گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
 
هنگامی که ناسیونالیستهای برتری خواه، چاپ پست الكترونيكي
واقع بینی را فرصت طلبی می نامند! / دکتر گلمراد مرادی
(نقدی بر گفتگوئی پیرامون بیانات شاهزاده رضا پهلوی)
توضیح لازم : بدلیل اشتباه در ترجمه متن سخنرانی شاهزاده در بن آلمان ، سامانه تلاش مصاحبه ای با آقای امینی و سپس آقای همایون انجام داد که در پی آن، این جمله ی درست بجای جمله ی اشتباه قبلی در سامانه شاهزاده قرار گرفت
باری، مایلم اضافه کنم که ما نیازمند آنیم که تفاوتهای مذهبی و قومی را تشخیص داده و در حفظ فرهنگها و باورها نیز بکوشیم. این نگاه چه در غالب درون گرا و چه از زاویه ای برونی لازم است چرا که یک لَخت شمردن مردم ایران اشتباه است. ایران کشوریست که در آن طی قرنها قومیتها و فرهنگهای مختلف صلح آمیزانه هم زیستی کرده اند.
بخش عمده ی مقاله ی آقای گلمرادی نیز بر این اشتباه ترجمه استوار است
- - - - - - - - - - - - - -

گاهی اوقات ناسیونالیسم افراطی و برتری طلبی انسانهارا به آن اندازه کور می کند که برخی از آنها تحمل دیدن و شنیدن واقعیت را ندارند. تا جائی که در مقابل ولی نعمت خود، چون فقط نمی خواهد سفسطه گر و دروغ پرداز باشد و بادیدن دنیای مدرن تر دگر جایز نمی داند، گرایش به دیکتاتوری و برتری طلبی افراطی نشان دهد، قرار می گیرند. شاهزاده رضا پهلوی از این دسته از انسانهاست که با زندگی در جهان متمدن، گویا دیگر بدرستی، مایل نیست بهرقیمتی قدرت را به دست گیرد و شاه شود. بطوریکه در پاسخ به پرسش بعضی از خبرنگاران دیده و خوانده می شود، یک گرایشی به دمکراسی و احترام به رأی مردم دارد. لذا این را دیگر نمی توان نا دیده گرفت و برای مثال شخصیت اورا با معیار دیکتاتوری قبل سنجید. یعنی چون مرحوم پدرش دیکتاتور بوده، خود او نیز دیکتاتور است! با بیان این جمله قصد دفاع از قطب مخالف خود را ندارم، اما دفاع از واقعیت را هم نمی توان انکار کرد و یا پشت گوش انداخت. این را نوشتم زیرا برخی از ما انسانها باید یاد بگیریم که اگر واقعیت از دهان یا خامه به فرض مثال، دشمن هم بیرون آمد و یا تراوش کرد، واقعیت است نه چیز دیگر. یعنی نباید از بیان و تأیید آن خود داری ورزید. در هر حال هیچ انسان معقولی، قلبا مایل نیست در مقابل هموطنان حتا ناسیونالیست خود، اگر عوامفریبی نیز بکنند، موضع بگیرد وبین خود وآنها اختلاف بیاندازد. نمونه وار خود بنده هیچ گاه نخواسته و نمی خواهم به نزاع دامن بزنم. هرکسی واقع بینی را معیارقرار دهدو مطالب گذشته بنده را بخواند، بدون شک، بر ادعای فوق صحه خواهد گذاشت. بنابراین آن هموطنان و خوانندگان عزیزی که تا کنون فرصتی داشته و نظرات و نوشته های منتشر شده ام را خوانده اند، می دانند که بنده بر این باور بوده و هستم که در دنیای امروزی دیگر نمی توان با زور گوئی و قلدری و دیگر ابزار کهنه ناسیونالیستی کار سیاسی را با روش درست و دمکراتیک، به پیش برد. دیگر نمی توان بانوک سرنیزه وفشار برسر مردم حکومت کرد. این نکات درجامعه ما و برای قشرجوان نیازبه توضیح بیشتر دارد. همین خود انسان را موظف می کند که دربرابر مسایل مربوط به کل جامعه که به نادرستی مطرح می شوند و احتمالا به آینده مملکت زیان وارد آورند، بی تفاوت نباشد و آن را نادیده نگرفته و یا تحمل نکند. لذا انسان مجبور است و باید سکوت را بشکند و برای ثبت در تاریخ هم شده، خود را موظف ببیند که از شخصیتهائی که وجه مشترکی با آنها نیز ندارد ولی واقعیت را بیان کرده اند، حمایت نماید و با نوشتن چنین مطالبی مسائل را تاحد امکان روشن سازد و باسلاح منطق علیه عوامفریبی وفرصت طلبی به پا خیزد. متأسفانه برخی هنوز ملتهای ایران را نادان و یا در نا آگاهی مطلق تصور میکنند. بهمین به عوامفریبی در جامعه، ادامه می دهند. اینان در مورد نا آگاهی که به نظر من منبع آن بی تفاوتی است تا حدودی درست می گویند، زیرا همین باعث شده که در طول تاریخ بر جامعه ما دیکتاتوری حاکم باشد و اکنون هم به روش خشن تری حاکم است. این یک واقعیت است در هر جامعه ای سطح نا آگاهی اجتماعی و سیاسی بالا باشد، دیکتاتوری در آن جامعه خشن تر اعمال میشود. . بدیگر سخن، اگر نا آگاهی دامن گیر جامعه ای باشد، سیستمهای استبدادی شانس بیشتری برای ادامه حیات دارند. زیرا سرکوب مردمان ملتهای زیر سلطه خویش، برای آنها آسان تر است و حاکمیت کم دقدقه تر. به تصور این حضرات چنین مردمی اصلا نمی خواهند حقوق خودرا بشناسند و یاد بگیرند، بنا بر این باید همیشه زیر دست و تحت ظلم و ستم بمانند! گویا این نخواستن فرا گیری را نقطه ضعف مردم می دانند، بهمین دلیل آن را مورد سوء استفاده قرار می دهند! قلم به دستان این طرز تفکر، چون در حال حاضر، چرخش دروازه را بر همان پایه زنگ زده سابق می بینند، لذا فکر می کنند که می توانند در آینده نیز با همان شیوه گذشته حاکم شوند و حکومت کنند! بنابراین دست پاچه شده و عجله می کنند که فرصت کم را از دست ندهند! تاجائی که نمی توانند ونمی خواهند واقعیت را ببینند. جالب است، این ناسیونالیستهای برتریخواه دقیق می دانند که تحولاتی، برگشت ناپذیر، دراواخر قرن بیستم و اوایل قرن بیست ویکم بوجود آمده وملتهای منطقه بیدارتر شده اند و با تجربیات تلخی که بوِیژه ملتهای ساکن ایران بدست آورده اند، دیگراین حضرات، میدان خالی برای سرکردگی خود باقی نمی بینند. چه بسا همین باعث شده که از عوامفریبی دست بر ندارند و به آن شدت بخشند. اکنون چون موفقیتی نمی بینند بوحشت افتاده و به دروغ پرادزی تاریخی دامن می زنند. آنها حتا در برابر ولی نعمت خود ایستادن را تنها راه چاره می بینند. در واقع این تحول و حق طلبی و بیان واقعیت از طرف حتا خودیها افکار آنهارا متزلزل کرده و بسی نگران اند، تاجائی که هرکسی دهان باز می کند وحقوق خود را می خواهد، مهر نازدودنی تجزیه طلبی و تکه پاره کردن "گربه مقدس" ایران، بر پیشانی اش می چسبانند. آنها بیش از همه، مغز خیلی از جوانان احساساتی را با ارائه قلب تعریفها، مسموم سیاسی کرده اند و می کنند. در میان برخی از نشریات اینتر نتی که بعضی از سردبیران آنها گاهی نیز به این افراطی گرائی ملی گرایش نشان می دهند و بدنبال سوژه می گردند، تا با پخش آن به هدف خویش نزدیک شوند، از جمله دیده می شود که چگونه با تأسف به آتش بیار معرکه تبدیل شده اند. بدون آن که توجه داشته باشند، موضع گیری و تأیید بر این مطالب دامن ژورنالیسم را لکه دار می کند که این آرزوی هیچ دمکراتی نیست چون رسانه ها را بلند گوی خود می دانند. البته شکی در آن نداریم که گفتگوی بی طرفانه با هر شاخه ای حق طبیعی هر ژورنالیست است. اکنون با اجازه سر دبیر محترم تلاش نگاهی به مصاحبه ایشان با آقای امینی، بنظر من دست راست داریوش همایون، می نمایم. بدین ترتیب و از همین جا، بنده خواندن مقاله یا مصاحبه، این هموطنمان آقای امینی را با تلاش، در رابطه با بیانات جدید شاهزاده رضا پهلوی به عنوان یک نمونه کلاسیک، توصیه می کنم که خواندنش بی فایده نیست. دراین مصاحبه آقای امینی از بیان واقعیتی انکار ناپذیر از دهان یک شخصیت، سابقا مورد تأیید ایشان، آتش گرفته اند و بیان این چنین مطلبی را غیر قابل تحمل می دانند. به این جمله آقای امینی توجه کنید: "شوربختا که این سخنان شاهزاده ای که خویشتن را وارث تاج وتخت شاهی در ایران می داند، تکرار همان تُرهاتی است که آقای مایکل لدین و دیگر نیوکان ها و کارگزاران ایرانی ایشان سالیانی پیش در آن کنفرانس کذایی «ایران ناشناخته» با انگیزه چندپاره کردن ایران می پراکندند؛ باز گویی همان اندیشه ای است که سال ها از سوی گروه هایی مانند حزب دموکرات کردستان آقای هجری و هم پیمانان ایشان که در آن خیمه شب بازی «کنگره ایران فدرال» گردآمده اند، دنبال می شود". خوب، از آقای امینی، نمی گوئیم سفسطه گر و عوامفریب، بلکه یک ناسیونالیست دو آتشه انتظاری بیش از این نمی توان داشت که تحمل شنیدن واقعیت را نداشته باشد و از بیان واژه کنگره ملیتهای ایران فدرال وحشت و نفرت داشته باشد و آن را خیمه شب بازی بنامد و او حتا بیانات شاهزاده رضا پهلوی را تکرار "ترهات" بگوید و احترام وادب نوشتاری زبان مادری را رعایت نکند. گرچه می گویند که ایرانیهای صاحب قلم بیشتر مؤدب اند و چیزی برخامه خویش نمی آورند که خاطر دگری را خدشه دار کند و مثلا به گفتار نه فقط ولی نعمت سابق، بلکه حتا دشمنان خود، اگر نا درست هم باشد "تره" نمی گویند، زیرا هیچ سخنی بیهوده نیست، بلگه "گفته ها" یا "بیانات" و غیره مناسب قلم یک متفکر است، اما هنگامی که مسئله بر تری طرح شود، امثال آقای امینی همه چیز را فراموش می کنند، حتا ادب قلم را. اگر چه شاهزاده رضا پهلوی تا کنون از خط معمولی سلطنت طلبان جدا نشده و می خواهد درایران آینده نیز شاه شود، اماشاهی نه مانند مرحوم پدرش، بلکه یک شاه مدرنتر. آقای امینی باکینه خاص ناسیونالیستی، به ایشان حمله کرده، به دلیل آنکه، ایشان گفته اند: "برشمردن ایرانیان در زمره یک ملت یکپارچه، یک اشتباه ژرف است". خوب، تازه این بیان یک گوشه از واقعیت است. من نمی فهمم که آقای امینی چرا نمی خواهد درک کند که من، گلمراد مرادی دارای یک زبان و ادبیات و رسم و رسومات دیگری هستم غیر از زبان وادبیات ورسم و رسومات آقای محمد امینی. من خودرا متعلق به یک ملت دگر درایران چند ملیتی می دانم که ایشان از ملت فارس است و من ازملت کرد هستم و برای نمونه من یک جمله ی ساده کردی را بیان می دارم واطمینان می دهم، گرچه جمله بسیار ابتدائی است، اما ترجمه آن برای آقای امینی به اندازه یک جمله فرانسوی یا انگلیسی باید سخت باشد."ئه شی بیژم که ئه و به زمانی دایکیم، تی نه گه یشتووه وه له بناخه ی زمان و ئه ده بی کوردی به تایبه ت شتیک نه بیستووه"! بهتر است که برای دیگر خوانندگان عزیز این جمله ناقصم را ترجمه کنم. "باید بگویم که ایشان از زبان مادری من چیزی درک نکرده اند و ازبنیاد زبان ادبی کردی بی اطلاع اند". در هر حال دیکتاتوران بایستی یک ذره فکر کنند که چرا من، بقول آقای امینی باشنده ایران، باید زبان دیگری رابهتر اززبان مادری بدانم؟ بنظرم این شرم آور است و لکه ناجوری است، بردامان حکام مستبده در ایران. اکنون به بینیم مسئله بر سر چیست؟ آقای امینی درپاسخ به پرسش، سردبیر محترم تلاش، خود اعتراف می کند که در ایران اقوام مختلفی با زبانهای گونا گون زندگی می کنند. به این جمله توجه کنید: "بیشینه کسانی که ازسدواندی سال پیش به مفهوم مدرن دولت–ملت ایران پرداخته اند، هرگز براین باور نبوده اند که مردم ایران همگی ازیک تبارقومی وزبانی یکسان برخاسته اند". خوب، هرکسی این جمله آقای امینی را بخواند، و با تعریف واژه ها مقایسه کند، کاملا برایش روشن می شود که وجود ملتهای ایران با زبان و رسم و رسومات متفاوت محرز و انکار ناپذیر است و نمی توان حضور آنهارا در صحنه سیاسی و فرهنگی ایران نفی کرد. اما گویا مرغ آقای امینی فقط یک پا دارد و آن ایران "یک ملت" است و بس!! البته مثلی است معروف که گویند: تاتوانی دست بالا بگیر که به حد اقل برسی. حالا مسئله آقای امینی هم این است. ایشان و همفکران ایشان دست بالارا گرفته اند که کردها و آذری ها و غیره به حد اقل خواست یعنی خودگردانی منطقه ای قانع شوند!! متأسفانه این سیاست بیشتر مرکزیت گرایان بوده وهست. هنگامی که آنها در بن بست قرار می گیرند، کمی درب انبان را شل می کنند. در حالی که اگر ما ابتدائی ترین حقی که برای خود قایل هستیم به دیگران نیز روا بداریم، قضیه به طور خودکار حل است. آقای امینی به زور تعریف نادرست یک جمله که گویا ملت به گروهی از انسانها گویند که یک دولت را تشکیل داده اند، می خواهد بگوید چون در طول تاریخ استبداد در ایران فقط یک دولت بوده، پس ایران یک ملت است اگر چه گروههائی با زبان و رسم و رسومات مختلف در آن زندگی می کنند و به زعم ایشان همه باید تابع مطلق خلق تشکیل دهنده دولت مرکزی باشند! پس اگر از ملیتها سخن به میان آید، ایران دیگر تجزیه شده و آدم پیرو تئوری لدین و نیوکانها خواهد بود! وا مصیبتا! با تأسف باید گفت: افکار ناسیونالیستی کور به آقای امینی ونظیر ایشان این اجازه را نمی دهد، حداقل تعریفها را یاد بگیرند و درست به کار ببرند. من قبلا یک بار تعریف ملت و قوم و قبیله و امثال را دریک نقد دیگر از آقای امینی، توضیح داده ام و تکرارش در اینجا میخ آهنین کوبیدن بر سنگ است و لزومی ندارد. اما چیزی که به شاهزاده رضا پهلوی مربوط است، ایشان به دلیل این که بیشتر عمر خودرا در کشورهای اروپائی و آمریکائی به سر برده اند و بر عکس مرحوم پدرشان، بامردم درتماس مستقیم اند(شرکت درتظاهرات درواشنگتن آمریکا یک نمونه آن). خیلی طبیعی است که این جمله درست را هم بیان دارند. متأسفانه گفتن این چنین جملات به مذاق ناسیونالیستهای افراطی و تمامیت خواه خوش نمی آید. بهر حال اگر آقای امینی و همکسوتانشان بخواهند یا نخواهند، ایشان فرق زیادی با مرحوم پدرشان دارند، همان فرقی که خوان کارلو با فرانکوی اسپانیا دارد. گرچه ایشان تا بامروز سیاست دیکتاتوری پدرشان را نفی نکرده اند، اما حداقل این درک را از سیستم های تقریبا مردمی و دمکراتیک در قالب حکومت سلطنتی اروپائی کسب کرده اند و خوب فهمیده اند که رژیمهای دیکتاتوری در میان حتا نا آگاه ترین مردمان کشور خویش رنگ و بوی خوب و عاقبتی ندارد. بنابراین به خودشان اجاز نمی دهند غیر آن هم بیاندیشند و به این نتیجه رسیده اند که اگر روزی ایران از چنگ این قرون وسطائی ها رها شود و ایشان در مملکت کاره ای بشوند، باید باملتها، یا به قول خودشان اقوام ایرانی مانند ملتهای اروپائی رفتار کنند. مثلا نظیر حکومت سلطنتی بلژیک و غیره. برای آگاهی آقای محمد امینی و امثال، بنده که به هیچ وجه با سیستم و رژیم سلطنتی در جامعه چند ملیتی ایران موافق نبوده و نیستم، اما این که شاهزاده رضا پهلوی اعتراف به واقعیتی می کنند و نظر درستی را بیان می دارند و نمی خواهند یک دیکتاتوری دیگری همانند پادشاهی مرحوم پدرشان، در آینده بوجود بیاورند و حد اقل غیر مستقیم چند ملیتی بودن ایران را برسمیت می شناسند، خود یک قدم مثبت و نزدیک شدن به دمکراسی است. اکثر افراد ملیتهای ایران با رد مطلق رژیم سلطنتی، این واقع بینی را به ایشان تبریک می گویند. معلوم است که این بیان منطقی و درست ایشان مورد پسند ناسیونالیستهای دو آتشه نیست. منتها ما با تجربیاتی که داریم، توصیه می کنیم که ایشان نباید همانند  بید از این نوع بادها بلرزند و ازاعتراض این حضرات به وحشت بیافتند و ازگفتن واقعیت نادم وپشیمان شوند. این نکته طبیعی است، اگر کسی بخواهد نامش در تاریخ به نیکی ببرند، باید به مردم تکیه کند و خواستهای اکثریت را بیشتر در مد نظر داشته باشد، نه به یک عده آدمهای ناسیونالیست افراطی و وابستگان به "حزب باد".
این آقایان ناسیونالیست که امروز به رهبر سابق خود پشت کرده اند، زیرا وارث  پادشاهی اشاره ای به یک موضوع درست کرده است و سر اعتراضها را بر روی خود باز نموده اند. تا جائی که ایشان را متهم به فرصت طلبی می کنند، اگر یک سیستمی از هر نوعش، از کمونیست و سوسیالیست گرفته تا سرمایه داری و رژیم سلطنتی و غیره، سر کار بیاید، آنها فراش خواهند شد. یا به احتمال قوی اگر همانند همکسوتان خویش دررژیم اسلامی کنونی مقامی به آنها پیشنهاد شود، حتما خواهند پذیرفت، اما اکنون چون اینجور نیست و آنها نمی توانند چنین "شانسی" را به دست آورند. پس اگر کسی حتا از خودیها به دلیل مطالعه و اقامت طولانی در خارج و تجربه کردن آزادیهای سیاسی و واقع بینی به نکته ای رسیده باشد که سیستمهای مطلقه گذشته را نفی کند و یا بپذیرد که مثلا در جامعه ایران ملیتها یا بقول خود اقوام گونا گون زندگی می کنند و تا کنون حقوق این اقوام یا ملتها پایمال شده واکنون دیگر نمی توان از ایران تک ملتی سخنی به میان آورد و به سیاست دیکتاتوری ادامه داد و باید این ابتدائی ترین حقوق را به رسمیت شناخت، برای این حضرات که می شود ناسیونالیست خجالتی به آنها گفت، "فرصت طلبی سیاسی به بهای تجزیه ملت ایران است"!! من نمی خواهم آقای امینی و همفکران اورا سرزنش کنم، زیرا این یک طرز تفکر هر چند کهنه است، اما در میان کهنه پرستان رایج و ما آن را می گذاریم برای خود آنها و هواداران دیکتاتوری مطلق. هدف ما در اینجا جلو گیری منطقی از شیوع این طرز تفکر قرون وسطائی درمیان قشر جوان است و بانوشتن این واقعیت می خواهیم دست این حضرات رو شود.
با نگاهی گذرا به نوشته آقای امینی که واقعا وقت گیر و مسموم کننده است، باید آلترناتیوی منطقی به قشر جوان ارائه داد که ازخود پرسش کنند، تا مفهوم شعاری را که سرمی دهند، مانند آزادی، آزادی و دمکراسی و غیره، بیشتر درک نمایند. من در اینجا تکرار می کنم هیچ مشکل شخصی با هیچ یک از هموطنانم را ندارم و اگر در اینجا مسئله ای مطرح می شود، مسئله اختلاف نظر سیاسی است و باید به بحث گذاشته شود و نباید خیلی ساده ازکنار آن گذشت. سردبیر محترم تلاش از آقای امینی می پرسند: "اخيراً، پس از يک کنفرانس مطبوعاتی در شهر بن آلمان برمحور دفاع ازحقوق بشر درايران، آقای رضا پهلوی متن پيش‌ نوشته ی خود برای اين کنفرانس را در سايت شخصی شان منتشر کرده اند. در اين متن ايشان به يک «اشتباه ژرف» اشاره می کنند، مبنی بر «برشمردن ايرانيان درزمره يک ملت يکپارچه». آيا تاکنون شما و ما و نسل های پيش ازما که ايرانيان ساکن در سرزمين ايران ـ آنچه که به نام رسمی اين سرزمين باقی مانده است ـ را يک ملت قلمداد کرده و نام برده ايم برخطا بوده ايم؟". در اینجا بنده به این پرسش تلاش باصراحت و بامنطق پاسخ می دهم. بله، برعکس پاسخ دو پهلوی آقای امینی، بنده می گویم، همه ی ما تا کنون نا خواسته و ندانسته برخطا رفته ایم، زیرا برجامعه ما استبداد و دیکتاتورهای مطلق گرا و مرکزیت خواه و پیش از همه، ناآگاهی بر توده ها حاکم بوده اند و هیچ کسی خلاف آنچه که دیکتاتوران دیکته می کرده، قادر نبوده اند، بیان دارند. چون نا آگاهی و بی تفاوتی بر سراسر مملکت حاکم بوده است، دیکتاتوران نیز حرف آخر را زده اند و آن نوع اداره کشور درجامعه جا افتاده که این خود خطای بزرگی بوده است. حالا برای توجیه کردن به حرف لدین و ابزار کهنه ی ناسیونالیستی متوصل شدن درد جامعه و خواست ملتهای ما را که بیدار شده اند، درمان نمی کند. درادامه، سردبیر محترم تلاش پرسش زیر را مطرح کرده است:
"ايشان بر پايه ی مقدماتی مبنی بر وجود اديان و فرهنگهای گونا گون در ايران از هويت دوگانه نام برده و به نتيجه ی فوق يعنی يکپارچه نبودن «ملت ايران» می رسند. آيا در اينجا ايشان دچار تداخل حوزه های مختلف بحث و خلط مفاهيم در اين حوزه های گونا گون هستند، يا اين که ما اشتباه می کنيم و بر پايه دين و فرهنگ های قومی هم می توان ملت سازی کرد و بعد دست به تشکيل دولت و حکومت و... زد؟" در اینجا، بنظر من طرح خود پرسش، پرسش برانگیز است. زیرا نخست ما باید مفهوم واژه ها و تعریفهارا بدانیم و بعید بنظر می رسد که سردبیر محترم تلاش با سابقه روزنامه نگاری از این مفاهیم بی اطلاع باشند! پس حتما می دانند که دین بخشی از فرهنگ روبنائی جامعه است و توسط انسانهای تشکیل دهنده جامعه، مانند دیگر خصوصیات درزندگی خویش آن را بوجود آورده اند. منتها فرقی که دین با دیگر خصوصیات انسان دارد، اجرای آداب آن یک امر شخصی است، اما هویت و ملیت انسانی یک مسئله اجتماعی است. داریم افراد فراوانی که از یک ملت واحد اند اما دارای مذاهب وادیان گوناگون. برای نمونه درمیان ما کردها پیروان دین اسلام، یارسان، بهائی، مسیحی ویهودی و حتا بی دین نیز وجود دارند، اما همه دارای یک هویت قومی یا ملی هستند و برای این افراد مسئله هویت و ملیت بالا تر از مسئله آئین و اعتقاد دینی شان است. پس دین و هویت ملی را نباید در یک ردیف قرار داد. اگر شاهزاده رضا پهلوی نیز این کار را کرده است، بدون شک خطا است. پس نباید خلط مطلب نمود و از آب گل آلود ماهی گرفت. همان کاری که پاسخ دهنده به پرسش کرده است. به این جمله توجه فرمائید: "برداشت شما درست است. برای من روشن نیست که چرا آقای رضا پهلوی از هویت دوگانه ملی و قومی سخن می گویند و به دیگر وجوه هویتی که در میان ما ایرانیان می باشد نمی پردازند. هنگامی که به یک «زن ایرانی ترک زبان شیعی مذهب باشنده اردبیل» اشاره می کنیم، دستکم به چهار جنبه از هویت اجتماعی او می پردازیم. چرا زن بودن و یا شیعی مذهب بودن او، جایگاه پایین تری از ترک زبان بودن او دارد؟ آیا قشقایی و یا بختیاری بودن و یا برآمدن از ایل سنجاب، هویت قومی است یا ایلی؟ هویت قومی یک زن بهایی باشنده اصفهان چیست؟ " و در چند سطر پائین تر می گویند: "ایران امروز، آن آزمون های خونریزانه اروپا را که ملت هارا برپایه پیوندهای خونی و نه وابستگی های خاکی و سرزمینی تعریف می کرد، پشت سرنهاده است. تازه ترین کوشش در چند پاره کردن مردم ایران همان است که سی و یک سال پیش پایه گذاران جمهوری اسلامی آغاز کردند و مارا به مسلمان و غیر مسلمان، به شیعی و سنی، به شیعی با ایمان و بی ایمان و سرانجام به شیعی هوادار ولایت فقیه و«دیگران» تقسیم کردند."در اینجاست که سفسطه و عوامفریبی و یاشاید برپایه اعتقادی آقای امینی، این مسئله آغاز می شود. اولا، آقای امینی عزیز، چرا خلط مطلب می فرمائید؟ کرد بودن من نوعی و آن فرد به قول شما از ایل سنجابی و لربودن آن افراد قشقائی وبختیاری، هویت ملی و ایرانی بودنمان است وآن زن آذربایجانی آذری بودن او وآرزوی تسلط نوشتاری برزبان مادری اش و هویت ملی آذری ایرانی بودن است و نه وابستگی به دین و آئین و جنسیتی. اگر آدم مانند شما، با واژه ها بازی نکند و سفسطه گری را کنار بگذارد، می داند که هویت آن زن بهائی، در مثال شما، باشنده اصفهان وابسته به ملت فارس است و باید برای اش، فارس بودن، مهم تر باشد تا دین. دوما، اکنون به برکت اینترنت همه می دانند که به اصطلاح آزمونهای خونریزانه در اروپا تا اوایل قرن بیستم (نژاد پرستی هیتلر در قرن بیستم رافاکتور می گیریم) برمبنای مسایل خونی استوار نبودند، بلکه ملتهای اروپا برای مثال لهستان یر اساس زبان و آب وخاک و رسم و رسومات، برای آزادی خود از یوغ دیکتاتوران تزار و پروس آلمان و اطریش و غیره مبارزه کردند. پس در اینجا یک نوع عوامفریبی از خامه شما، آقای امینی عزیز تراوش کرده و می باید با سند و منطق آن را افشاء کرد و اثراتش را در میان نسل جوان زدود. برای آگاهی همگان وبویژه آقای امینی عزیز، باید یاد آوری نمود که مقاومت لهستانی ها علیه روسیه تزاری وامپراتوری آن زمان آلمان و اطریش بر اساس دفاع ازهویت ملی و آب وخاک بود، نه خونی و نژادی! عزیزم، چرا می خواهید مغز جوانان رامسموم کنید و آنهارا از راه درست و واقعی منحرف سازید! آیا به آن اندازه مقام وجاه و برتری ملت خویش بردیگر ملتها ارزش دارد که شما خودتان را برای اش نفرین شده و سفسطه گر در تاریخ ثبت کنید؟ بعلاوه، این راخودتان خوب می دانید، تازه دوران نژادپرستی و ناسیونالیسم کور درجامعه ایرانی از 31 سال پیش به این طرف شدت بیشتری گرفته است و این برای هم سن و سالهای بنده و سرکار قابل لمس است. شما با بیان این مطلب مغلطه آمیزتان، خودرا خراب تر می فرمائید و جوانان مملکت را منحرف. شما خودتان خوب می دانید که ناسیونالیستهای هم کسوتتان در رژیم دیکتاتوری مذهبی ایران فراوان هستند و آنها وظیفه نامقدس شمارا انجام می دهند و مانند سابق ابتدائی ترین حقوق ملتها زیرپا گذاشته می شود و آنهم زیر نام اسلام وحاکمیت شیعه. چرا نمی خواهید واقعیت را به مردم بگوئید؟ بنده کرد، واقعا به همه ژور نالیستها و از جمله به سردبیر محترم تلاش احترام قلبی می گذارم. اما ازایشان هم گله مند هستم که تمام این چهار آدرس زیررا (پایان مقاله) که باز می کنید، مصاحبه آقای امینی در صفحه اول آن دیده می شود! یعنی مهم تر از این مطلب دیگر وجود نداشت که شما در پنج آدرس آن را درج فرموده اید؟! در واقع از یک ژورنالیست بی طرف و پای بند به اصول دمکراتیک انتظار دیگری هست که حتا علیه عقاید خود، بسود دمکراسی بر خیزد، نه برای منافع خاصی علیه آن گام بر دارد. من اطمینان دارم دردنیای مدرن امروزی که سردبیران اکثر روزنامه ها منافع اجتماعی را بر منافع خویش ارجح می دارند از جمله سر دبیر تلاش. پس رعایت حقوق انسانی بالا تر از هر منافع دیگری برایشان باید باشد. یعنی آزادی و دمکراسی برای هر ژورنالیست محترم و در رأس ایدآلها باید باشد؟ پس بنده اغراق نکرده ام، وقتی عرض می کنم که ناسیونالیستها و برتری طلبان به وحشت افتاده اند و با تغییرات وضع، به سود ملیتها در جامعه خاورمیانه و ایران، دست و پای خودرا گم کرده اند. در اینجا دو نقل و قول درباره هویت ملی و رشد آن در این برهه ااز زمان و ادغام ملتی با زور در ملت حاکم (اسیمیلاسیون) از دو نویسنده می آورد. بهزاد کریمی در گفتاری پیرامون مسئله ملی بخش دوم، می نویسد: "اما این واقعیت، نه تنها رشد هم زمان هویت‌های ملی در نقاط مختلف دنیا را نفی نمی کند بلکه توأم با آن پیش می‌رود. همه وتأکید می‌کنم همه رویدادهای سیاسی در درازای قرن بیست و اکنون در دهه نخست قرن بیست و یک نشانگر رشد کماکان هویت‌های ملی و فرهنگی به موازات توسعه شتابناک تر روندهای عموم‌ بشری و فراملی هستند". گرچه بهزاد کریمی کمی محافظه کارانه بارشد هویت شناسی برخورد نموده اما بنظر من اوبخش زیادی از واقعیت را بیان داشته و این تغییرات چشم گیر قرن بیستم و اوایل قرن بیست و یکم باید مورد توجه آقای امینی عزیز و سر دبیر محترم تلاش باشد و آنها، به ویژه آقای امینی از برتری خود یک کمی کوتاه بیایند واحساس کنند که زمان هژمونی و برتری ملتی برملت دیگر گذشته است. اطمینان دارم ایشان چیزی که چشم گیر باشد از بنده نوعی زیادی ندارند و بنده همچنین. پس انصاف نیست یکی از دیگری حق کمتری داشته باشد. هنگامی که آقای امینی عزیز اعتراف دارند که اقوام گوناگونی با زبانهای گوناگون در سر زمین ایران وجود داشته و دارند (آرزو می کنم من درست فهمیده باشم)، پس باید هم قبول داشته باشند زبان عامل اصلی و مهم یک ملت است. آنگونه که در گفتگو با مهسا مهدیلی یک زن جوان دانشجوی آذربایجانی و سر دبیر روزنامه ” اویانیش “ از طرف کانون آذربایجانیان در رابطه با اسیمیلاسیون آمده از ایشان پرسش می شود:
آسیمیلاسیون زبانی مهمترین استراتژی برای آسیمیلاسیون ملی‌ است، در مناطقی که تحت نفوذ برنامه های‌ آسیمیلاسیون است ، زنان به نسبت مردان بیشتر قربانی آسیمیلاسیون زبانی میشوند، چرا؟
"از قرن نوزدهم همگام با تغییرات اجتماعی در اورپا زبان به عنوان عنصر اساسی در تشکیل ملتها به حساب میاید. برای تضمین منافع دولتهای استعماری اندیشه ”یک دولت-یک ملت –یک زبان” برای استعمارملل تحت حاکمیت به نفع ملت حاکم مورد استفاده قرار گرفت که نمونه عینی آن آسيميلاسيون ملت ترک(آذری) و نابود کردن زبان آنان به نام یکسانسازی از دوران رضا (شاه) پهلوی است." آقای امینی و همفکرانش باید این واقعیت را بپذیرند که دولت-ملت و زبان واحد از زمان مرحوم رضاشاه پهلوی به این طرف در جامعه ایران بر آن بیشتر تأکید شده و همزمان پیش از جنگ جهانی دوم این سیاست اسیمیلاسیون در ایران و ترکیه و عراق تازه تأسیس یا تازه بنیانگذاری شده، آغاز شد. ما نتیجه مخرب آن را امروزه می بینیم که در موصل که سال 1925 طبق آمار انگلیسیها و فرانسوی ها بیش از 86 درصد کرد داشته، اکنون تعداد کردها در این شهر حدود 35 در صد یا کمی بیشتر است و همچنین در شهر کرمانشاه که در سال 1903 فقط 12 نفر فارس زبان در آن وجود داشتند، آنهم کارمندان استانداری بودند، امروزه بیش از 50 درصد آن فارسی حرف می زنند و کردی نمی دانند و در شهرهای کردنشین ترکیه بهمین صورت. اینها را یاد آوری کردم که از نظر تاریخی ملاحظه شود که دیکتاتوران و ناسیونالیستهای مرکزیتگرا به چه جنایتی دست زده اند و نتیجه سیاست اسیمیلاسیون آنان چه تأثیر بدی بر جای گذاشته است. اکنون اگر آقای امینی و همفکرانشان جامعه پر از صلح و آزادی و حقوق برابر بعد از سرنگونی جمهوری اسلامی را بخواهند، باید به شناسائی ملیتهای سرزمین ایران تن در دهند و باید حقوق برابر برای تک تک افراد این ملیتهارا بخواهند. در غیر آنصورت با تأسف باید گفت که ما ایشان و همفکرانشان را آدمهای افراطی و جنگ طلب و اغتشاشگر خواهیم نامید که فقط می خواهند همانند سابق بربرتری طلبی خود پا فشاری کنند. امید است اینطور نباشد. در آخرین جمله باید عرض کنم که ما با تهمت و فحش و ناسزا و بیان مطالب غیر واقعی، فقط برای اثبات نظر خود، بهیچ وجه موفق نخواهیم شد. آرزوی واقعبینی برای همه هموطنانم را دارم
 
هایدلبرگ آلمان فدرال 16. آوریل 2010                       دکتر گلمراد مرادی
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it


http://www.talashonline.com/negah/matn_66_1.html) )
1.    دیدگاه مليون ايران
گرفتاری سخنان آقای رضا پهلوی در این نیست که ایشان به یکباره دریافته اند که در ... http://www.talashonline.com/negah/matn_66_1.html ) ...
melliun.de/didgah/d10/04/02amini.htm - Im Cache
2.    Talash online فرصت طلبی سیاسی به بهای تجزیه ملت ایران
گرفتاری سخنان آقای رضا پهلوی دراین نیست که ایشان به یکباره دریافته اند که در ... نگاه ژرف در سایت تلاش انلاین: http://www.talashonline.com/negah/matn_66_1.html ) ...
talash-online.com/didgha/matn_847_0.html - Im Cache
3.    Poshtibanan - فرصت طلبی سیاسی به بهای تجزیه ملت ایران / گفتگوی تلاش با ...
poshtibanan ... پیام راستی از من رسان به "سبز ِاُمید" که دشمن ِ وطن توست ... نگاه ژرف در سایت تلاش انلاین: http://www.talashonline.com/negah/matn_66_1.html ) ...
poshtibanan.org/index.php?...&task=view&id=1378&Itemid=27 - Im Cache
4.    PEZHVAK - E - IRAN .پژواک ایران
رسانه‌های بین‌المللی. رسانه‌های داخلی. هنر و ادبیات. اقلیت‌های دینی و قومی ... نگاه ژرف در سایت تلاش انلاین: http://www.talashonline.com/negah/matn_66_1.html ) ...
www.pezhvakeiran.com/page1.php?id=21503
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad