گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
کتاب اول دبستان

 
در تهران جـَستم ، در پاريس دستگير شدم ! خيلی باحال بود ! چاپ پست الكترونيكي
علیرضا رضائی
آقا ما حالا چند ساعتيه که آزاد شديم . اينکه مي‌گويم هرجا مي‌روم شـّر هم با من مي‌آيد باز بگو نه ! هنوز تا بخواهم بگويم که در پاريس (!) بازداشت شدم صداي خنده‌ام تا سماوات مي‌رود .  حدود ساعت چهار و فلان عصر بود که همچي به خودمان که آمديم جلوي سفارت جمهوري اسلامي در پاريس بوديم . اين دومين حضور من طي هشت روز اقامتم در پاريس جلوي سفارت بود . اولش گوشه‌اي ايستاده بودم تماشا ميکردم . همه چيز معمولي پيش مي‌رفت . همانجا با خودم گفتم خدائيش اعتراضات مدني (!) پاريس کجا و تهران کجا . رفقائي که رفته بودند خط مقدم يهو ديدم يارو مادرسگ از محوطه‌ي سفارت شلنگ برداشت شروع کرد به آب پاشي . نوشابه اميري را ديدم که عين موش آب کشيده شده بود . همانجوري ازش يک عکس هم گرفتم که بدليل جو سانسور و خفقان الآن منتشر نميکنم ! يهو قاط زدم . اين شيلنگيه چي ميگه اين وسط ؟ آقا ما رو داري !

به خودم که آمدم در لحظات اول دنبال سنگ و کلوخ بودم که بزنم اين مادرسگ را ميني‌مم سه هفته مرخصي استعلاجي از کارگزيني سفارت برايش دست و پا کنم . البته بيشتر مايل بودم بروم به کار بيمه‌ي مادام العمر از کار افتادگي برايش . دروغ چرا ، در تمام مدت به خواهر مادرش هم خيلي فکر کردم . اَه که اين پاريس چقدر تميز است ! دريغ از حتي يک جسم سخت گوشه‌ي پياده رو . ديدم رفقاي خط مقدم دارند شهيد مي‌شوند ! دوتا پرچم گير آوردم که دسته‌اش خيلي بکار مي‌آمد ! به سه سوت با همانها يارو شيلنگيه را از پشت نرده خلع سلاح کرديم ! جنبش همين يکهفته پيش از تهران رسيده باشد و بي بخار ؟ زکـّي ! همان شلنگ را چنان از بيخ بستيم به در سفارت همچي که باز کردنش حداقل سه چهار روز کار دارد . از در و ديوار و هر جا که ميشد رفتيم بالا . رفقاي ديگر هم زدند دوربين و ساير چيزهاي شکستني سفارت را صفا دادند . تازه داشت روحيه‌‎هايمان که از صبحش خراب شده بود خوب ميشد که توسط پليس جيره خوار وابسته‌ي نوکر استبداد فرانسه محاصره شديم !

نيم ساعت بعد اينجا چون فرانسه است و استبداد غوغا ميکند پليس از ما دستگير شدگان "خواهش" کرد که سوار ماشين بشويم . اينها شعور ندارند نمي‌فهمند که دستگير شدگان را بايد با لگد سوار ماشين کرد ! اين بود که خواهش ميکردند . ما خوشبخت بوديم که سوار ون نشديم و با اتوبوس به سياهچال هدايت شديم ! جمعمان جمع بود . توي راه پليس جيره خوار وابسته‌‌ي نوکر استبداد با بستن پنجره‌ها باعث شد تا ما گرممان بشود و بقول گرگاني‌ها "يه خيلي" عرق کنيم ! در طول راه چون ما اسرائي که حقمان بشدت پايمال شده بود خيلي در تنگا بوديم و تمام امکانات ازمان سلب شده بود هر کدام با گوشي‌هاي موبايلمان با دويست جا مصاحبه کرديم و احساسمان را از اينکه بطور دهشتناکي دستگير شده‌ايم و با شلنگ بهمان آب پاشيده شده و بشکل فجيعي خيس شده‌ايم بطرز غم انگيزي به تمام رسانه‌هاي جهان ابراز نموديم . همانجا حس کردم که جيگر جامعه‌ي بشريت وجداناً براي ما کباب شد ! اين وسط نيک آهنگ هم زنگ زد هفت دقيقه به من خنديد قطع کرد ! حالا سر فرصت دارم برايش !

همين که به سياهچالهاي رژيم منحوس فرانسه رسيديم حساب کرديم کل اتوبوس سر جمع نود و هشت کيلو لاغر شده بوديم که اين البته براي شخص من خيلي خوب بود ولي چون لاغري من در شرايط خفقان حادث شده بود به روي خودم نياوردم . آنجا جلادان رژيم از ما "خواهش" کردند که پياده بشويم و من واقعاً نميدانم که اگر پياده نميشديم پليس فرانسه مثلاً چه غلطي مي‌خواست بکند . ما را به ساختماني هدايت کردند و سه دقيقه بعد من مقابل افسر مزدور بازجويم نشسته بودم که چشم خواهري يک چيزيش ميشد ! خواهر مزدور نام‌نبرده وقتي مطمئن شد که از هيچکس جز آن يارو شيلنگيه شکايت ندارم منرا بسمت بازداشتگاه هدايت کرد . ده دقيقه بعد جمع اسراي استبداد حاکم در فرانسه همانجا دوباره جمع شد و نيم ساعت بعد از آن همگي بطرز مشکوکي همينطوري بيخود و بي‌جهت آزاد شديم و دم در مورد هوراي تجمع کنندگان قرار گرفتيم . خوبي پاريس اينست که آدم براي تجمع در هر جائي احتياج به هيچ دليلي ندارد !

اينها همه بود ولي وقتي برمي‌گشتيم ، توي مترو بهم ميگفتيم : با تمام اينها امروز بچه‌ها اعدام شدند ؛ به همين راحتي ...


http://alirezarezaee1.blogspot.com/
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad