گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
 
من و شاهزاده / نوشته ا ی از معصومه تقی پور چاپ پست الكترونيكي

  
برگرفته از سایت http://parsdailynews.com/73084.htm
من و او از یک نسلیم. من در خانوادهای متوسط به دنیا آمدم و او در خانوادۀ سلطنتی چشم به جهان گشود؛ اما در یک هوا نفس کشیدیم و در شرایط جغرافیایی یکسان رشد کردیم. در کودکی، او را دوست داشتم. در خانۀ ما، بیش از آن که عکسهای من و دیگر افراد خانواده دیده شود، عکسهای او بود و خانوادۀ او. یادم نمیرود که روی تاقچۀ اتاق، قاب عکسی به چشم میخورد که شاه و شهبانو از میان آن قاب، به ما نگاه میکردند.

 مادرم با افتخار، هر از گاهی گنجینهاش را به همه نشان میداد و من مشتاقانه، هر بار به تماشا مینشستم. گنجینهای شامل عکسهای کوچک و بزرگ اعضای خاندان سلطنتی. در نوجوانی، به مناسبت سالروز تولدِ مادرش، پدرش و خودش بارها رژه رفتم و لباس رژه را تا آخر سال تحصیلی، به جای روپوش مدرسه، از خود دور نمیکردم. به آن لباس و شرکت در آن مراسم و همچنین سالگرد ششم بهمن افتخار میکردم. اوایل دوران جوانی، من هم مثلِ دیگر کسانی که پا به عرصۀ هنر و فرهنگ کشور گذاشتند، از محبتهای مادرش، شهبانوی محبوب برخوردار بودم. در همان زمانها بود که طوفان آمد؛ سیل جاری شد و در زلزلهای ویران کننده، موجِ بلا بر سرمان آوار شد. گیج و مبهوت به هر طرف میرفتم، خشمی بی دلیل و غیرمنطقی در نگاهها میدیدم. دیگر رژه نرفتم. گنجینۀ مادرم در هجومِ جهل به تاراج رفت. خانه بی پدر شد و ما، یتیمانِ آوارهای که فکر میکردیم در خوابیم و کابوس میبینیم. کابوس به خاطرِ زیاده روی در غذای خوش مزهای که شب قبل خورده بودیم. به راستی همین بود. کابوس سی ساله!
من و او از یک نسلیم. اما، از سالِ سیاهِ طاعون زده، او در هوایی دیگر نفس کشید. ولی ما در همان هوای قبل، هر روز چشم به راهِ بازگشت او بودیم. هر چند داغدار پدر تاجدارش شدیم، هر خبری در موردش میرسید با ولع میشنیدیم و با اشتیاق و امید به دیگران متقل میکردیم. در آن خاک مصیبت خیز، که نامش میهن است، میهنی که شاه ندارد و خدا هم از آن روی برگردانده، تنها با این دلخوشی نقابی از زندگی بر صورت زدیم، که زنده بمانیم تا او بیاید و درهای زندان را باز کند. بسیاری در حسرت آمدنِ او و بسیاری در حسرت دیدارِ دوبارۀ وطن، در این سو و آن سو، نقاب از چهره برداشتند و رخت از جهان کشیدند.
میدانستم که دلش برای مردمش، خاکش، وطنش میتپد. میدانستم که صمیمانه برای آزادی ایران و ایرانی از هیچ تلاشی کوتاهی نمیکند. میشناختمش. آخر ما از یک نسلیم. از یک هوا نفس کشیدیم. در یک آب و خاک رشد کردیم. امروز هم که من و او، مثل میلیونها ایرانی دیگر، از سرزمینِ خود دوریم، میدانم که هنوز در جان و دلِ هم میهنانش جای دارد؛ هر چند آنها که داخل کشور هستند آن چنان از یکدیگر دور و بی اعتماد نگه داشته شدهاند که از باورهای قلبی خود، دیگر با هم سخنی نمیگویند، اما سردمداران جمهوری اسلامی به خوبی از تمایلات مردم خبر دارند و به همین دلیل است که چند سال پیش هنگام پخش مستقیم سخنان شاهزاده رضا پهلوی، برق سراسر کشور را قطع کردند!
هنوز او را دوست دارم. همان گونه که بسیاری از هم نسلانِ من و او، نسلهای قبل و بعد از من و او هم دوستش دارند. اما امروز دیگر این گونه نیست که فقط از روی احساسات خانوادگی، یا به دلیل شور جوانی، یا به خاطر علاقهای که از پدر بزرگ افتخار آفرین و پدر و مادر میهن دوستش در جانِ ما لانه دارد، او را هم پذیرفته باشیم. نه. امروز، همۀ آنها که باورش دارند، میشناسندش. سخنانش را شنیدهایم. نوشتههایش را خواندهایم، همدردی عمیقش را با آنان که در زندانِ بزرگ میهن در بند و زنجیرند لمس کردهایم. از روی شناخت دوستش داریم و در کنارش ایستادهایم. او هم پیروی کوکورانه را نمیپسندد.
ما شاهزاده رضا پهلوی را به عنوان رهبری بزرگ برای ساماندهی حرکتی تاریخی در جهت رهایی میهن و هم میهن پذیرفتهایم. باور داریم که دموکراسی را میشناسد و به آن ایمان دارد. باور داریم، فرشتۀ نور را به جنگ اهریمن ظلمت میفرستد. باور داریم، بهترین ناخدایی است که این کشتی طوفان زده را میتواند به ساحل امنیت و آرامش برساند. باورش داریم که به دنبالِ انحصار طلبی نیست. با درک درست از راهِ او، میتوانیم پاسخ مخالفانش را بدهیم. میتوانیم در برابر آنها که در ظاهر طرفدار راه او هستند، اما تصور میکنند با تظاهر به دوستی، میتوانند ما را به حمایت از سودجوییها و فرصت طلبیهای خودشان وادارند، بایستیم. میتوانیم کسانی را که هنوز تردید دارند، به مقایسه بخوانیم تا بدانند او تنها کسی است که همه را، از هر نگاه و اندیشه و مرام و مسلک، در آیندۀ کشور سهیم میداند و تمام افراد را فقط به قصدِ مبارزه با بیداد و ستم، در کنارِ خود میخواهد. او لشگری برای رسیدن به قدرت شخصی نمیخواهد. او بت نیست و هوای بت شدن نیز در سر ندارد. رهبری توانا و سیاست پیشهای خردمند است که پاسخ سوالها را دارد. درد را میشناسد و درمان را نیز.
شاهزاده رضا پهلوی مبارزی است آزاد اندیش و وارسته.
هنوز هم دوستش دارم و به همراه باوری عمیق در کنارش میمانم.
معصومه تقی پور
This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it

 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad