گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
 
یادداشتی از یک جوان در خیزش 25 بهمن چاپ پست الكترونيكي
درود
اول از همه اينو بگم كه حضور خانمها نسبت به عاشوراي گذشته چشمگيرتر بود
اما باز هم شهامت و دليري آقايون چيز ديگه اي بود
ساعت 2 بعد از ظهر من در خيابان انقلاب بودم
اما همه چيز خيلي عادي به نظر ميرسيد
مغازه ها باز بود و مردم خيلي معمولي خريدشونو ميكردند
البته جمعيتي كه رفت و آمد داشت نسبت به روزهاي عادي كمي بيشتر بود
كمي نااميد شدم و گفتم يك ساعت به تظاهرات بايد حداقل كمي از نشانه هاشو ببينم
فكر كردم بهتره برم به ميدان امام حسين يك سري بزنم و قبل از 3 دوباره برميگردم به انقلاب
ساعت يك ربع به سه جمعيت ميدان امام حسين بيش از حد معمول به چشم ميخورد
نيروهاي نظامي و يگان ويژه بسيار زياد به چشم ميخوردند
روي پل عابر پياده كه بسيار غيرعادي شلوغ شده بود
اميد در دلم جوانه زد كه داره شروع ميشه
ساعت 3 و پنج دقيقه بود كه  فرياد مرگ بر ديكتاتور جواني در بالاي پل عابر پياده
آغاز گر جنبش بود
يك مامور به سرعت روي پل رفت و عربده ميكشيد
واينستيد بريد
مردم اونو هو كردند
راهپيمايي شروع شد
هراز گاهي فرياد ميزديم مرگ بر ديكتاتور
ولي عده اي از مردم ميگفتند شعار نديد فقط راه بريد بذاريد هممون دور هم جمع بشيم بعد
ماموران با خشم و عضب از مغازه داران خواستند كه مغازه هاشونو ببندند

ميان مردم بوديم و مرتب بر تعدامون اضافه ميشد كه موتورسواران رژيم عربده كنان به ميانمان اومدند و شروع كردند به متفرق كردنمون
با وحشت ميدويديم و فرار ميكرديم

ايستگاه مترو امام حسينو همونو اولين دقايق آغلزين  ساعت سه بستند
فكر كردم بهتره با اتوبوسهاي بي آر تي برم به ميان مردم
قسمتي از مسيرو با تاكسي  و قسمتي از مسيرو با اتوبوس بي آرتي پيمودم و وقت باز هم تجمع  مردمو بين مسير ديدم از اتوبوس پياده شدم و به ميان مردم رفتم
دوباره متفرقمون كردند
داخل خيابانهاي فرعي صداي جوانها به گوش ميخورد كه شعار ميدادند:
مرگ بر ديكتاتور
مرگ بر خامنه اي
زنداني سياسي آزاد بايد گردد
ايراني مي ميرد ذلت نمي پذيرد
يا حسين مير حسين


منم باهاشون شعار ميدادم
اما بيشتر جاها مردم ميگفتند شعار نديد خطرناكه همين راهپيمايي كافيه
منم در پاسخ گفتم من اومدم تظاهرات نيومدم پياده روي
!!


در خياباني پسر جواني رو بازداشت كرده بودند و با شيلنگ ميزدندش
مردم ايستادند كه با باتوم محكم به نرده ها ميزدند كه بريد واي نستيد
آهسته به چند نفر گفتيم بيايم دسته جمعي بريم آزادش كنيم
اما هرگز جراتشو نداشتند

يك سوتي دسته جمعي هم داديم
همون طور كه دنبالمون ميكردند و ما هم در حين دويدن و فرار كردن بوديم شعار ميداديم:
نترسيم نترسيم ما همه با هم هستيم
!!

آدم وقتي هوله , اصلا" خودشم نميدونه چي داره ميگه

مردان جوان سطل هاي زباله رو به آتش كشيده بودند
گاز اشك آور ميزدند ديگه به انقلاب رسيديم اما مدت زماني كه تونستيم توقف كنيم و شعار بديم خيلي كوتاه بود
در يك خيابان فرعي كه از پياده رو ميرفتيم
لباس شخصي هاي موتور سوار   با كلاه كاست در اون خيابون ويراژ ميرفتند
منم جوگير شدم و دو انگشتمو به نشانه پيروزي بالا گرفتم
يكيشون به شدت عصباني شد
تكه سنگي برداشتم تا مثلا" بترسونمشون
كه آقاي مسني گفت اونو بندازش زمين
سريع همين كارو كردم اما ديدم يك موتور سوار به سمت پياده رو اومد
سعي كردم به جمعيتي كه جلو ما بودند و تعدادشون بيشتر بود برم اما ....
او منو سر نبش خيابون گير آورد
بين موتورش و ديوار گير كردم
جيغ زدم  
و او چرخ موتورشو به شدتي بسيار به پام كوبيد
مثل پر كاهي به هوا پرت شدم و به زمين افتادم
مردم با بهت و وحشت ايستادند
همون طور دراز بر كف پياده رو در حالي كه شكه شده بودم احساس كردم زمين و زمان بهم گفتند :
تموم شد ....اوين....
نيم خيز شدم و جوانان جلو رو ديدم كه وحشت زده منو نگاه ميكردند
با تمام وحشت فرياد زدم : كمككككك
يك دختر جوان گفت :
ولش كن ....چي كارش داري

بقيه هم پشت سرش اومدند
زندگي و آزاديمو مديو اونها هستم

دقيقا يادم نيست اما فكر كنم كه از موتورش پياده شد
 منم مثل فنر از جا پريدم و جيغ زنان به ميان آنها رفتم
بهم ميگفتند بشين حالت جا بياد
منم ميگفتم نه الان مياد منو ميبره

كه دو پسر برگشتند و گفتند :
رفت........ بشين آب بخور
جوانان دور و برم جمع شده بودند و باهام حرف ميزدند تا از شك خارج بشم

اين ماجراي ترسناك فقط يك لحظه بود اما من در اون لحظه خدا و معجزه خدا رو احساس كردم كه با اينكه با ضربه موتور به بالا پرتاب شدم و محكم به زمين كوبيده شدم هييييچ مشكلي برام پيش نيومد
در صورتيكه طبيعيش اين بود  دچار شكستگي يا حداقل دررفتگي  استخوان بشم
اما غير از كبودي و ورم روي ران پام كه اونم بخاطر ضربه تاير موتورش بود هيچ مشكل ديگه اي پيش نيومد

نميدونم چرا اون لباس شخصي بازداشتم نكرد
از مردم ترسيد
قصدش فقط زهر چشم گرفتن از من بود
يا از كار خودش شكه شد
نميدونم اما اينو نميدونم اگه به سمت بالا پرت نشده بودم قطعا" با موتورش چند بار  با موتورش  منو به ديوار ميكوبيد
خدا بهم  رحم كرد



مرتب متفرق ميشديم
اصلا" اجازه تجمع نداشتيم
ناگهان سر از خيابان چمران در آوردم
سعي كردم دوباره به انقلاب برگردم اما نشد
سعي كردم به آزادي برم
سر يك تقاطع كيف و جيب مردمو ميگشتند
نميدونم چرا ترسيدم و برگشتم در صورتيكه چيز خاصي همراه نداشتم
به همراه دو خانم به ميانشون رفتيم
ديدم بيشتر آقايونند كه  بازرسي ميشند تا خانمها


در تقاطعي ديگر يك مامور انتظامي فرياد زد :
گاز اشك آور زدند فرار كنيد خودشم جلو تر از هم فرار كرد
دخترها پشت سرش ميخنديدند كه ما بايد بترسيم
اين چرا از گاز اشك آور ميترسه؟
اينكه به همه چيز مجهزه
به شدت دچار سوزش چشم شدم و حالت تهوع بهم دست داد
از شدت سوزش و آبريزش چشم نميتونستم چشمامو باز نگه دارم
جوانان هموطنم به دادم رسيدند و با دود سيگار كمكم كردند و گفتند نگران نباش 2 دقيقست الان تموم ميشه


از  قضيه اون موتور سوار اگر چه  جان سالم به در بردم
اما مرتب به خودم ميگفتم بهتره برگردم
ولي  روي ترسم غلبه كردم و به راه خودم ادامه دادم

از جواني شنيدم كه مردم قراره در ميدان آزادي تا ساعت 11 شب و شايدم تا صبح بشينند
با هزار بيم و اميد به سمت ميدان آزادي رفتم
اما متاسفانه ديگه از جمعيت خبري نبود

شخصي گفت:
مردم نريد .......اشتباه عاشوراي پارسالو تكرار نكنيد

جواني ديگر گفت :
ما ديگه كار خودمونو كرديم.......رژيمو ترسونديم

و ديگري گفت:
مردم از اين فرصت فوق العاده اي كه در اختيارشون قرار داده شد استفاده نكردند و باز برگشتند خونه هاشون


تا ساعت 9 در ميدان آزادي ماندم و بعد برگشتم

شنيده بودم كه تجمع در انقلاب با شعار يك خانم شروع شده
شنيده بودم كه در خيابان انقلاب برقها رو قطع كردند

نميدونم اگرم راست باشه من در اون لحظه اي كه برقها قطع شده بود در انقلاب نبودم شايد واقعيت باشه شايدم شايعه

اما چيزي كه به چشم ديدم اين بود كه بسيجي ها و متاسفانه جوجه بسيجي هاي 15 ساله كه در پاكيشون شكي ندارم و فقط ميدونم شستشوي مغزي شدند قمه به دست در كمين مردم ايستاده بودند
اي كاش پدر و مادرها كه بعضي هاشون بخاطر سهميه كنكور يا كاهش سنوات سربازي يا هر چيز ديگري از بچه هاشون ميخواند برند عضو بسيج بشند ميدونستند با اينكارشون بچه هاشونو غير مستقيم تبديل به چه جانياني ميكنند


اين بود خلاصه چيزي كه ديدم
اگر چه هنوزم وحشت دارم
احساس ميكنم اتفاق بدي قراره برام بيافته

به هر حال اميدوارم اين آغازي باشه براي يك مبارزه
نه اينكه فقط يك  انجام وظيفه از طرف ما مردم باشه و باز هم در خانه نشستن و در خواب خرگوشي فرورفتن مردم

با سپاس
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad