت کمونیستی، وارد زندگی مخفی شدم و دیگر کار زنان نمی کردم."(ف. ر- مصاحبه حضوری -1387 بهار)
بنابراین تجربه بازماندگان "سازمان رهایی زن" نیز تایید کننده همین موضوع است که محافل زنان به صورتی طبیعی و به عنوان واکنشی در برابر شرایط سرکوب سیاسی – اجتماعی به وجود آمده و رابطه معنا داری با سازمان های زنان دوره انقلاب نداشته است.
 
انفعال سازمان های زنان در برابر سرکوب سیاسی- سئوال این است که چرا سازمان های زنان در برابر شرایط سرکوب تا این حد منفعلانه برخورد کرده و به یک باره تمامی فعالیت های خود را قطع کردند؟ چرا آنها نخواستند مانند بعضی از سازمان های سیاسی اپوزسیون به فعالیت مخفی روی آورند؟
پاسخ ف. ر یکی از عوامل انفعال این سازمان ها را ضعف دانش فمنیستی می داند:" در آن دوره هیچ مفهومی به نام فمنیست نبود. اول انقلاب بدون این که اسمی از فمنیسم مطرح باشد و به خاطر این که آن اوایل جمهوری اسلامی یک سری قوانین علیه زنان تصویب کرد و مسئله حجاب و لایحه قصاص که آن موقع خیلی مطرح بود؛ نوشته های خیلی زیادی توسط زنها علیه این ماجرا در آمد. کتاب در آمد، جزوه در آمد، که از نگاه سکولار و سوسیالیستی و ضد سرمایه داری موضوعات را تحلیل می کرد و خیلی موثر بود. متاسفانه بر اثر مرور زمان همه از بین رفته. این شرایط برای ما توجیه می کرد که چرا باید جریان زنانه وجود داشته باشد و چرا ما باید به این جریان بپیوندیم." (ف. ر- مصاحبه حضوری -1387 بهار)
وی دلیل دیگر را در حاشیه قرار گرفتن موضوعات زنان در برابر موضوعات جنجالی سیاسی می داند: "اما واقعیت این است که جریانات زنان به خاطر شرایط سرکوبی که در جامعه بود و بگیر و ببند بود خیلی تحت الشعاع قرارگرفته بود و در سازمان های سیاسی یک جریان حاشیه ای بود.  خیلی صادقانه بگویم خیلی وزن سنگینی هم برای خود ما ها نداشت، یعنی خود ماها برایمان منزلت بیشتری داشت که در سازمان سیاسی کار بکنیم تا اینکه برویم در مورد زنان کار بکنیم. آن زمان تو به عنوان یک فعال سیاسی خیلی منزلت بیشتری داشتی تا به عنوان یک کسی که حالا داری در یک گروه زنان کار می کنی و بنابراین همه ما که در سازمان "رهایی زنان" کار می کردیم توی یک سازمان سیاسی هم کار می کردیم، حالا من با گروه اشرف دهقانی بودم که در پروسه ای از آنها جدا شدم و پیوستم به سازمان وحدت کمونیستی - البته ربطی به کارم در مورد زنان نداشت." (ف. ر- مصاحبه حضوری -1387 بهار)
موضوع دیگری که ف.ر مطرح می کند فقدان آگاهی جنسیتی است: "رهایی زنان تشکیلاتی نبود که بر اساس آگاهی جنسیتی به وجود آمده باشد.  ضرورتی بود که سازمان مادر بهش رسیده بود که باید یک جریان زنانه هم داشته باشیم برای بسیج کردن زنها، البته اینها چیزهایی است که خیلی صریح و شفاف گفته نمی شد. به هر حال وقتی یک سازمان سیاسی می رود  یک هسته دانشجویی تشکیل می دهد، چشم اندازش این است که از بین دانشجوها نیروها جمع کند و بر اساس خط فکری که دارد اینها را تربیت کند و شکل بدهد.  بیشتر به نظرم اینطور بود. البته در گروه زنان هم شاید هدف این بود که از طریق عنوان کردن تبعیض های زنان ، آنها را ترغیب کنند علیه نظام مبارزه کنند، حداقل برای ما خیلی بار جنسیتی آنچنانی  نداشت اما به مسائل زنان خوب می پرداختیم. "(ف. ر- مصاحبه حضوری -1387 بهار)
یکی دیگر از عوامل انفعال سازمان های زنان اختلافات ایدئولوژیک موجود در بین آنها بوده است. زنان فعالی که از سازمان های سیاسی چپ وارد دوره محفلی شدند تا مدتها پیشینه سازمانی و اختلافات ایدئولوژیک دوره انقلاب را با خود حمل می کردند. به گفته افسانه نجم آبادی "این زنان هنوز کوله پشتی های تاریخی اشان را به گرده کشیده"[3] و این تفاوت ها را تبدیل به یکی از چالش های عمده دوره  محفلی کرده بودند."ف.ر" در مورد ریشه این اختلافات می گوید:
"تفاوت گروه های  زنان در دوره انقلاب، تفاوت در نوع وابستگی این گروه ها به جریانات سیاسی بود و نه تفاوت در گرایشات زنانه. در واقع این سازمان های سیاسی  بودند که جریان زنانه یا جریان دانشجویی را راه انداخته بودند. بنابراین تفاوت " رهایی زن" با " اتحاد ملی زنان"  همان تفاوتی بود که سازمان وحدت کمونیستی داشت با چریک های فدایی." (ف. ر- مصاحبه حضوری -1387 بهار)
شهین نوایی نیز می گوید:"متاسفانه تشکل های دانشجویی همه یک خطی شدند و اغلب تشکل زنان دیگر هم نه به عنوان تشکل های صنفی بلکه به عنوان فعال سیاسی و خیلی یک جهته بودند."( شهین نوایی – مصاحبه شفاهی- پاییز 1386)
در یک جمع بندی جامع تر اگر بنا باشد عوامل انفعال سازمان های زنان چپگرا در برابر شرایط سیاسی حاکم و تسلیم فوری آنان به شرایط سرکوب دسته بندی شود، به شرح ذیل خواهد بود:
1- مهمترین عامل، عدم استقلال این سازمان ها از تشکیلات سیاسی مادر است. اغلب این تشکیلات سیاسی بدون آنکه مسئله زنان را در اولویت مبارزات خود بدانند، سعی داشتند با ایجاد شاخه های زنان و با استفاده از چالش هایی که به دلیل ایجاد محدودیت های روزافزون اسلام گرایان برای زنان پیش آمده بود، در واقع پایگاه های جذب نیروهای مردمی خود راتوسعه دهند.
2- عامل دیگر، فقدان ادبیات زنانه و گسست تاریخی نسل مبارز زنان از جنبش زنان در دوره های پیش بوده و همین امر باعث گردید که موضوع زنان در اولویت خود زنان فعال نیز قرار نگرفته و به حاشیه رود. هر چند که تعداد محدودی از زنان فعال از خارج برگشته و در کنفدراسیون دانشجویان اروپا وآمریکا فعال بودند؛ تجربه جنبش های فراملیتی زنان را به داخل منتقل کرده بودند اما فرصت کافی برای رشد و توسعه این آگاهی ها به وجود نیامد.
3- همه گیر نشدن آگاهی جنسیتی در اعضای این سازمان ها نیز یکی دیگر از عوامل مهم منفعل شدن آنان در برابر شرایط سرکوب است. هر چند به دلیل تبعیض های جنسیتی زنان تشکیلاتی تا حدی دارای حساسیت جنسیتی شده بودند اما این امر به معنی فراگیر شدن این حساسیت و توسعه آن به خود آگاهی جنسيتی نشده بود.
4- فقدان همبستگی و ارتباط مستقیم بین سازمان های زنان یکی دیگر از عوامل انفعال این سازمان هاست. این سازمان ها همان رقابتی را دنبال می کردند که تشکیلات مادر؛ بنابراین بشدت در دام اختلاف های ایدئولوژیک گرفتار بودند .
 
 دوره زندگی مخفی
تعطیلی سازمان ها و انفعال آنان در برابر سرکوب از یک سو و زیر زمینی شدن فعالیت های اپوزسیون سیاسی باعث رکود زنان فعالی که فرصت کافی برای استقلال از بدنه سیاسی نیافته بود؛ گردید. چنانکه گفته شد زنان فعال اپوزسیون نیز بسته به آنکه به کدام طیف سیاسی وابسته بودند اگر که جان سالم از دستگیرهای آن دوره به در برده بودند؛ یا خانه نشین شدند، یا به خارج از کشور گریختند و یا بنا به دستور تشکیلاتی مشی زندگی مخفی را برگزیدند. این دوره دست کم تا سال شصت و هفت به طول انجامید. افرادی که در نیمه دوم دهه شصت پدید آورندگان اولیه محافل زنان شدند، چپگرایان شکست خورده ای بودند که در ایران مانده و مشی زندگی مخفی را برگزیدند. از آنجا که تجربه تلخ دوره زندگی مخفی تاثیر مهمی در نحوه کنش و مقاومت های بعدی بازماندگان این دوره ایفا می کند لازم است در اینجا نگاهی کوتاه به این دوره داشته باشیم.
زنان چپگرا، دهه شصت را یکی از تاریکترین دوره های زندگی خود دانسته و روایت های کمابیش مشابهی از این دوره دارند. دوره ای مشحون از سرگشتگی هویتی، حذف تدریجی حقوق شهروندی، تردید ایدئولوژیک، گریز از فعالیت تشکیلاتی، نقد احزاب مردانه سیاسی و به حاشیه رانده شدن کاملی که با زندگی مخفی عجین بوده است. بسیاری از افراد فعال در این دوره اگر که اعدام یا زندانی نشده باشند، اگر که شاغل بودند بازخرید شده و در انزوای زندگی عادی رسوب می شوند. اما نمونه های موفقی نیز ازاین دوره جان به در برده و بتدریج به بازسازی خود می پردازند. مصاحبه با نمونه های موفق زنانی که از این دوره عبور کرده اند و به نحوی توانسته اند بخشی از زمینه های احیای مجدد جنبش زنان را فراهم کنند، نشان می دهد که وجه مشترک آنان جایگزین سازی  آرمان های زنانه در برابر آرمان های سیاسی و حفظ هویت جمعی در قالب محافل زنان است.
 
1- تجربه های عینی و مشترک زنان به حاشیه رانده شده در دوره مخفی: نحوه رویارویی زنان فعال به حاشیه رانده شده با دوره سرکوب می تواند راهنمایی موثر برای تشخیص تفاوت های جریان های زنان در دهه هشتاد- که دوره اوج گیری مجدد جنبش زنان است - به حساب آید. به این معنی که  تحربه های مختلفی که این زنان در دوره سرکوب داشته اند به نوعی در نقش دهی جنسیتی و الگوهای مبارزاتی زنان در دوره های بعد موثر بوده است. در این بخش تلاش شده است که ازطریق مصاحبه با چند تن از زنانی که در دهه های بعد از نیروهای موثر جنبش زنان گردیدند، تجربه آنان در شرایط فشار سیاسی دهه شصت به دست آید. این تجربه ها به وضوح بازگو می کند که چگونه زنانی که عناصر اولیه توانمندی آنان در دوره مبارزات انقلابی بروز کرده بود، توانسته اند با ابتکارات فردی خود دامنه این توانمندی ها را در چالش با شرایط فشار گسترش دهند. وجه مشترک بازماندگان این دوره از این قرار است:
الف- شرایط زیست مخفی: از دست دادن خانه و زندگی و متواری شدن تا مدتی نامحدود، تقریبا برای تمامی فعالان این دوره در سطوحی مختلف اتفاق افتاده است. برخی از این افراد تجربه دستگیری و زندان داشته و برخی از همان ابتدا شهر و کاشانه خود را رها می کنند. ف. ر که در دو سال اول انقلاب عضو سازمان رهایی زنان بوده است می گوید: "در سال 60 بخاطر دستگیری شوهر و برادرم زندگی مخفی داشتم. با اسم و شناسامه جعلی. کار می کردم و سال به سال هم خانه را عوض می کردم. کار تشکیلاتی می کردم و تا سال 69 مخفی بودم و حتی کار زنان نمی کردم. هیچ ارتباطی با کسی نداشتم. سال 69 تا 71 با اتهام عضویت در سازمان وحدت کمونیستی در زندان بودم. تجربه زندان من هیچ ربطی به زنان نداشتند." (ف.ر.- مصاحبه حضوری- بهار هشتاد و هفت).
ش. الف مددکار اجتماعی که بعدها وارد جنبش زنان گردید و در دهه 60 طرفدار فداییان خلق اکثریت بود می گوید: " من ازسال 62 تا 64 بیمارستان فیاض بخش بودم. سال64 يك سری ازدستگيري های سازمان شروع شد. يك سری عضو گيری جدید شد كه آنها هم دستگیر شدند و من مجبور شدم مخفی بشوم. از خانه آمدم بيرون و تا سال 67 پيش يكی از اين رفقای سالخورده مان زندگي مخفی می كردم كه توده ای بود ولي به من جا داده بودند. يادم است كه دو شب تمام من تا صبح جا نداشتم. توی درمانگاه ها می رفتم به هوای اينكه يك مريض داريم مي نشستم تا صبح بشود. روزها اتوبوس ها را سوار مي شدم و دوباره بر مي گشتم. آن زمان خيلی اوضاع بدی بود." ( ش.الف- مصاحبه حضوری- تابستان هشتاد و شش)
ز.م نیز که از فعالان شناخته شده  چپ در شیراز بوده به دلیل آنکه توسط برادر حزب الهی اش لو می رود؛ همه دار و ندارش را رها کرده و به تهران می گریزد و تا چند سال در یک شرکت خصوصی با نام مستعار مشغول به کار می شود.
تحمل زندگی مخفی تاثیرات درونی خود را حتی تا به امروز در نحوه فعالیت برخی از فعالان جنبش زنان این دوره- دهه هشتاد-  که پیش زمینه تاریخی چپ داشته اند به جای گذاشته است و حتی به عنوان نوعی مشی سازمانی وارد برخی از کنش های فعالان جنبش زنان شده است. گروهی از آنان به راحتی به دیگران اعتماد نکرده و از بیان شفاف ایده های خود پرهیز می کنند؛ حتی به راحتی در مورد دوران سرکوب صحبت نمی کنند و ترس و ناامنی از دوران سیاهی که هر دم ممکن است مجددا فرا برسد باعث می شود که ریسک پذیری پایینی نسبت به کنش های فمنیستی داشته باشند.  گروه دیگری از بازماندگان این دوره میزان ریسک پذیری اشان افزایش پیدا کرده و در برابر مشکلات آبدیده شده اند. گروه سوم تغییر مشی داده و به فعالیت های اصلاحی آرام روی آورده و طرفدار فعالیت های مطلقا اجتماعی و پرهیز از جار و جنجال سیاسی هستند.
ب- مشکلات معیشتی و حرفه های جایگزین: تقریبا اکثر زنان مبارز چپ در این دوره از شغل خود برکنار شده و یا بازخرید شدند. خ . م می گوید که نقش موثری در سازماندهی کارمندان سازمان آب در دوره انقلاب داشت می گوید در دوره سرکوب که حزب الهی ها حاکم شدند او را به اجبار از سازمان آب اخراج کردند. وی می گوید:" از طرفی با دوتا بچه و خانه نامناسب و شرایط نامناسب، حتما باید کاری می کردم، رفتم سراغ هنر، سراغ سنتور و خوشنویسی؛ آموزش خوشنویسی دیدم و تا مرحله ممتاز پیش رفتم. آموزش سنتور دیدم. هفت دستگاه موسیقی یعنی ردیف میرزا عبدالله را آموزش دیدم. بعد کم کم شاگرد گرفتم چون اعتقاد داشتم که باید با مردم ارتباط داشت. شاگرد خط داشتم ، شاگرد سنتور داشتم یه مختصر پولی گیرم می آمد و ارتباط با جوانها و بچه های نوجوان برایم نعمت بود. نوعی فرار از همه آن داستان ها بود." (خ.م.- مصاحبه حضوری- تابستان 1386)
ع.ق، دبیر نیز نقل می کند که به دلیل فعالیت سیاسی از سال 60-68 به یکی از محلات دور افتاده تهران تبعید شده و مجبور می شود در دبستان های پسرانه تدریس کند. وی می گوید که پس از مدتی به آسیب های اجتماعی موجود در این محلات علاقه مند شده و عملا به مددکاری اجتماعی و رسیدگی به مشکلات زنان آسیب دیده رو می آورد.
ر. م. یک زن معلم مبارز که به دلیل فعالیت سیاسی به اتفاق همسرش دستگیر شده و مدتی را در زندان به سر برده بود، تجربه خود را بعد آزادی از زندان چنین روایت می کند: "بعد از این که زندان آزاد شدم، اولش بحران زندگی خودم بود. چون به تنهايي با انبوهی از مشکلات اقتصادی مواجه شده بودم. اخراج از كار، هيچ پس اندازی نداشتیم، حكم تخليه خانه ام آمده بود و...من بيكار شده بودم و هيچ منبع درآمدی هم نداشتم. شوهرم در زندان بود و من باید دو تا بچه را اداره می کردم و به فکر کاری بودم که بتوانم بچه هایم را پیش خودم نگاه دارم. شروع كردم به كار تكه دوزی روی لباسهای بچه ها. برای توليدی ها توی خانه کار می کردم. روزی 14 تا 20 ساعت كار مي كردم ودر شبانه روز 4 ساعت استراحت مي كردم و دستمزد بسیار کمی می گرفتم. آن روزها به قدری غرق مشكلات خودم شده بودم که از دیگران خبر نداشتم. اصلا خيلی ها پراكنده شده بودند یا مهاجرت كرده بودند یا در زندان بودند و جو سكوتی به جامعه حاكم بود.(ر.م- مصاحبه حضوری – تابستان هشتاد و شش)
آسیب از دست دادن شغل تاثیر بسیاری در افزایش سرگشتگی و یاس زنان داشت زیرا باعث شده بود تا نقش و هویت اجتماعی آنان بکلی محو شود. اکثر زنان متاهل مبارز شوهرانی هم مرام داشتند که اگر اعدام نشده بودند به مراتب وضعی بدتر از زنان داشته یا فراری و یا در زندان بودند و همین شرایط مسئولیت زنان را در برابر فرزندان دو چندان می کرد. تحقیر های جامعه های مردسالار نیز افزون بر این مشکلات می شد.  ر. م. می گوید که چگونه وقتی شوهرش در زندان بوده با وجود دو بچه به سختی توانست خانه ای را اجاره کند چون هیچ صاحبخانه ای حاضر نبود با زنی که معلوم نبود شوهرش کجاست معامله کند. یکی از مهمترین عوامل ریزش نیروهای مبارزی که جان سالم از سرکوب به در برده بودند حفظ حداقلی شرایط معاش و اتخاذ روش های محافظه کارانه برای حفظ زندگی خانوادگی بوده است. آنان که اغلب تحصیلاتی دانشگاهی داشتند به مشاغل روز مزد روی آورده و با هویت هایی اکثرا جعلی زندگی می کردند. تحمل چنین  شرایطی هر چند که بسیار سخت بود  باعث همدلی و همبستگی بیشتر زنان مبارز شد. از سر گذارندن چنین دوره ای باعث شد تا بعدها و بویژه در دهه هشتاد بخشي از جنبش زنان بتواند با حداقلی ترین منابع مالی به بیشترین فعالیت ها بپردازد.
 
2- تشکیل محافل زنان ؛ ابتکاری فراکنشی در برابر حاشیه نشینی: ابتکار تشکیل محافل از آن جهت قابل اهمیت است که الگوهای مقاومت زنان به حاشیه رانده شده را در برابر قدرت های بازدارنده نشان می دهد. قدرت های بازدارنده در برابر این زنان به دو حوزه تقسیم می شود؛ حوزه ای که جنبه داخلی داشته و شامل روابط مسلط گروهی و ایدئولوژیک  مردان همرزم و هم مرام بود و حوزه دیگر که خارجی بوده و  متعلق به حاکمیت اسلام گرا و روش های سلطه جویانه اش بود. اما تا چه حد ابتکار تشکیل محافل خود جوش بوده است؟ آیا تشکیل محافل ابتکاری فردی بود یا گروهی؟
پرسش مهم دیگر این است که چگونه مسئله زن موضوع محوری این محافل شد و آیا از همان ابتدا قصد و نیت این زنان تشکیل گروه های بسته محفلی با هدف حل مسائل خودشان بوده است؟ از بین رفتن منزلت این زنان  به عنوان فعالان  چپ و اجبار به تن دادن به مقرراتی حکومتی نظیر حجاب اجباری؛ جدا سازی جنسیتی فضاها و تغییرقوانین خانواده که به طور مستقیم زنانگی را هدف قرار داده بود؛ تا چه حد مقوله "ستم کشیدگی" را از فضاي سیاسی به فضاي جنسیتی سوق داده و باعث حساسیت جنسیتی آنان شده بود؟
بازخوانی انگیزه های زنان محفلی؛ شواهدی مستند از چگونگی شکل گیری این ابتکار است که به صورت ذیل دسته بندی می شود.
الف- بدیل آرمانی: بعضی از این افراد صراحتا اعلام می کنند که شکست جنبش چپ و نیاز به تولید فعالیتی که جبران کننده خلاء های عقلانی و تئوریک باشد آنان را به تشکیل محافل زنان سوق داده است. ز. م. که تا قبل از سرکوب چپ فعال چپ بوده است به وضوح مشخص می کند که شکست چپ باعث شده تا آرمان زنان را جایگزین آرمان تشکیلاتی کند: "من متوجه شدم که باید یک چیزی را جایگزین آرمان های قبلی ام بکنم. با اینکه خیلی جوان بودم متوجه شدم راه کارهای سیاسی جواب نمی گیرد و چون ما همه آدمهایی هستیم که آرمان طلبیم آمدم موضوع زنان را جایگزین سازی کردم. یعنی آمدم سراغ مسائل اجتماعی و آن حوزه ای که مورد علاقه ام بود یعنی زنان و کودکان و بخصوص زنان را جانشین مسائل سیاسی کردم. به تعبیری مسائل هیومنیسم و انسان گرایی را جانشین سوسیالیسم کردم. ضمن اینکه در دل سوسیالیسم یک مسئله انسانگرایی وجود دارد ولی آمدم مسائل سیاسی را کمرنگ کردم و مسئله اصلی را گذاشتم روی انسان ها و در درجه اول روی زنان." (ز.م- مصاحبه حضوری- تابستان هشتاد و شش)
ف.ر. نیز همین موضوع را به صورت دیگری بیان می کند:" بیشتر آن آرمانخواهی و نیازدرونی بود و حس وظیفه بود که مرا جلو می کشاند، می دیدم به جز این نمی توانم کاری بکنم پس باید این کار را بکنم. پس یک محفل زنانه راه انداختم از بچه هایی که می شناختم."(ف.ر- مصاحبه حضوری- بهارهشتاد و هفت)
ب- خلق فضاهای جایگزین: انگیزه دیگر تشکیل محافل زنان؛ در شرایطی که فضاهای عمومی امنیتی شده و فرصت هر گونه فعالیت جمعی برای زنان محدود شده بود  خلق نوعی فضای های عمومی جایگزین بوده است. در این شرایط تشکیل جمع ها و فضاهایی که تنها زنان در آن آمد و شد می کنند و حتی به ظاهر مانند مهمانی های زنانه است حساسیت سیاسی کمتری را ایجاد می کرد. ف. ر. می گوید: "از زندان که آزاد شدم  تا مدتها در کوما بودم، اینقدر تو را تحقیر می کنند که زمان می برد آن آسیب ها جبران شود و هویتت برگردد و با خودت آشتی کنی. شاید آن زمان فکر می کردم که اینطور امن تر است که با زنان شروع کنم... چون اگر می خواستم یک جریان سیاسی با مردها راه بندازم خیلی خطر داشت. نمی دونم چرا سراغ مردان نرفتم؟ فکر کردم به زنها نزدیکترم. فکر کردم می توانیم مسائل خودمان را مطرح کنیم . البته خیلی خام بود و خیلی نامشخص بود این قضیه. ولی خیلی جالب است که وقتی شروع کردیم مثلا در اولین جلسه به این نتیجه رسیدیم که شروع کنیم در مورد زنان مطالعه کردن. اما خوب اصلی ترین انگیزه این بود که اینطوری امنیتش بیشتر بود که این جمع زنانه باشد چون می شد گفت که این جمع مثلا مهمانی زنانه است."(ف.ر.- مصاحبه حضوری- بهار هشتاد و هفت)
ج- تجدید هویت جمعی: انگیزه دیگر در تشکیل محافل جبران هویت جمعی از دست رفته از طریق ایجاد گروه های اجتماعی جایگزین بوده است. ز. م. به خاطر می آورد که در سال های 62 – 61 شکست جنبش چپ در ایران باعث دلزدگی و افسردگی شده و موجب گردید که خیلی ها جایگاه خودشان را گم کنند و دچار نوعی سرگشتگی بشوند بخصوص وقتی که مسائل فروپاشی شوروری اتفاق افتاد و یا عده زیادی دستگیر و اعدام شدند.( ز. م – مصاحبه حضوری – تابستان هشتاد و شش). خ.م که شغل خود را در جریان تسویه اداره های دولتی از دست داده و برای آنکه دستگیر نشود محل خود را تغییر داده و حتی از گرفتن دفترچه بسیج که نوعی اوراق هویت محسوب می شد طفره رفته بود؛ می گوید:" در سال 62، دیدم باید بروم دنبال کارهایی که دوست داشتم و به من آرامش می دهد. اولا گروههای متعدد کتاب خوانی با دوستانم داشتم وآنها را رها نکردم. این گروه ها سه نفره بود و اینقدر جو خراب بود که من جرات نمی کردم بگویم من با فلانی و فلانی هم جلسه کتاب خوانی دارم و هیچ گروهی از آن یکی خبر نداشت." (خ.م.- مصاحبه حضوری- تابستان 1386)
د- حمایت از خانوادهای زندانیان سیاسی: رسیدگی به خانواده های زندانیان سیاسی تحت عنوان دوره های زنانه انگیزه اولیه جمع هایی بود که در دراز مدت تبدیل به محافل زنان شدند. ر.م. می گوید که وقتی همسرش به جرم عضویت در یک گروه چپگرا در زندان بوده از او می خواهد که مراقب زنانی که همسرانشان در زندان هستند باشد. اما او که این توانایی را در خودش نمی دیده است با جمع کردن این زنان مبادرت به ایجاد دوره های زنانه ای می کند که هدف آن تقویت روحیه همدیگر و تبادل اخبار بوده است: " اين شد كه ما گفتيم ماهي يك بار مهماني زنانه بدهيم كه خانم هاي زندانيان سياسي و بچه هایشان همه دور هم جمع بشويم و چون آن موقع پولي در كار نبود  ما با يك آش رشته و ماكاروني سرو ته قضيه راهم مي آورديم.با بچه ها گاهي تا 80 نفر جمع مي شديم توي خانه ها كه اغلب هم توي خانه من برگزار مي شد."(ر.م- مصاحبه حضوری – تابستان هشتاد و شش) وی اضافه می کند که پس از چند سال این جمع شکل گرفته و تبدیل به محفلی گردید که هشتم مارس را مرتب جشن می گرفت.
 
نتیجه گیری: انگیزه های یاد شده بخودی خود نمی تواند شواهد روشنی از درک و آگاهی جنسیتی زنان فعال چپگرا در بدو فعالیت محافل را نشان دهد. ف. ر صراحتا اذعان می کند که محفلی که موسس آن بوده است را لزوما به خاطر مسائل جنسیتی راه نیانداخت. او می گوید که "نمی توانم بگویم  که به این نتیجه رسیدم که باید یک جریان زنان راه انداخت". اکثر مصاحبه شوندگان معتقدند که احساس امنیت و نزدیکی و همدلی که با همجنسانشان  حس می کردند موجب شد تا آنها به جمع های زنانه روی آورند. اگر که مصاحبه شوندگان اذعان می کردند که مسائل جنسیتی  باعث گرایش آنان به محافل زنانه شده است می شد آن را کافی ترین دلیل دانست اما از آنجا که چنین انگیزه ای در بدو پیدایش محافل زنانه وجود نداشته است؛ لازم است نگاه عمیق تری به انگیزه های یاد شده انداخته شود.
دلایل و انگیزه های فوق هر چند که برای تشکیل محافل زنان لازم به نظر می رسد اما به خودی خود کافی نیست مگر اینکه به بافت سیاسی – اجتماعی ایران توجه کرده و عوامل بیرونی نیز مورد بررسی قرار گیرد. چرا جمع زنانه امن تر از جمع مردانه – زنانه است، چرا پرداختن به مسائل زنان کم خطرتر است و چرا جمع های خانوادگی پوشش مناسبی برای محفوظ داشتن پیوندهای سیاسی است؟
محافل زنان در شرایطی ایجاد می شود که بر اثر سیاست های حکومتی الگوهای جنسیتی سنتی بتدریج جای الگوهای انقلابی را می گرفت، و ایجاد حریم های مردانه و زنانه و جدا سازی فضاهای عمومی بتدریج در مراکزعمومی پیش می رفت. چنین سیاست هایی به همراه خود فرهنگ جنسیتی ویژه ای آورده  و "حریم" زنانه را به محدوده ممنوع و دست نیافتنی مردان تبدیل می کند. اختلاط زن و مرد از ورزشگاه ها گرفته تا دانشگاه ها و اماکن کسب و کار  ممنوع و غیر شرعی اعلام می شود و در این میانه اگر مهمانی و جشنی توامان برگزار شود مورد حمله نیروهای تندروی حزب اللهی  قرار می گیرد. در عوض اگر مهمانی زنانه باشد محترم است  و مردان حق هیچ تعرضی به آن ندارند؛ همانطور که آرایشگاه ها، ورزشگاه ها و کلاس های زنانه محترم است. همين پديده بتدریج باعث مي شود فضاهای زنانه از سیطره فرهنگی حزب اللهی ها در امان باشد. هر چقدر فضاهای توامان؛ واپسگرا و ناامن است و در آن هزار قید و بند به پای زنان بسته شده است  فضاهای زنانه امن و پیشرو است.
در چنین شرایطی می توان انتقال فضاهای عمومی به داخل حریم های دست نیافتنی را؛ نوعی استحاله معنوی و تغییر کارکرد  SUBVERT"حریم" اسلامی به " فضایی امن و از آن خود" دانست و به همین دلیل است که پیدایش محافل را بیشتر از آنکه تکرار همان محافل سنتی ومردانه بدانیم که عموما در شرایط خفقان مورد استفاده نخبگان سیاسی قرار می گیرد؛ باید نوعی ابتکار زنانه به حساب بیاوریم.
از طرفي  ظهور سیاست های سکسیستی حکومت؛ برای زنانی که روزگاری از منزلت سیاسی و اجتماعی مناسبی بر خوردار بودند و از رهگذر فعالیت در تشکیلات سیاسی و بویژه از سر گذراندن دوره انقلاب؛ توانایی های خود را شناخته و به خود اعتماد پیدا کرده بودند، موضوعی  حساسیت برانگیز بوده است. به همین جهت مسئله جنسيت درجریان جابه جایی آرمانی؛ به عنوان قابل لمس ترین محمل "ستم کشیدگی"  می توانست خود را نشان داده و حساسیت جنسیتی جایگزین حساسیت سیاسی – گروهی شود.
 
دوره  فعالیت های محفلی غیر علنی
 
با گذشت زمان و ترمیم آسیب های ناشی از دوره سرکوب، زنان فعال بتدریج خود را در محفل های بسته ای یافتند که صحبت از خواسته و نیازهای زنان را در اولویت داشت. زمینه های پیدایش این محافل در بخش های گذشته بیان شد و روشن گردید که تشکیل دهندگان محفل های زنانه اغلب فعالانی بودند که در زمان انقلاب در گروه های چپگرا یا دمکراتیک فعالیت داشتند. شناخت ساختار سازمانی این محافل و این که این محافل چه اهدافی را دنبال کرده و چه تاثیری در رشد جنبش زنان داشته اند، موضوعاتی است که در این قسمت به آن پرداخته می شود.
شاید بهتر باشد به عنوان مقدمه و برای  ارزیابی دقیق تر فعالیت های محفلی نگاه کوتاهی به تحلیل نوشین احمدی خراسانی از محافل زنان داشته باشیم.
وي در مقاله ای می نویسد:" جامعه ی روشنفکری در سال های دهه ی شصت شاهد اتفاقات ناگواری بود. غباری از یاس و اندوه بر جامعه روشنفکری ایران سایه انداخته بود....در این میان روشنفکران مانند همیشه برای گریز از افسردگی و یاس، به محافل دوستانه پناه بردند. با فروکش کردن آتش جنگ که همه مسائل را تحت الشعاع قرار داده بود، مسائل زنان آرام آرام نمود پیدا کرد و در پی آن با وجود سنت دیرپای گسترش محفل گرایی، برای پاسخ گویی به نیاز زنان، محفل های زنانه شکل گرفت. گسترش این محافل می توانستند خلاء ناشی از عدم وجود فضاهای گفتمان در سطح جامعه را تا حدودی جبران کنند. " ( زیر سایه پدرخوانده ها- مقاله از محافل زنانه تا تشکل های مستقل زنان- ص 179)
نویسنده در این مقاله زنان شرکت کننده در محافل را با جامعه روشنفکری مرتبط دانسته و تاریخ تشکیل آن را بعد از خاتمه جنگ ایران و عراق یعنی سال 68 می داند و انگیزه ایجاد محافل زنانه را نیز پیروی از سنت دیرپای محفل گرایی در شرایط استبداد می شمارد. در حالی که تاریخ تشکیل این محافل با فاصله های کم و بیش نزدیک و تقریبا از سال 62 بدین طرف آغاز شده است. چنانکه قبلا نیز آمده است شهین نوایی مطلع است که به فاصله مدت کوتاهی از تعطیلی اتحاد ملی زنان در یاخچی آباد مراسم هشت مارس برگزار می شده و ر. م اولین محفل های زنانه که توسط خانواده های زندانیان سیاسی برگزار می شد را فاصله بین سال های 64 تا 67 گزارش داده است. همچنین خ.م نیز می گوید که محفلی که در ان شرکت داشته یکی از قدیمی ترین محافل از سال حدود 64 بدین سو بوده است[4]. مریم خراسانی که در مصاحبه هایی تاریخ تشکیل گروه مطالعاتی زنانه ای که به صورت محفلی اداره می شده است را در همین سالها گزارش داده است[5].
موضوع دیگر این است که تشکیل دهندگان محافل زنانه هر چند که اغلب از فعالین دوره انقلاب بودند که اکثر نه از روشنفکران و نه از نخبگان بلکه از کنشگران سیاسی، معلمین، پرستاران و کارمندان  دولتی برکنار شده ودانشجویان بودند. به عنوان مثال خ.م کارمند سازمان آب، ر.م معلم و ش.الف پرستار و ع.ق مددکار اجتماعی بوده است.
احمدی در این مقاله تشکیل محافل زنانه را پاسخگویی به مسائل زنان دانسته است. به تعبیر دیگر نویسنده فرض را بر این گذاشته است زنان بر اساس خود آگاهی جنیستی دست به تشکیل این محافل زده اند؛ اما در بخش گذشته گفته شد که انگیزه های پیدایش محافل زنانه موضوعات متنوعی بوده و الزاما این انگیزه ها مبتنی بر حل مسئله زنان نبوده است. چنانکه ف. ر در این باره می گوید:
"آن آگاهی جنسیتی بیش این که انگیزه اولیه باشه در پروسه شکل گرفت. در پروسه ای که ما با هم شروع کردیم به حرف زدن، مسائل مان را عنوان کردن و آن نقاط اشتراک را در آوردن و فهمیدن این که مسئله ای به نام مسئله زنان وجود دارد و می تواند حرکتی ازآن شروع شود. در واقع محفل ما متشکل از زنانی بود که یا سابقه سیاسی داشتند یا نداشتند اما حساسیت داشتند راجع به این مسئله." ( ف.ر- مصاحبه حضوری- بهار هشتاد و هفت)
بنابراین می توان در مقدمه این بخش چنین نتیجه گیری کرد که محفل های زنانه توسط زنانی از اصناف مختلف  که متعلق به بدنه فعال تشکیلات سیاسی بودند؛ اندکی پس از دوره سرکوب سال 61 شکل گرفته و لزوما هدف و انگیزه اولیه آن حل مسئله زنان نبوده است اما بتدریج در فرایند گفتگو های محفلی؛ مسائل زنان عمده شده و به موضوع اصلی فعالیت تبدیل شده است.
بررسی دوره فعالیت های محفلی پرسش هایی را مطرح می کند که مهمترین آنان به شرح ذیل بوده و در این بخش تلاش می شود تا به آنها پاسخ داده شود.
چگونه محافل توانسته اند به خلق فضاهای عمومی بدیل منجر شوند. این محافل تا چه بر عاملیت زنان تاثیر گذاشته ومشارکت های گروهی را منسجم کرده اند؟ اصلی ترین چالش های آنان با عوامل بازدارنده و ناتوانمند ساز چه بوده است و چگونه مرحله گذار از شکل محفلی به شکل های سازمانی باز نظیر سازمان های غیر دولتی شکل گرفته است.
ساختار سازمانی محفل های زنانه- محفل های زنانه از نظر ساختاری متنوع بوده و الزاما نوعی الگو برداری از محافل سنتی روشنفکری که عموما در شرایط استبداد سیاسی شکل می گیرد نبودند. این محافل بدون ارتباط با هم و به صورت خود جوش شکل گرفتند و در اوایل دهه هفتاد بتدریج به وجود یکدیگر پی برده و روابط بین محفلی را ایجاد کردند. دلایل خود جوش بودن محافل در بخش های گذشته آمده است. عدم ارتباط این محافل با یکدیگر نیز نسبی بوده و به تناسب شرایط سیاسی تغییر می کرده است. ف. ر در مصاحبه اش می گوید که تا سال ها بعد از فعالیت محفلی گروهش، تصور نمی کرده که جمع هایی مشابه نیز وجود داشته باشد. ر. م می گوید که آشنایی محافل با یکدیگر بتدریج و از طریق شرکت در مراسم بین محفلی هشت مارس بوده و بتدریج که فضا بازتر شده؛ آمد و شد اعضای محافل به مراسم همدیگر افزایش پیدا کرده است. سایر مصاحبه شوندگان نیز دلایل مشابهی را نقل می کنند. اما آنچه مسلم است اطلاع این محافل از یکدیگر از طریق شبکه های شبه خویشاوندی سیاسی بوده که در اوایل انقلاب شکل گرفته و در دهه شصت توسعه یافته است. خ.م نقل می کند که وی همزمان در چند محفل شرکت داشته و تا مدتها وجود این محافل را از هم پنهان می کرده است.[6]
از لابلای روایت های مصاحبه شوندگان می توان شکل های مختلفی ازساختار محفل ها را صورت بندی کرد. این که چگونه چنین نشست هایی بتدریج نام محفل به خود گرفته است موضوعی است که می تواند به شناخت بهتر ساختار محفل های زنانه کمک کند. آنچه که مسلم است چنین نامی از همان روز نخست بر این گونه جمع ها اطلاق نمی شده است. وقتی شهین نوایی از پراکنده شدن نیروهای اتحاد ملی و جمع شدن مجدد بعضی از آنها در سال شصت و دو به بعد صحبت می کند از کلمه محفل استفاده نمی کند.
خ. م. در تعریف محفل می گوید: "محفل را من این طور تعریف می کنم که یک جمعی از دوستان حول محور یک موضوع یا چند موضوع مشخص دور هم جمع می شوند وبعدش تمام می شود. اما گروه  کارش استمرار دارد. محفل می تواند محفل سالانه 8 مارس باشد، می تواند محفل روزجهانی کارگر اول ماه مه باشد. آن موقع از این محفل ها زیاد بود. ولی اینها گروه نبودند. گروه هایی بودند که مطالعات مستمر داشتند، گروه هایی بودند که در این محافل شرکت می کردند ولی مثلاً دراین محافل یک خانم عادی همسایه هم بود که اصلاً نمی دانست فرق ما با این ها چیست. ما سعی می کردیم که حتی مواظب باشیم و خیلی عادی با او دردل می کردیم." ( خ.م- مصاحبه حضوری- تابستان 86)
از نظر خ.م  محفل ها فقط به نشست های مقطعی ای و غیر علنی  اطلاق می شده است که اعضای مشخصی نداشته است و جمع هایی که با افراد مشخص و به تواتر و با دستور مشخصی تشکیل می شده را گروه می نامد. در باره غلبه نام محفل بر سایر نام ها نظیر جلسه، گروه، جمع، دوره و غیره می توان دو احتمال را در نظر داشت: احتمال نخست این است که انتخاب نام محفل پوششی اسمی برای گروه های جدی تری همچون هسته های مطالعاتی ثابت  بوده  که به گفته ن.ک و مریم خراسانی مباحث فمنیستی را به طور خاص در دستور کار خود داشتند. ف.ر می گوید که "دوره سرکوب آن چنان موجب وحشت و ترس و ناامنی در اعضای محفلی که وی در آن حضور داشته بوده که ترجیح می دادند نه فقط نام جشن و مهمانی به جمع هایشان داده شود بلکه از نظر محتوایی نیز مایل به رعایت دستور کار مشخص و ثابت نبوده و از هر گونه نشستی که جنبه جلسه داشته باشد گریزان بودند."[7] احتمال دیگر آن است که چنین نامی بتدریج از یک نشست های خانگی برای مراسم هشت مارس آغاز شده  و طبق قاعده انتقال لغوی به جمع های دیگری نیز اطلاق شده است.
با این حال مصاحبه ف.ر نشان می دهد که جمع هایی با مشخصات ثابت گروهی نیز خود را محفل می دانستند:
" جلسات ماهانه بود و آدم ها می آمدند و می رفتند. اما اگر کسانی از جمع بیرون می رفتند علت رفتنشان مهاجرت به خارج بود و حتی وقتی بر می گشتند حتما در جلسه شرکت می کردند. چون اعضای محفل ما با هم بیست سال دوست بودند و بچه ها علاقه داشتند همدیگر را ببینند. همیشه تعداد افراد در جلسات به ده نفر می رسید با وجودی که تعداد افراد ثابت نبودند. ارتباط ها خیلی نزدیک به هم و اغلب ارتباط خانوادگی بود و این جمع را به هم خیلی نزدیک می کرد. روابط اینطوری بود که مثلا آنها همسران مردانی بودند که با هم کار سیاسی می کردیم و آن خانم ها هم خواهر یا مادر یا بقیه اقوامشان را به این جلسات می آوردند. اما همه به اسم مستعار همدیگر را می شناختیم." ( ف. ر- مصاحبه حضوری- بهار هشتاد و هفت)
در این مصاحبه ف.ر ساختار محفلی را که در آن شرکت داشته است جمع بسته و غیر علنی می داند که به طور مرتب تشکیل شده و روابط بین گروهی آن مبتنی بر روابط شبه خویشاوندی است با این حال استفاده از اسم مستعار که از محافل مختلف دیگری هم گزارش شده است  نشان می دهد که دامنه غیر علنی بودن این محافل تا محفوظ ماندن نام و وابستگی سیاسی افراد نیز پیش رفته بود. ف. ر درادامه همین مصاحبه بازگو می کند که چگونه وقتی در دهه شصت  تصادفا به محفلی که در آن مراسم هشت مارس بوده دعوت شده و بسادگی پرسیده است که شما وابسته به چه جریانی هستید؛ آنها بشدت ترسیده و دیگر او را به آن محفل دعوت نکرده اند. سنت استفاده از نام مستعار، پرهیز از عکاسی و فیلمبرداری و ندادن شماره تلفن هنوز هم در محافل محدودی که تا این تاریخ ( هشتاد و هفت) باقی مانده است؛ ادامه دارد[8].
ن. ک که در اوایل دهه هفتاد وارد محفل زنانه شده است، فرایند تغییرات ساختاری و موضوعی محافل زنانه را این چنین تشریح می کند: "در واقع اولین محافل از جلسات فیلم و جلسات کوه رفتن و مسافرت و این طور چیز ها شروع شد. اینها به هر حال سعی می کنند دوستانشان را پیدا کنند. روابط بیشتر غیر رسمی بوده و هر کس از طریق دوستش وارد این گروه ها می شد و به نظرم اینطوری به هم وصل شدند. قبل از برنامه های فیلم و کوه البته چیزهای دیگری بوده. در مصاحبه ای که با خانم ف. ف از تبریز داشتم می گفت که  به اسم 8 مارس یا به اسم بزرگداشت پروین اعتصامی دور هم جمع می شدند. یا در تهران خ. م با توده ای های سابق دور هم جمع می شدند و حتی در سال های 60 هشت مارس را گرامی می داشتند. ولی به هر حال فکر می کنم در گروه های اولیه که فمنیسیم مسئله اشان بوده و فکر می کردند که وضعیت زنان باید تغییر کند، ن. م و ميم و ن.ع نقش داشتند . مثلا ن.م و دوستانش  گروه های فیلم را داشتند که ما راهی به آن نداشتیم، من که بچه بودم و کسی را نمی شناختم اما یادم است که دوستانم آنجا می رفتند . خوب این جلسات از فیلم شروع می شد اما بعدش دیگر فیلم نمی ماند و تبدیل به هسته های مطالعاتی می شد." ( ن.ک- مصاحبه حضوری- بهار هشتادو هفت)
مصاحبه ن. ک نشان می دهد که محفل ها در طول زمان نیز تنوع شکلی پیدا کرده و دچار تحولاتی ساختاری و موضوعی شده اند. به این معنی که نیمه دوم دهه شصت محفل به صورت مراسم تفریحی و جشن های فرهنگی و هنری موقت بودند و سپس بتدریج جمع های ثابت تری به شکل اردوهای  دوره ای فرهنگی – تفریحی نیز پدیدار شده و سرانجام در ابتدای دهه هفتاد فرم های تکامل یافته آن به صورت هسته های ثابت مطالعاتی ظهور پیدا کرده است.
بسته به موضوع فعالیت و دانش افراد شرکت کننده؛ موضوعات فعالیت این محافل متنوع و گسترده بوده و لزوما مشابه هم نیستند؛ اما اگر بنا باشد از نظر ساختاری قدر مشترکی بین محفل های زنانه ای که به صورت مراسم و جشن های یادبود، اردوهای تفریحی – فرهنگی و یا هسته های مطالعاتی فعالیت می کردند؛ تعیین شده و تعریف ثابتی از آنها ارائه داد ؛ نتیجه اش این عبارت است: محافل زنانه عبارت از جمع های شبه خویشاوندی محدود، بسته، غیر علنی، تک جنسی، و جنسیت محور هستند که به صورت خود جوش و بدون ارتباط با یکدیگر شکل گرفته اند. استراتژی های محفل های زنانه عموما "آگاه سازی" بوده و خروجی آن نیز محدود به اعضاست.
 
فعالیت های زنان در محافل – تغییراتی که در بافت سیاسی – اجتماعی ایران پیش می آمد تاثیرات مستقیمی بر موضوعات و گسترش فعالیت محفلی داشت. در واقع محافل به عنوان یک پدیده فراگیر در بین زنان فعال سکولار از زمان آرام شدن نسبی روند سرکوب در سال های 65 – 64 ه. ش. به وجود آمد. بااین وجود دو دوره  فعالیت را می توان برای آن متصور شد. دوره نخست از سال های پایان جنگ تا اواخر سازندگی یعنی سال های 65 تا 72 را شامل می شد ودوره دوم که از 72 تا سال 77 یعنی اوایل دوره اصلاحات بود.
نگاهی دوباره به محتوای مصاحبه های بازماندگان این دوره نشان می دهد که زنان فعال در شرایط سیاسی دوره سرکوب و جنگ مجبور بودند کمترین ریسک را متحمل شوند. آنچه که برای آنان مهم بود حفظ ارتباط گروهی و تولید نوعی هویت جمعی مجدد بود. فضای محدودی که در اختیار آنان بود تنها خانه هایی بود که که تحت پوشش مهمانی  می توانستند در انها رفت و آمد کنند. منابع مورد استفاده آنان کتاب ها یا جزوه هایی بود که که نگهداری آنان کمترین خطر را داشته باشد  و بیشتر بر منابع شفاهی تکیه داشتند. حتی نام ها مستعار بود و دایره ارتباطی آنان نیز محدود به حوزه های شبه خویشاندوی و دوستان قدیمی می شد. گردش اطلاعات نیز محدود بود و ممکن بود با وجود ارتباط  طولانی با یکدیگر از شبکه های دوستی هم بی خبر باشند[9].
مجموعه این روابط بر ساختار محافل و نوع فعالیت ها تاثیر مستقیم داشته و نمی توانست دایره فعالیت ها را موضوعاتی وسیعتر از کتابخوانی ، بحث های درون گروهی و ذکر خاطرات - که از نظر محتوی  طبقه بندی شده - و یا تفریحات نشاط آور مانند سفرهای گروهی یا شعر و موسیقی  نماید. ن. ک که در اوایل دهه هفتاد  دانشجو بوده از فعالیت هایی مداومی مانند کتابخوانی ، نقد ادبی فمنیستی و نمایش و تحلیل فیلم نام می برد.[10] ف. ر نیز اوایل دهه محفل خود را فعال کرده و فعالیت آن را که به طور مداوم در هر هفته تشکیل می شد کتابخوانی و بحث های گروهی نام می برد.[11] خ. م که از سال 64 بدین سو( تا سال 87) عضو یکی از قدیمی ترین محافل زنانی است که فقط  برای گرامی داشت روز 8 مارس دور هم جمع می شدند؛ نیز می گوید که علاوه بر سخنرانی در مورد تاریخ مبارزات زنان برای حفظ روحیه و ایجاد نشاط گروهی به رقص جمعی و ترانه خوانی روی می آوردند.[12]
ر. م  و ش. الف درباره محفلی هفتگی که از سال 66 و توسط  خانواده های افراد در بند به منظور حفظ همدلی و حمایت از یکدیگر تشکیل شده است؛ می گویند که ذکر خاطرات دوره انقلاب و مبارزه؛ پس از مدتی برای شرکت کنندگان در این محافل خسته کننده و تکراری شده و بویژه باعث می شد تا جوانترهایی که تجربه آن دوره را نداشتند نتوانند با این موضوعات رابطه برقرار کنند. این دو تن که عضو محفل پر جمعیتی تری بودند؛ بازگومی کنند که محافل آنان خانوادگی بوده و فرزندانشان از بحث های تکراری دوره انقلاب خسته شده بودند و همین عامل باعث شد که آنها به فکر برنامه های گلگشت بیفتند. آنها می گویند سفرهای تفریحی – فرهنگی فرصتی بود که زنان با تجربه تر می توانستند ضمن حفظ ارتباط های گروهی؛ با روش های غیر مستقیم تری جوانان را به موضوعاتی نظیر تاریخ مبارزات زنان درجنبش چپ و موضوعات روز راغب کنند. همین نیاز باعث شد که از سال 72 به بعد این محفل به سازماندهی منظم تری دست زده و کمیته های داخلی مختلفی در کنار برنامه های گلگشت تاسیس کند. [13]
بنابراین فعالیت های محفلی آهنگ یک نواختی نداشته و همزمان با تغییر شرایط  گسترش می یافته است. دوره اول فعالیت محفلی بیشتر به مسائل مقطعی پرداخته شده و بیشترین هدف آن ایجاد حاشیه امن روانی و همدلی های گروهی با یکدیگر بود. در حالی که دوره دوم  به فعالیت هایی که ترتیب منطقی مداوم تری داشت اختصاص دارد.
با این وجود مهمترین عامل پایداری این محافل مراسم گرامی داشت هشت مارس؛ روز جهانی زن بوده است. هر چه فضا بازتر می شده است محافل بیشتری در مراسم هشت مارس یکدیگرشرکت کرده و در جریان فعالیت هم قرار می گرفتند. در اواخر دوره دوم فعالیت های محفلی  همین آمد و شدها به تدریج منجر به ایجاد "روابط بین محفلی" شده و زنان محفلی را با چالش های تازه ای روبرو می کند. موازی بودن دوره دوم فعالیت محفلی با پیدایش مطبوعات و نشر کتاب های فمنیستی (سال 72 به بعد) و ظهور تدریجی سازمان های غیر دولتی (سال 74 به بعد) باعث می شود تا چالش های بین محفلی  به صورت جدی تری ظهور کند و بتدریج بخشی از نسل بر آمده از محافل را به نشر مطبوعات و کتاب های فمنیستی و تاسیس سازمان های غیر دولتی سوق دهد. در انتهای این دوره ( سال های 74 تا 77) عمیق تر شدن  شکاف های بین محفلی و تمایل به فعالیت علنی و سازمان یافته تر دسته ای از محافل از یک سو  و تغییرات سیاسی ناشی از فرا رسیدن دوره اصلاحات از سوی دیگر باعث می شود که بتدریج عامليت زنان از بستر محفل ها به مطبوعات و سازمان های غیر دولتی - ثبت شده یا نشده-  منتقل شود و به این ترتیب دوران محافل به پايان رسيد.
الف- اهمیت ویژه هشت مارس در فعالیت محفل ها: اهمیت هشت مارس در این بود که همزمان با فرایند نقد درونی و رها شدن زنان محفلی از زیر سایه تشکیلات چپگرا یا سکولار دوره انقلاب، توانست به آنان هویت و تفکر مستقلی بدهد: "وقتی فرو پاشی ها اتفاق افتاد یک عده ای فکر می کردند که دیگر هشت مارسی وجود نخواهد داشت. در حالی که من از آنهایی بودم که می گفتم اصلا هشت مارس ربطی به جریانات فروپاشی ندارد. هشت مارس یک مبارزات عدالت خواهانه و برابری خواهانه زنان بوده است و این باید حفظ شود. هیچ ربطی به جنبش چپ ندارد و جایگاه خاص خودش را پیدا می کند."( خ.م- مصاحبه حضوری- تابستان 86)
منظور از فروپاشی، از میان رفتن شوروی است که  نشانه ای از ضعیف شدن قدرت سیاسی و ایدئولوژیک چپ سنتی به حساب می آید. در چنین شرایطی که چپگرايان  دچار نوعی تشتت ایدئولوژیک می شوند هشت مارس بدیل اعتراضی – جنسیتی برای زنان محفلی می شود. بدیل آرمانگرایانه ای که قادر است زنان محفلی را در تاریخ جنبش جهانی زنان علیه تبعیض ونابرابری های جنیستی سهیم کند و طرف ديگر ارزش های ضد سرمایه داری و امپریالیستی - را که در پیشینه انقلابی  آنان درونی شده بود- حفظ کند و مهمتر از همه نشانه اي  از مقاومت در برابر سرکوب حکومتی به حساب آيد. مهنار متین با نگاهی به آن دوران می نویسد: "تصادفى نيست که زنان پيشروی ايرانی، برای اعتراض به موقعيت اجتماعى خود روز هشتم مارس را برگزيده‌اند؛ روزی که يادآور مبارزات ديرپای زنان برای رفع تبعيض و کسب حقوق برابر با مردان در سطح جهان است. .. انتخاب چنين روزى در عين حال به معناى نفى روزى‌ست كه جمهورى اسلامى به عنوان روز زن به جامعه تحميل كرده؛ روزى كه نماد بينش واپسگراى نيرويى‌ست كه بيش از دو دهه بر كشور ما فرمان رانده و با  همه‌ی ارزش‌هاى انسان‌گرايانه ستيز کرده است. سرانجام بزرگداشت ٨ مارس به اين معنی‌ست که صدای زنان هشيار ايرانی که تنها چند هفته پس از انقلاب بهمن ١٣٥٧ فرياد سردادند: "روز زن نه شرقی ست، نه غربی‌ست، جهانی‌ست‌!" هنوز و همچنان در ميهن ما طنين‌انداز است." ( هشت مارس در ایران – بند 2- مهناز متین)
تظاهرات علیه حجاب اجباری در 8 مارس 57 نزدیکترین خاطره تاریخی و عاملی هویت بخش برای زنانی بود که توانسته بودند این روز را از یک روز صرفا تاریخی جهانی به روزی ملی تبدیل کنند. هشت مارس تنها عامل صرفا زنانه ای بود که باعث نزدیکی زنان فعال در سازمان های دمکراتیک - که در دوره سرکوب؛ کار تشکیلاتی را رها کرده بودند-  به یکدیگرمی شد .
خ . م می گوید:" به هر حال نگاه فمنیستی زنانی که سابقا از تشکیلات دموکراتیک بودند روی ما تاثیر گذاشت و ما با همان خانم هایی که توی تشکیلات دموکراتیک زنان بودند ارتباطاتمان را حفظ کردیم و هشت مارس ها را برگزار کردیم؛ منتها خیلی با ترس و لرز."( خ.م- مصاحبه حضوری- تابستان 86)
بزرگداشت هشت مارس باعث شد مقدمات پیدایش اولین محافل زنان که بسیار انگشت شمار بوده و از سال 62 به بعد به آرامی در حال شکل گرفتن بودند؛ فراهم شود. فاصله 62 تا 67 ه. ش. محفل هایی که برای جشن گرفتن روز جهانی زن تشکیل می شد بقدری محدود بودند که نمی توان وجود محفل ها را تا حدود سال67 ه.ش پدیده ای فراگیر دانست. نمونه های موجود بزرگداشت 8 مارس در این سال ها از این قرارند:
شهین نوایی می گوید بزرگداشت هشت مارس باعث شد تا پس از انحلال اتحاد ملی زنان بازهم برخی زنان عضو این سازمان در سال های بعد دور هم جمع شوند: "هنوز دوستان و در خانه ها کار می کردند مثلا در یاخچی اباد سال 64 را 8 مارس گرفت."( شهین نوایی – مصاحبه شفاهی- پاییز 1386)
ن. ک هم از قول ف.ف از تبریز نقل می کند که همان سال ها به اسم 8 مارس یا به اسم بزرگداشت پروین اعتصامی دور هم جمع می شدند. [14]
خدیجه مقدم نیز توضیح می دهد که "سال 60 اوضاع خیلی خراب بود سال 61 وحشتناک بود. هیچ کس هیچ کس را نمی دید. یعنی همه توی خانه هاشون چپیده بودند. آن گروه ها همه پراکنده شده بودند. دوست ها همه از هم جدا  افتاده بودند که ما شروع کردیم به برگزاری هشت مارس و همین باعث شد جو داخلی و روحیه زنها بهتر بشود"  او در قطعه کوتاهی تاریخچه هشت مارس و تغییرات سیاسی – اجتماعی هر سال را  ارائه می دهد:
"دستهامان سرد ، دلهامان سردتر
پیوند در تنهایی در توان چه کسی است
ندایی از یک دوست برای دیدار دسته جمعی
دوستان مشتاق ، حیران و مضطرب
محمود بقال کنجکاو ، فامیل کنجکاو ، همسایه ها کنجکاو
کرکره ها را باید بست ، چه کسی را شاید
یاران می رسند ازراه ، دست ها گرم می شود و دلها گرم ...
راضیه سخن می گوید ، از خاطرات چنین روزی در اختناق سال های شاه
باور نکردنیست ، امروز باورمی کنیم ، گویا نازنینی از تاریخچه هشت مارس می گوید
چیزی نمی شنوم ، یاد دوستان در بند قلبم را می فشرد ، اشک هایم را پاک می کنم
بر می خیزیم برای رقص و پایکوبی و طراوت خود را بازمی یابم ...
سالی دیگر ، فضایی دیگر ، دوستان جمعند
خطر حمله هوایی؛ پرده ها کشیده ، شمع ها روشن ، دلها روشنتر
دوستی از روستای هشت پر ملودیهای ساده روستایی را می خواند و  ضرب می گیرد
ترانه های عاشقانه ترا با عزیزانت پیوند می دهد
مجلسی دیگر، دیدار دوستی رها شده از بند
نور امید فضا را روشن کرده و لرزش صدای پرتنین او دلها را؛ براستی یادش بخیر
نشستی دیگر ، فاجعه ملی را پشت سر گذاشتیم؛ هزاران تن از بهترین های ملت نامشان باقی
بی خبری ، بی خبری ، شایعه، چقدر دلم گرفته
سالی دیگر ،جنگ به خانه کوچک ما رسیده ، برادرم را به سربازی برده اند
با دوستان می خوانیم ، می نوازیم اما دلم باز نمی شود
موشک باران تهران؛ عشق به زندگی مراسم را به محدوده پناهگاه کشانده
نشست کوچک ما با ورود دوستی شعله می کشد؛ آه هنوز ما زنده ایم ...
سالی دیگر؛ فروپاشی ها  شک به دلها را انداخته...
حقانیت ما در بودن ماست ..." (خدیجه مقدم- مصاحبه حضوری – تابستان 86)
از توالی زمانی این شعر می توان دریافت که اولین نشست های محفلی بزرگداشت 8 مارس به سال های 65 باز می گردد.  محتوای سالانه این محفل سخنرانی هایی درباره تاریخچه هشت مارس، روایت های رهایی بخش، اشعار و سرودهای حماسی – انقلابی و رقص های جمعی است که باعث همبستگی گروهی می شود. همچنین به مقتضای شرایط سیاسی، زمانی کشتار سال [15]69 و زمان دیگر مصایب جنگ و بمباران شهرها موضوع اصلی بحث های بزرگداشت می باشد.
شرایط ترس و نا امنی حاکم بر این دوره باعث می شد کمترین بحث ها در مورد مسائل سیاسی باشد. ن .ت دراین باره می گوید: " موضوع صحبت های ما در مورد مسائل زنان بود. راجع به مسائل سیاسی اصلا صحبت نمی کردیم  اما گاهی اوقات پیش می آمد." ( مصاحبه حضوری- بهار هشتاد و شش)
نیمه دوم سال فعالیت محفلی که به سال های پس از جنگ بر می گردد بتدریج سخنرانانی به این مراسم دعوت می شدند که به نوعی از روشنفکران چپگرا یا فمنیست های نسل اول بعد از انقلاب بودند. مهرانگیز کار می گوید اولین آشنایی او با محافل زنان از طریق دعوت هایی بود که برای سخنرانی از او می شد ( مصاحبه حضوری- سال 87) هر چند که ر. م می گوید: ‌سخنران ها افراد مختلفي بودند. هر زني كه مقاله اي داشت می آمد و می خواند. الزاما از افراد سر شناس نبودند. نمايشنامه هایی ابتکاری هم اجرا می شد. خيلي جالب بود؛ برخورد مردهاي خانواده  با زنها به صورت نمایشنامه اجرا می شد. يكي از نمایشنامه ها را یادم است که به صورت بداهه يك زن و شوهر رفتن با هم اجرا کردند که در مورد همین برخوردها بود. يعني سعي می شد از توان بالقوه اشخاص براي برگزاري مراسم استفاده بشود." ( ر. م- مصاحبه حضوری- تابستان هشتادو شش)
اما در نیمه دوم فعالیت محفلی بتدریج افرادی از بین محققان، نویسندگان یا حقوق دانانی که به طور خاص به مسائل زنان می پرداختند؛ به  این مراسم دعوت مي شدند {...} همچنین خواندن   مقالاتی از فمنیست های مهاجر مانند هایده مغیثی، نیره توحیدی، شهرزاد مجاب حامد شهیدیان و غیره در این مراسم معمول شده بود.[16]
در واقع یکی از کارکردهای مهم مراسم هشت مارس کشف نخبگان زن و معرفی آن به دیگران بود اما از آنجا که بین این محافل نیز اختلاف نظرهایی مبتنی بر پیشنیه های تشکیلاتی وجود داشت بتدریج انتخاب سخنرانان نیز جهت گیری هایی ایدئولوژیک می یافت. یکی از اعضای مرکز فرهنگی زنان که در دوره محافل نیز فعال بوده است درباره وضعیت محافل - پس از دوره جنگ ایران و عراق- می نویسد: " این محافل که بعد از آن سال های سخت، نوید امیدی تازه برای زنان برای تغییر بود، در ادامه خود به مانعی برای حرکت تبدیل شد. به یاد می آورم که با وجودی که تریبون های چندانی برای طرح مسائل زنان وجود نداشت اما همین تریبون های اندک نیز به گزینش سپرده می شدند و دایره خودی و غیر خودی گستره اش تنها به حکومت و نزدیکانش محدود نبود." [17]
گرامی داشتن هشت مارس علاوه بر عنصر هویت بخشی جمعی بتدریج به هسته مرکزی رشد عاملیت زنان در دوران سرکوب بدل می شود. مهمانی ها و مراسمی که در این روز برگزار می شد؛ کانون اولیه گسترش فعالیت های مبتکرانه زنان بوده و رفت و آمدی که بین اعضای محفل ها صورت می گرفت جنبه های تعاملی و شبکه ای بین محفلی را تقویت می کرد.
ر. م که در محفلی فعال بوده که بتدریج از طریق گلگشت ها و برنامه سیاحتی- فرهنگی موفق به جذب تعداد کثیری از زنان شده است می گوید:" ما برگزاری روز زن را از سال 69 با حضور جمعیتی حدود صد نفرشروع كرديم تا اينكه سال 72 كه ما در همين خانه روز زن گرفتيم حدود 150 نفر اينجا بودند. سال 76 باز اينجا روز زن تشكيل داديم كه نزديك به 250 نفر شركت كردند. بخش فرهنگي گل گشت اين كار را كرد. سال 77 به همين ترتیب. در جاهاي ديگر هم مراسم مي گرفتيم و سعی می کردیم تاريخچه روز زن را زنده نگه داريم. گاهی در  شهريار مي گرفتيم و بتدریج خانه هایی که می شد در آنها مراسم گرفت اضافه شدند...ارتباط ما با همدیگر به این شکل بود که مثلا مي گفتيم فلانی تو 10 نفر را يا15 نفر سهميه داری و باید این تعداد را خبر کنی و هرکس مسئول دعوت از تعدادی خاص می شد."(ر.م- مصاحبه حضوری – تابستان هشتاد و شش)
در مورد روابط بین محفلی ن. ت می گوید "من با گروه های زیادی در تماس بودم و در هشت مارس های دیگری هم من را دعوت می کردند که بازم مال گروه های چپ بود؛ ولی یک عده ای دیگر بودند مثلا آنها شرق تهران بودند و ما غرب تهران بودیم. یعنی ما اطلاع داشتیم که برای هشت مارس محافل دیگری هم وجود دارد. حتی گاهی من را هم دعوت می کردند، من از بقیه خبر ندارم. اینقدر ما درمحفل خودمان پنهان کاری می کردیم که اطلاع به هم نمی دادیم که مثلا من هشت مارس دعوت شدم خانه فلانی." (مصاحبه حضوری – بهار 86)
خ.م نیز می گوید که هشت مارس موجب می شد تا افراد جدیدی که هیچ اطلاعی از مبارزات زنان نداشتند به این مراسم آمده و از طریق برنامه هایی که اجرا می شد اولین قدم های حساسیت جنسیتی در آنها ایجاد شود." اصلاً همه یک حد نبودیم، اکثریت زنهای خیلی عادی بودند. فقط چند نفر بودیم که قبلاً 8 مارس را می شناختیم. مثلاً شاید اگر جمع 50 نفر بود مثلاً15 نفرش چپ بودند و اعتقاد سنتی به 8 مارس داشتند، فرض می کنیم 25 نفرش زنهای خیلی معمولی بودند که بعداً با آنها دوست شده بودیم یا می خواستیمً با آنها دوست باشم یا فامیل بودند. می خواستیم طوری این زنها را با خود همراه کنیم که آنها از روزمرگی و از این حالت منفعل بودن بیرون بیایند.....یک عده برای اولین بار متوجه می شدند که هشت مارس وجود دارد من در مقاله ای خاطرات یک زن پیری را نوشتم که گفته است من در هشت مارس های شما متوجه شدم که ما هم حق و حقوقی داریم. این زن همسریک مرد چپی بود که ادعاهای عدالت خواهانه داشت اما زن خودش قربانی بود." ( مصاحبه حضوری- تابستان هشتاد و شش)
نگاهی به پیشینیه بزرگداشت 8 مارس نشان می دهد برگزاری اين روز در ایران با پيدايش احزاب و جريانات چپ رابطه‌ای تنگاتنگ داشته است. اولین بار" پس از تشکيل حزب کمونيست ايران(سال١٣٠٠) و تحت تأثير اين حزب، جمعيتی به نام "‌پيک سعادت نسوان" به همت روشنک نوع‌دوست در رشت تأسيس شد(سال١٣٠١). تا جايى كه مى‌دانيم، همين جمعيت است که برای اولين بار روز ٨ مارس را به عنوان روز جهانی زن به رسميت شناخت و به برگزارى آن همت گماشت."[18] از آن زمان تا آغاز انقلاب 57، تشکیلات دمکراتیک زنانی که وابسته به احزاب چپ بودند هر زمان که فضای سیاسی باز می شد اقدام به بزرگداشت روز 8 مارس می کردند تا اینکه در 17 اسفند  57 بزرگداشت 8 مارس از احزاب چپگرا خارج شده و مبدل به تظاهرات گسترده زنان علیه حجاب اجباری شد. با این وجود این محافل زنان بودند که کارکرد تاریخی هشت مارس را از ظرفیت ایدئولوژیک آن خارج و آن را تبدیل به نمادی از مقاومت و حفظ هویت جمعی در شرایط سرکوب کردند. با استفاده از ظرفیت ها و کارکرد های نوین هشت مارس بود که این محافل خود آگاهی جنسیتی اعضایشان را افرایش دادند، چهره های تازه ای که دوره بعد از سرمایه های انسانی جنبش زنان شدند را تربیت کرده  و شبکه روابط  بین محفلی را که منجر به تغییرات ساختاری جدیدی در قالب سازمان های جامعه مدنی بود؛ گسترش دادند.
 
ب- روند گسترش فعالیت های محفلی – پیش ازاین گفته شد که فعالیت های محفلی از نظر محتوا شامل دو دوره می شود که دوره نخست از سال 65 تا 72 و دوره دوم از سال 72 تا 77 است.  برای آنکه تفاوت این دو دوره نشان داده شود در ابتدا مروری بر فرایند فعالیت های چند محفل نمونه می شود. سپس با نگاهی به شرایط پیرامونی، تاثیر تغییرات و تحولات سیاسی و اجتماعی بر محفل ها بیان شده و تلاش می شود تا عواملی که بر ارتقای فعالیت های محفلی تاثیر گذاشته اند شناسایی شوند.
ع. ق که دوره انقلاب معلم بوده و جزو کسانی بود که از کار برکنار شده و در این دوره به طور غیر رسمی به فعالیت های مددکاری روی آورد در مورد روند فعالیت های محفلش می گوید: "سال 70- 69 طرح یک محفل زنانه را ریختیم ... در طول چهار سال اول کتابخوانی و نمایش فیلم داشتیم و اینکه آدم ها از خودشان بگویند اما بتدریج به سمت موضوعات زنان و تبادل اخبار در این باره حرکت کردیم. دلیل این که روی زنان رفتیم؛ به دلیل تجربه عینی و دیدن مشکلات زنان در کار مددکاری بود. چون قابلیت ایجاد تغییر در بخش زنان به دلیل قانون مدنی و بحث های قانونی که می شد کرد آسانتر از بخش های دیگر بود. حتی اگر بحث های قانونی حل می شد بازهم روی زنان و از منظر فرهنگی کار می کردیم. مبارزه با آن باور های سنتی غلط می کردیم و تابو شکنی می کردیم؛ چون من خودم تجربه های زیادی در تابو شکنی دارم.  با خرافات مبارزه می کردیم که موانع عینی در برابر زنان هستند. تا 77 کار می کردیم و روی انتقال آگاهی " (مصاحبه حضوری- ع. ق- تابستان هشتادو شش)
این در حالی است که ف. ر از فعالان سیاسی که مدتی هم زندانی بوده از سال 73 فعالیت محفلی را مستقیما با فعالیت مطالعاتی شروع می کند: " در محفل ما چون بچه ها سابقه سیاسی داشتند و از کار مطالعاتی منظم وحشت داشتند اوایل به این نتیجه رسیدیم که در گروه فقط بحث بکنیم. و چون بچه ها سبقه چپ داشتند و خیلی مطالعه داشتند چند سالی این بحث های خوبی در گرفت ... مدتی بعد نمی دانم چه اتفاقی افتاد که به مدت خیلی کوتاه بچه ها راغب شدند که به کار مطالعاتی  منظم و مثلا کتاب جنس دوم سیمون دوبوار را می خواندیم یا ادبیات مثل جاودانگی یا رمان ها و مطالبی که در طول هفته می خواندیم برای هم بازگومی کردیم."
ر. م نیز فرایند رشد فعالیت های محفل خود را چنین نقل می کند: " اولين جمع كه در ارتباط با زنان كار مي كردم  سال 66 بود كه در مورد مسائل خانواده هاي سياسي و رفع و رجوع كردن مشكلاتشان بود. به نوعي هم مي توانم بگویم نوعي هم انديشي بود ولي متشكل از زنهايي بود كه همسرانشان زندان بودند. البته این جمع از قبل بود ولي در سال 65 يا 66 اوج گرفت. تعداد زياد شد و همه مراقب هم بوديم. صرفا يك جمع زنانه بود كه شامل همسران و مادران زندانيان سياسي بود بعد از آن ما يك بخشي را كه خودمان راه اندازي كرديم که با هشت مارس شروع شد. بيشتر فعاليت هاي زيست محيطي هدف ما بود. از طریق برنامه هاي گل گشت و بهداشت رواني. بهداشت رواني در این باره بود که آعضای محفل مشكلاتشان را بگویند و درد دل كنند، اگر یکی مريض بود و آن يكي در فلان بيمارستان كار مي كرد، كاري مي كرد كه بتواند بدون پرداخت ويزيت خودش را درمان كند. به هم كمك مي كرديم واين همياري بينمان شكل گرفته بود ... در كنارش هم براي شناساندن افراد تاثير گذار جامعه مراسمي مثل بزرگداشت ها برگزار مي كرديم. مثلا برگزاري بزرگداشت براي آقاي شهرياري، یا خانم مهين اسكويي گرفتيم که اولين زن كارگردان تاتر ايران بود. در ضمن گروه های مطالعاتی با دوستانم را داشتم و محافل هشت مارس را هم داشتیم. .. اولين محفلي كه داشتيم خيلي جمع و جور جشن گرفتيم توي خانه سال 72 بود. بعداز آن مرتب به فاصله دو سال توي خانه ها جشن ميگرفتيم. سال 77 بود كه يك هشت مارس باجمعيت 250 نفر توي خانه و سخنراني هاي متعددي انجام شد. " ( مصاحبه حضوری- ر. م – تابستان هشتاد و شش)
خدیجه مقدم نیز درباره ابتکارهایی که فعالان محفلشان از اوایل دهه هفتاد داشته اند چنین می گوید: "من با همین مطالعاتی که می کردم از طریق مجله های پیام یونسکو به مسائل محیط زیستی علاقه مند شدم. مثلا در یکی از این محافل هشت مارس من از مبارزات زنان در دنیا برای حفظ محیط زیست گفتم. در 10 سال گذشت همیشه یک کارت هایی درست می کردیم و به صورت هدیه هایی به هم می دادیم که توی این کارت ها پیامی بود؛ حالا یک شعر ، پیام ، نوشته هایی بود  که در واقع راجع به موج های مختلف فمنیستی. راجع به تاریخچه فمنیست صحبت می کردیم. حتی من یادم است که مثلا یک بار در مورد پست مدرنیسم صحبت کردیم. افرادی که از نظر ما معروف بودند دعوت می کردیم که چند تایی از آنها فوت کردند. مثل مینا تقوی که همسرعلی شناسایی است و می گفت که چه جوری کمک می کرده به اعتصاب های کارگری در کارخانه دخانیات،  چطوری این اعلامیه ها را می گذاشته توی شلوارش می برده و می آورده. چیزهایی را که نمی شد هیچ جا بخوانی و ببینی در این محفل زنها تعریف می کردند.  ما حتما یک حقوقدان در جمع  دعوت می کردیم و پیشرفتی که در مورد حقوق زنان در ایران وجود داشته از هشت مارس گذشته تا هشت مارس بعدی مرور می کردیم؛ از نظر دولتی چه اتفاقاتی در حوزه حقوقی زنان افتاده از نظر غیر دولتی چه اتفاقاتی افتاده و در مورد آن بحث می کردیم. بعد شعر می خواندیم. همیشه سعی می کردیم که آن طراوت خودمان را حفظ کنیم و همیشه مجلس رقص و آواز هم داشتیم، نه به معنای پایکوبی. حتی گاهی من احساس می کردم که وقتی دارم با یکی می رقصم دارم، بهش لبخند می زنم، اشکمان دارد درمی آید؛ ولی با چنگ و دندان خودمان راحفظ کردیم." (مصاحبه حضوری- خدیجه مقدم- تابستان هشتاد و شش)
ن.ک نیز در مورد محفل خودشان می گوید: " سال 73 وارد دانشگاه شهید بهشتی شدم و فضا خیلی ایدئولوژیک بود. چون هم درسخوان بودم و هم بحث می کردم از بچه ها می خواستند مواظبم باشند. با یک گروه از بچه های دانشگاه شریف که قبلا هم مدرسه ای بودیم کوه می رفتیم و کتاب های مارکسیستی می خواندیم و یک محفل تشکیل دادیم که دوستم حبیبه رناسی که شوهرش 67 کشته شد در این گروه بود. کتاب هایی که می خواندیم روزنامه و اخبار زنان و مجله نیمه دیگر و بخش جنسیت گیدنز وکتاب های درسی دانشگاهی بود تا برای این تبعیض ها پاسخ پیدا کنیم. 8 مارس رادر خانه می گرفتیم و خودمان مقاله تهیه می کردیم. اما از سال 75 به مراسم محفل های دیگر هم می رفتیم. ما جزو جوانترهای نسل محفل ها بودیم- 20 ساله بودم- و ارتباطات مابا محفل های دیگر از طریق حبیبه بود و او در جلسات فیلم نسترن موسوی شرکت می کرد. در محفل خودمان با حکومت مخالف بودیم و در بحث تئوریک می گفتیم فمنیسم و اسلام سازگار نیست. در جلسات حس خوبی داشتم و خوشمان می آمد که دور هم باشیم و احساس و ورابط عاطفی به هم داشتیم و خودمان را فمنیست می دانستیم. ( مصاحبه حضوری- ن. ک- تابستان 86)
نمونه های فوق نشان می دهد که هر چه محافل به دهه هفتاد نزدیک تر شده اند نگاه نظری آنها به مسائل زنان و جنسیت عمیق تر شده است. در یک محفل بحث آسیب شناسی زنان و در محفل دیگر طرح بحث هایی همچون رابطه اسلام و فمنیسیم و در نمونه دیگری بحث محیط زیست و بهداشت روانی مطرح می شده و در عین حال فلسفه فمنیستی نیز کم کم جای مطالعات نظری چپ را می گرفته است.
نوشین احمدی خراسانی که از سال 72 وارد محافل شده است تصویری از کارکرد آنان ارائه داده است که می توان آن را جزو  خصوصیات محافل دوره دوم دانست:"گسترش این محافل به ایجاد فضاهایی برای طرح مسائل و مشکلات زنان بسیار کمک کرد، زیرا این محافل توانستند خلاء ناشی از عدم فضاهای  گفتمان در سطح جامعه را تا حدودی جبران کنند. محافل ایجاد شده به ارتقای سطح آگاهی زنان یاری رساندند وزمانی به محلی برای ایجاد و تاسیس اندیشه ی زنانه تبدیل شدند و البته نقشی هم در تضعیف مرزبندی های رایج حوزه ی خصوصی و عمومی جامعه ایفا کردند. نمایاندن دردهای شخصی زنان به عنوان یک معضل اجتماعی، مسئله ای بود که در این محافل به تحقق می پیوست. اندیشه هایی که در جامعه به دلیل سلطه ی شدید اخلاق گرایی و سنت های بازدارنده، نمی توانستند مطرح شوند، به صورت شفاهی دراین محافل گسترش می یافتند. تعداد اندکی از این محافل به تولید و باروری فکر و اندیشه در میان زنان یاری رساندند و این روند را به تدریج برخی از خواسته ها را در باور زنان به حق تبدیل کرد." ( زیر سایه پدرخوانده ها- مقاله از محافل زنانه تا تشکل های مستقل زنان- ص 179)
اما مهمترین شاخص تفاوت بین دوره اول و دوم محفل ها گسترش روابط شبکه ای است. افزون بر آن نفس گسترش روابط شبکه ای و باز شدن روابط بین افراد با ساختار بسته محفلی در تضاد بوده و سبب پیدایش چالش هایی شد که به طور کلی بر سرنوشت محفل ها اثر گذاشت. این شبکه از سه طریق گسترده شده و موجب تعمیق فعالیت محفلی و تحولات بعدی آن  شد:
1- گسترش روابط بین محفلی و پیدایش نخبگان محفلی
2- تبادل فکری با زنان مهاجری که از دوستان همدل دوره انقلاب و سرمایه اجتماعی غنی محفلی ها محسوب می شدند  و در طو ل یک دهه مسئله زن ایرانی دغدغه اصلی شان بود.
3- دسترسی به اطلاعات بیشتر از طریق نشر مجلات و کتاب هایی که به دلیل تغییرسیاست خارجی و باز شدن مرزها به ایران وارد می شد و یا به دلیل تغییر سیاست های فرهنگی و گسترش انتشارات وارد بازارنشر  شده بود.
ن. ک می گوید که  "رابطه غیر مستقیمی بین کنشگران – در دوره محافل –وجود داشت. یادم است آن اوایل در محافل چیزی در این طرف آنچنان تولید نمی شد. بنابراین بیشتر مقالات از نوشته های فمنیست هایی بود که در خارج از کشور بودند . اکثرشان سابقا در ایران و بخشی های شان در بعضی گروه های زنان مثل "اتحاد ملی" و غیره بودند که بعد رفتند خارج و به نقد رفتارشان پرداختند. بنابراین اولین بحث های تئوریک یا گزارش ها و نوشته ها در مورد مسائل زنان، از خارج از کشور می آمد. مثلا "نیمه دیگر" برای من که یک نسل بعد بودم و دختر هیجده ساله یا بیست ساله بودم خیلی جالب بود. به هر حال ما این ها را پیدا می کردیم می خواندیم. می خواهم بگویم این ارتباط فکری یک طوری وجود داشت. به هر حال همین مسافرت ها وجود داشته حتی بین فمنیست های داخل و خارج . آنهایی هم  که داخل مانده بودند به هر حال روابط  دوستانه و عاطفی بین با فمنیست های خارج داشتند.( مصاحبه حضوری- ن .ک- تابستان 87)
تاثیر تولیدات فمنیستی توسط زنانی که درآغاز دوره سرکوب مهاجرت کرده و بیشترین موضوعات تحقیق خود را بر روی زنان ایرانی گذاشته بودند؛ پشتوانه تئوریک مهمی برای زنان محفلی به شمار می رفت. این تولیدات که عملا به دلایل زیادی مقارن با پایان جنگ ایران و عراق بود با دوره ای همراه شد که فضای سیاسی باز شده و مطبوعات و کتاب های ویژه زنان نیز تک و توک شروع به انتشار کرده بود. انتشار مجلاتی در خارج از کشور با عناوین مختلفی همچون نیمه دیگر، آوای زن و در داخل کشور همچون مجله زنان و فرزانه و همچنین ظهور ناشران زن و بویژه تاسیس انتشارت روشنگران توسط شهلا لاهیجی؛ باعث شد تا اوایل دهه هفتاد موضوع نشر مقالات، ترجمه کتاب و تولید کتاب های ادواری فمنیستی مورد توجه محافل قرار بگیرد.
در چنین شرایطی است که نوشین احمدی خراسانی، مریم خراسانی،نسترن موسوی، مرسده، منیژه نجم عراقی که دست به تولید یا ترجمه مقالات و کتاب های فمنیستی می زنند.
احمدی خراسانی نقل می کند که از سال های 73-72 شاخک هایش به مسئله زن حساس شده است و با محافل زنان آغاز به فعالیت فمنیستی کرده است. وی می گوید: " آن زمان تعداد مجلات آنقدر محدود بود که فقط از موضوعات مهم و آدم های مهم مطلب چاپ می کردند و زنان که نه خودشان مهم بودند و نه موضوع شان، مسلما در این نشریات جایی نداشتند. اما برخی زنان اینجا و آنجا سعی می کردند مسئله شان را مطرح کنند. من هم شروع به نوشتن مقالاتی در مورد زنان کردم...سال های بعد سعی کردم سردبیران مجلات مختلف را قانع کنم در شماره های اسفند ماه خود و به بهانه 8 مارس، کل صفحات مجله یا بخشی از آن را به زنان اختصاص دهند و در این زمینه تلاش می کردم...و ویژه نامه مجله فرهنگ توسعه را تدارک دیدم. همین تجربه به من کمک کرد تا بعدا که فضای بازتری فراهم آمد فصلنامه ای به نام جنس دوم را منتشر کنم... البته فبل از آن با شش نفر دیگر از دوستان مجموعه مقالاتی با عنوان نگاه زنان منتشر کردیم که کار گروهی بود ولی دوام نیاورد." ( زنان ایران چراغی در دست چراغی در راه- عفت ماهباز- ص 255- نشر باران – سوئد- 2005)
مریم خراسانی هم در مصاحبه ای می گوید" مطالعات فمنیستی ام در سال های 70-69 و با مطالعه کتاب فلسفی خانم آلیسون جایگر شروع شد... بعد هم به نقد ادبی فمنیستی پرداختم." ( مجله آرش – شماره 80- ص 5 – فروردین 81)
در همین دوره بحث زنان به مجلاتی مانند آدینه و جامعه سالم نیز راه پیدا کرده و در جلسات محفلی آثار آنها نقد و بررسی می شد.[19]
چنین افرادی  شکل پیشرفته ای از محافل زنان را که گاه به آن  "هسته های مطالعاتی"  می گفتند، ابداع کرده بودند. این هسته ها  محلی برای ایجاد و تاسیس فکرو اندیشه ی زنانه بوده و منجر به پیدایش لایه ای از نخبگان محفلی می شود که در چالش های حاصل از گسترش شبکه ای  نقش بسزایی داشتند.
این سه عامل شبکه ای یاد شده یعنی تبادل با زنان مهاجر، روابط بین محفلی و دسترسی به مطبوعات رابطه ای همافزا با یکدیگر داشته و بتدریج موجب گسترش عاملیت زنان محفلی گردیدند. این عاملیت ترکیبی از اشکال پیچیده های از "حق خواهی، تمایل به عمل اجتماعی و مریی شدن در قالب سازمان های قانونی" است  و همین عوامل است که باعث می شد دوره دوم به بستر مساعدی برای روئیت پذیر شدن نیروهای ذخیره شده جنبش زنان در چهارچوب محفلی تبدیل شود.
 
فراروی از محافل عوامل و چالش های آن - سال های 77 تا 79 ه. ج را می توان دوره انتقالی محافل به تشکیلات مستقل زنانه دانست. عوامل مختلفی باعث شد تا محافل کارکرد موثر خود را ازدست داده و نتواند ظرف مناسبی برای فعالیت های زنان سکولار محسوب شود. زمینه های این عوامل که از سال های 72 بدین سو فراهم شده بود بیش از هر چیز مربوط به تغییرات شرایط سیاسی و باز شدن تدریجی فضاهای عمومی است که در سال 76 به روی کار آمدن دولت اصلاحات منجر می شود. این تغییرات که همزمان با گسترش شبکه های ارتباطی محافل و قوت گرفتن عاملیت زنان محفلی است منجر به سرریزشدن نیروهای فعال از درون محفل ها و بسط آنان در فضای جامعه مدنی می شود.
این عوامل عبارتند از:
1- گسترش شبکه ارتباطی بین محفلی و ظهور نخبگان محفلی از طریق بسط روابط بین محفلی، گفتگو با زنان مهاجر دانشگاهی وفعال؛ و دسترسی به منابع و ادبیات فمنیستی از طریق مطبوعات و کتاب های تخصصی( ر.ک. مبحث قبلی)
2- گسترش ظرفیت های جامعه مدنی در قالب سازمان های غیر دولتی و مطبوعات؛ از  طریق ظهور تدریجی سازمان های غیر دولتی زنان، مطبوعات فمنیستی  و زنان ناشر
3- تغییر الگوهای اعتراضی مدنی و سیاسی نخبگان و روشتفکران؛ از طریق فراروی از چارچوب های ایدئولوژیک و جزمیت گرایی دهه اول انقلاب و رواج اصول دمکراتیک
4- تغییر الگوهای مشارکت سیاسی و اجتماعی حکومت؛ که بر اثر تغییرالگوی توسعه و آغاز روابط اقتصادی و سیاسی  با غرب؛ بتدریج منجر به ایجاد بسترهای اولیه ظهورجامعه مدنی اواخر دوره سازندگی گردید.[20]
پیش از این علل پیدایش و گسترش شبکه های درون محفلی و تاثیر آن بر ظهور نخبگانی از دل محفل ها شرح داده شد. گسترش این روابط منجر به ایجاد مجمعی گردید که بعضی آن را "محفل بزرگ" نام نهاده اند. محفل بزرگ جمعی از نمایندگان محافل مختلف بود که به دنبال نوعی کار مشترک اجتماعی و ترک خانه نشینی محفلی بودند. نمایندگانی از محافل اولین بار در خانه م .خ که شاعر و ناشر بود جمع شدند .
به گفته برخی شرکت کنندگان این محفل بیشتر از یک سال و نیم ادامه نداشته است اما مسئله این است که آیا عواملی که موجب از بین رفتن محفل بزرگ می شود، صرفا جنبه ساختاری یا برنامه ای داشته و یا ریشه در چالش هایی دارد که برخاسته از گسترش ظرفیت های فعالان محفلی و عدم توانایی محفل بزرگ در پاسخگویی به انتظارات رو به گسترش آنهاست.
ع. ق انگیزه تشکیل و انحلال محفل بزرگ را به ضعف ساختار و برنامه آن نسبت می دهد:"محفل ها در همه جا بود. گفتیم این پراکندگی وجود دارد، نمی دانستیم این محفل ها چکار می کنن. یک بررسی کردیم گفتیم هر کس هر محفلی که می شناسد- چون هر کسی ممکن بود یکی دو تا محفل بشناسد- بیاییم نماینده های آنها  را خبر کنیم  و آنها را خواستیم و به آن محفل بزرگ گفتیم. نماینده های محافل می آمدند در این محفل بزرگ؛ نشست ماهانه داشتند. آنجا تبادل نظر می شد که مثلا برای محفل ما چه چیزی اولویت اول  را دارد و آن یکی محفل چه چیزی اولویتش است و اولویت بندی می کردیم. این محفل هیچ ساختاری نداشت هیچ تعریفی نداشت نمی دانستیم می خواهیم چکار کنیم. ما بحثمان این بود که خواسته های محافل مختلف اینقدر پراکنده نباشه. یکی بگوید حق مسکن اولویت دارد یکی بگوید اشتغال اولویت دارد. خوب بیاییم اینها را یکی بکنیم .همه محافل خواسته هایشان را با هم جمع کنند و اینقدر پراکنده نباشند و ما یک خواسته بدهیم و مثلا بگوییم حق برابری" (مصاحبه حضوری)
مریم خراسانی آنچه که ع.ق به آن بی ساختاری گفته و آن را دلیلی بر انحلال محفل بزرگ می داند رابا این سخن رد می کند:" سال 76 در نشست های ادواری منظم که هر دو ماه یکبار بین هشت گروه از گروه های زنان برگزار شد، به مدت چندین ماه این موضوع مورد بحث و بررسی قرار گرفت که آیا ما باید یک سازمان واحد تشکیل بدهیم یا به شکل گروه های متعدد متنوع و مختلفی باشیم که در ارتباط با هم به شکل شبکه ای و شبکه های همبستگی کار می کنند و بالاخره نظر دوم مقبول واقع شد. بعضی از گروه های زنان پلاتفرم سازمان واحد را مطرح کرده بودند و حتی از سوي آن ها پلاکارد مشخص برای آن پلاتفرم طراحی شده بود. ولي این نوع پلاتفرم مورد نقد واقع شد."( نامه- سایت کارآن لاین)
ع. ق چالش هایی که موجب قطع همکاری اعضای محفل بزرگ شد را ترکیبی هم از مسائل خصلتی و هم ایدئولوژیک می داند وقتی که می گوید:" محفل بزرگ نتواست ساختار بگیرد به دلیل همان جریان فکری و ایدئولوژیک . آدمهای روشنفکر بودند اما حرف همدیگر را قبول نداشتند. هر کی می گفت که دیگری اشتباه می کند....هر کدام یک ایدئولوژی داشتیم و هر کدام می گفتیم که درستتر می گوییم و به جایی که به یک برنامه مشخص برسیم، از اول شروع کردیم به دعوا کردن که انسجام محفل را از هم می پاشد. من در بعضی محفل ها این را دیدم. در کنار این محفل یک عده ای هم بودند که به دنبال شهرت بودند و می خواستند از این محفل به محافل دیگر پز بدهند و روی خیلی از آدمها پا گذاشتند. (ع. ق- مصاحبه حضوری)
به معنی دیگر به نظر می رسد که برغم انتقاد از مردسالاری حاکم در احزاب سیاسی چپ، وفاداری ایدئولوژیک به مشی های مختلف چپگرایانه ای که اوایل انقلاب در گروه های سیاسی رواج داشت هنوز گریبانگیر افراد بوده و بررفتارهای گروهی تاثیر داشته است.
محفل بزرگ در شرایطی تشکیل می شد که بعضی از زنان عضو آن ناشر، نویسنده یا روزنامه نگار بودند و برخی دیگر در سازمان های غیر دولتی تازه تاسیسی مانند انجمن حقوق کودکان یا جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیط زیست[22] فعال بودند. اما تازه کار بودن محفلی ها در فعالیت های گسترده تر مدنی و اجتماعی باعث می شد به راحتی نتوانند اختلافات یکدیگر را تحمل کنند. اعضای محفل بزرگ از افرادی تشکیل می شد که به نحوی پیشینه چپ داشتند اما وجه مشترک آنان تاکید بر عنصر استقلال زنانه به مفهوم استقلال از مردان و تشکیلات چپ بوده است. بنابراین یکی از چالش های آنها نه تنها حفظ استقلال از دولتی ها بلکه ازسازمان های سیاسی چپ بود: " آنهایی که تجربه احزاب سیاسی داشتند نقد داشتند و بحث های اساسی بود که نادیده گرفته شده بودند و سعی داشتند محافل را جدا از مردان نگاه دارند. " (مصاحبه حضوری- ن. ک)
ن. ک یکی دیگر از چالش ها را که شاید کلیدی ترین مسئله محفل بزرگ بوده این گونه بیان می کند : " بحث اصلی چگونگی فراروی از محفل ها بود و اینکه الان وقت ورود به فضای اجتماعی است. افرادی می گفتند با هویتت نمی توانی وارد این فضای اجتماعی شوی که درآن امکان طرح این هویت نیست و ثبت ما را دولتی می کند، چون مجبوریم کار کنیم و باید شناسنامه بیریم و این باعث شناسایی ما می شود و مخالفان خود را متهم به راستروی می کردند... " (مصاحبه حضوری)
صف بندی دو نگرش متضاد که یکی مخالف باز شدن محفل ها و دیگری طرفدار علنی شدن فعالیت های جمعی بود مبدل به مناقشه ای  فراگیر در محافل شده و احمدی خراسانی را برانگیخت تا نقد خود را به عنوان تنها سند موجود آن دوره منتشر کند. او می نویسد:" نفی گرایان در حرکت زنان چه چیزی را می خواهند جایگزین ابزارهای قانونی کنند. محفل های زنانه را؟ اگر چه بعضی از محفل ها در شکل ایده آل آن( هسته های مطالعاتی) می توانند به ارتقای سطح آگاهی و معرفت زنان کمک کنند و در واقع از پایین به ترویج اندیشه های زنانه یاری دهند ولی بدون وجود تشکل های علنی از تغییر اساسی در حوزه ی عمومی جامعه عاجز هستند.. با کنار گذاشتن و منزوی کردن خودمان در روابط بسته ی محفل گرایی هر لحظه فرصت های بیشتری را از کف می دهیم.( زير سايه پدرخوانده ها- 187)
و یا می پرسد: " چطور می توان با محفل های دوستانه ی زنان جامعه را اصلاح کرد. محافلی که در آن نه عملی صورت می گیرد و نه حرکتی." ( زير سايه پدرخوانده ها- 172)
در پاسخ به این پرسش است که آذر درخشان از مهاجران چپگرا؛ می نویسد: " طبق این نظریه لابد امثال پروانه اسکندری و داریوش فروهر و یا مختاری و پوینده و .... فرهنگ کار علنی نداشتند که به دست آدمکشان رژیم اسلامی به قتل رسیدند. از آنجایی که نوشین احمدی فکر می کند که تاریخ فعالیت سیاسی در رژیم اسلامی هم زمان با تاریخ شروع فعالیت اوست، نمی خواهد ببیند که این "اصلاح طلبان" لبخند بر لب همان آمران و عاملان قتل هزاران انقلابی و دگر اندیش هستند، دگراندیشانی که بسیاری از آنها فقط به خاطر اینکه اعلام کردند مسلمان نیستند اعدام شدند. نوشین احمدی نمی خواهد به تجربه خونین و کلان مردم ایران مراجعه کند تا بداند که پس از انقلاب فقط به خاطر یک اعلامیه و یا داشتن دفتری در دانشگاه یعنی همان کار علنی مورد نظر نوشین احمدی هزاران جوان به قتل رسیدند و اتفاقا همین «اصلاح طلبان» که آن روز در مسند قدرت در حیطه های نظامی امنیتی سیاسی جمهوری اسلامی بودند این پیگردها و قتل ها را سازمان دادند."[23]
از محتوای این نوشته ها و مصاحبه های حضوری می توان مسئله فراروی از محافل را عمده ترین چالش محفل بزرگ دانست که کما بیش به موضوعی عمومی در محافل تبدیل شده بود.
درنوشته دیگری تصویری یک طرفه از همین چالش دیده می شود: " بعد از دوم خرداد 76 با تسلط یافتن گفتمان جامعه مدنی و حقوق شهروندی بحث استفاده از این فضا و گسترش آن برای عمومی کردن مطالبات زنان در میان محافل زنان آغاز شد. مخالفت ها اما کم نبودند. فضای ترس و بی اعتمادی چنان قوی بود که برون رفت از محافل را دشوار می ساخت. بحث های پایان ناپذیر در ضرورت ایجاد تشکل های زنان برای بسط مطالبات و خواست های زنان در میان برخی از این محافل درگرفت. ثبت تشکل به دولتی شدن معنا می شد و در نظر برخی از رادیکال ترها چهره ای حقوق بشری از حکومت را در مقابل جهانیان به نمایش می گذاشت." نامه زن- ص 17-ش 5
به هر حال همین شواهد محدود نیز نشان می دهد که یک جناح به عمومی کردن مطالبات زنان نظر داشت و با رویکری عمل گرایانه نه تنها طالب فراروی از محافل بود بلکه عمل زنانه را اصلاح گرایانه دانسته و از ایدئولوژی انقلابی چپ نیز عبور کرده بود. شکستن چارچوب های جزمی ایدئولوژیک؛ پدیده فکری فراگیری بود که درایران دهه هفتاد منجر به رواج  چپ مدرن، نو اندیشی دینی و فلسفه های پست مدرنیستی در جامعه روشنفکری می شد و می توانست برای زنانی که ظرفیت های درونی گسترده تری از فعالیت محفلی داشته و مسئله زنان را بر مسائل دیگر اولویت داده بودند، دستمایه تئوریک را فراهم آورد.
از طرفی در این دوره تغییر الگوهای اقتصادی و انسانی توسعه به نئولیبرالیسم و انضمام آن به اسلام گرایی، برای زنان چپگرایی که با هر دوی این جریانات مخالفت ایدئولوژیک داشتند؛ فضایی از بی اعتمادی و ناامنی فراهم کرده و باعث می شد هویتی را که در طول یک دهه به سختی آن را بازسازی کرده بودند دستخوش دگرگونی و اضمحلال شود.
این صف بندی هر چند که منجر به شکست محفل بزرگ شد اما توانست به ایجاد نشست های دیگری از نمایندگان محافل منجر شود که این بار با تجربه بیشتری به دنبال علنی کردن فعالیت های خود و ورود به فضای عمومی بودند. بزرگداشت 8 مارس می توانست این انگیزه را برای اعضای این نشست ها که ضمن طرفداری از ورود به فضای عمومی هنوز ایده مشخصی از علنی شدن فعالیت های جمعی نداشتند، امکانی را برای آزمون های مقطعی ایجاد کند.
نمونه هایی همچون اولین نمایشگاه زنان ناشر که به مناسبت 8 مارس در سال 77 در فرهنگسرای ....  نشکیل شد و در آن اکثر زنان محفل بزرگ حضور داشتند تجربه با ارزشی برای طراحی برنامه وسیعتری در سال آینده گردید.  به تعبیر دیگر طرفداران فراروی از محافل که هنوز الگوی مشخصی از تشکل های مستقل علنی نداشتند به سمت فعالیت هایی جمعی در فضای عمومی رفتند و به عنوان اولین فعالیت؛ هشت مارس 78را درشهر کتاب و به صورت علنی جشن گرفتند. فرزانه راجی می گوید: " در اولین حرکت ها برای حضور بیرونی زنان و خارج شدن از محافل شرکت داشتم. در نشست‌هایی که برای برگزاری دومین هشت مارس پس از انقلاب اسلامی برگزار می‌شد.  هشت مارسی که در شهر کتاب برگزار شد. کسانی که در آن نشست‌ها و جلسات شرکت داشتند همه زنان سکولار و عمدتا چپ بودند.  کسانی که پیشینه ی مبارزات سیاسی در جبهه چپ داشتند و بندرت کسانی که تازه وارد عرصه سیاست شده بودند. اگر هم بودند ظاهرا سکولار بودند.  قطعنامه‌ایی که در دومین هشت مارس در شهر کتاب ارائه دادیم مواضعی بسیار رادیکال و عمدتا با رویکردی سکولار بود." ( جنبش زنان و چپ- مقاله- 1387تابستان)
برگزاری مراسم 8 مارس در سال 78 نقطه عطفی برای گذار زنان محفلی به نشکل های زنانه علنی بود که در بخش های بعد و ضمن مطالعه فرایند شکل گیری جنبش زنان در بدنه سازمان های غیر دولتی به آن پرداحته می شود.
نتیجه گیری: ابتکار محافل زنان را می توان نوعی "انقباض فعال" در برابر سرکوب آزادی های سیاسی و اجتماعی نیروهای مخالف حکومت  به شمار آورد. ابتکاری بودن تشکیل محافل نه فقط به دلیل استقلال آنان از سنت های محفل گرایی مردانه است بلکه به این دلیل است که نمی توان محافل را ادامه روند تشکیلاتی سازمان های دمکراتیک زنان در دوره انقلاب وزیرزمینی شدن آنان به حساب آورد.
جريان محافل از اين نظر  زنده و "فعال" بوده است كه توانست مفاهیم و هنجارهای سلطه طلبانه و سکسیستی نظام حاکم را در درون خود هضم کرده و کارکرد آن را تغییر دهد. به طور مثال "حریم زنانه" را تبدیل به فضای مساعدی برای جلسات کنند، "ستم دیدگی" را از پارادیم سیاسی به ستم دیدگی جنسیتی منتقل کنند. و در برابر "تاریخ سازی" حکومت  روزهای معنا داری مانند 8 مارس و روز کارگر را به نمادهایی زنانه و  ظرفیت هایی اعتراضی و رهایی بخش تبدیل کنند. دلیل دیگر "فعال" بودن محافل این است که بعد از پراکندگی سازمانی زنان و تبدیل آنان به افرادی منفصل از یکدیگر  آغاز شده و باعث گردید تا  فرایند جنبش زنان – در این بخش از گروه های اجتماعی -  مجددا  از فعالیت فردی به فعالیت گروهی منتقل شود.
با ارزشترین دستاورد محافل؛ رها شدن زنانگی- در فرایند اجتماعی شدن- از زیر سایه تسلط مردانگی؛ و استقلال از جریان های سیاسی مردانه چه از نظر ساختاری و چه از نظر فعالیت هاست. هر چند که هنوز از نظر گفتمانی رویکردهای جنسیتی و فمنیستی محفلی تابع چارچوب های نظری چپ بوده است.
محافل زمینه مساعدی را برای انتقال فعالان جنبش زنان از مرحله گروهی به سازمانی فراهم کرد زیرا استراتژی محافل مبتنی بر آگاه سازی جنسیتی زنان بوده و خروجی هایی نظیر افزایش سرمایه اجتماعی از طریق شبکه های محفلی، تغییر مفاهیم فضای عمومی – خصوصی زنانه و انتقال عاملیت زنان از حوزه های سیاسی و احزاب به حوزه های اجتماعی زنان داشته است. این عناصر زمینه کافی را برای فراروی زنان فعال از بستر محفل ها به سمت سازمان ها را به وجود آورد.
ویژگی که باعث شد محافل ظرف مناسبی برای انتقال از مرحله گروهی به سازمانی محسوب شود  زمان شناسی و درک درست بخشی از فعالان محفلی از "موقعیت" و "شرایط" است. اگر انقباض محفلی در وقت سرکوب و پرش به موقع از گروه های بسته به سازمان های باز در زمان گشایش فضای سیاسی  اتفاق نمی افتاد هیچگاه نقش محفلی شدن زنان به حاشیه رانده شده تا این حد نمی توانست برای ادامه حرکت جنبش زنان کلیدی باشد. درست است که تعدادی از محافل بعد از این دوره و حتی تا به امروز- هشتاد و هفت- به کار خود ادامه داده اند اما به دلیل تغییرات بسیاری که در آرایش نیروهای جنبش اتفاق افتاده است دیگر کارکرد "فعال" خود را از دست داده و  ظرف و محملی مناسب برای فعالان جنبش زنان نیستند.
 
 
 
________________________________________
 
[1] - Journal article by Nikki R. Keddie; Iranian Women’s Status and Struggles since 1979; Journal of International Affairs, Vol. 60, 2007
[2] - در تحقیقات میدانی نگارنده، شواهد فراوانی از وجود محافل فمینیستی زنان لیبرال به دست نیامد. از این رو، به دلیل اینکه این محافل نادر بوده یا تاثیر چندانی در جریانات جنبش زنان در دهه های بعد نداشتند، از چارچوب این مطالعه خارج شدند.
[3] - سخنرانی وی در گروه میدان زنان سال 85 - تهران
[4] - در مصاحبه های حضوری این افراد با نویسنده که در سال 1386 صورت گرفته است.
[5] - مصاحبه با مجله آرش- شماره 80- ص 5
[6] - مصاحبه حضوری  نویسنده با خ.م، ف.ر، ر.م، ع.ق، ز.م، و..در سال هشتاد و ششو هشتادو هفت
[7] - مصاحبه حضوری نویسنده با ف. ر- بهار هشتاد و هفت
[8] - مشاهده نویسنده از یک مراسم یک محفل قدیمی در هشت مارس هشتاد و شش واقع در کوی نویسندگان تهران.
[9] - خ. م در مصاحبه حضوری  می گوید که در عین این که با چند محفل در تماس بوده اما به هیچ یک از آنها فاش نمی کرده که با چه کسانی غیر از آنها در تماس است.
[10] -  مصاحیه حضوری با ن. ک- بهار هشتاد و هفت
[11] - مصاحیه حضوری با ف. ر – بهار هشتاد و هفت
[12] - مصاحبه حضوری با خ. م – تابستان هشتاد و شش
[13] - مصاحبه حضوری با ش. الف و ر. م – تابستان 86
[14] - مصاحبه حضوری با ن. ک- بهار هشتاد و هفت
تاریخ کشتار 69[15]
[16] برگرفته از مصاحبه های حضوری با ن.ك، ز. م و ر. م
[17] نامه زن (خبرنامه مرکز فرهنگی زنان)، شماره 5 اسفند ماه هشتاد و پنج،  هشت مارس در ایران بعد از انقلاب ، ص 17
[18] مهناز متین- 8 مارس در ایران -
http://www.sedaye-ma.org/web/show_article.php?file=src/zanan//mahnazmatin_03082005.htm
[19] - مصاحبه حضوری- ن. ك- تابستان 86
[20] - در مورداین عوامل در فصل های بعدی توضیح بیشتری داده خواهد شد.
[22] - ر. ک . فصل سازمان های غیر دولتی
[23] - از دو خرداد تا رفراندوم - از تلطیف قوانین ضد زن - تا تغییر قوانین ضد زن! / آذر درخشان
http://www.shabakeh.de/archives/individual/000308.html

 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad