گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
 
آفتهاي يك جنبش مردمي چاپ پست الكترونيكي
( قسمت اول)
خود شكنيم،آينه شكستن خطاست!
قريب يكصد سال از مبارزات سياسي اجتماعي مردم كشورمان براي استقرار حاكميتي دمكراتيك مي گذرد،جنبشهاي اعتراضي و انقلابي مختلفي در طي اين سالها توسط افراد،گروه ها و اقشاري از جامعه در نقاط مختلف كشور پديدار گشت و متناسب با زمان و شرايط خود اثري بر تاريخ سياسي اجتماعي كشورمان برجاي گذاشتند.
مبارزاتي كه در اقصي نقاط كشورمان طي يكصد سال گذشته جاري بود،بر حسب وزن و موقعيت از هواخواهان و دشمناني داخلي و خارجي برخوردار بوده و متناسب با افت و خيزهاي مبارزه، هزينه هايي را براي طرفين پيكار، خواسته يا ناخواسته بدنبال داشته است.
اين جنبشها،هدف محوري خود را نفي ظلم و برقراري آزادي و عدالت اعلام كرده،از اين روي اميد به تحول و دگرگوني را در ميان مردم تقويت نموده و با استقبال عمومي مواجه مي گشتند.
طرح خواسته هاي ترقيخواهانه بدين دليل از اجماع عمومي برخوردار مي گشت كه نظام حاكم سعي مي كرد ساختار عقب مانده را حفظ و در صورت امكان با لعابي نو در جامعه تثبيت نمايد و از سوي ديگر وضعيت اقتصادي و طبقاتي كشور بنا بر ضرورت رشد و ارتباط با دنياي پيرامون در حال دگرگوني بسر مي برد و لذا هر كدام از اقشار اجتماعي سعي داشتند در شرايط جديد،جايگاه اقتصادي و اجتماعي خود را پيدا نموده و متناسب با اوضاع داخلي و تغييرات بين المللي منافع خود را تثبيت كنند.
ساختار فئودالي و بخشي از سنتهاي ملي و مذهبي متناسب با آن، باعث گشت تا مقاومتهاي شديدي از طرف نيروهاي ارتجاعي در مقابل حركتهاي تحول خواهانه ايجاد گردد و زماني كه اين جنبشها بطور جدي تري در جامعه دنبال مي شدند، مداخلات قدرتهاي بيگانه، جنبشهاي اجتماعي را از درون و بيرون با موانع و پيچيدگيهاي بيشتري مواجه مي ساخت.
عوامل بسياري در پيدايش،تداوم،ماندگاري،پيروزي و يا شكست جنبشهاي اجتماعي موثر واقع مي شوند كه بررسي هر كدام از آنها مي تواند مبحث بسيار گسترده اي را پيش روي علاقه مندان قرار دهد،بدين دليل نقيصه هايي كه براي يك جنبش مردمي نقشي بازدارنده و آفتي كشنده تر از سركوب حاكمان را در پي خواهد داشت، بايد شناسايي و درمان گردند.
آنچه در اين مقاله براي نگارنده قابل بحث مي باشد،پرداختن به نكات مثبت و علل موفقيات جنبشهاي مردمي نمي باشد بلكه برشمردن بخشي از آفتهاي رفتاري و سياسي موجود در بين مبارزين جنبشهاي مبارزاتي است كه مطمئنا با توجه به تلاشهاي گذشته،كار نظري بيشتري را در اين زمينه از طرف مدافعان آزادي و عدالت، طلب مي كند!
1-    عدم پايبندي به اصول دمكراتيك
2-    خودباختگي

يكي از آفتهاي مخرب جنبشهاي مردمي  را مي توان عدم رعايت اصول دمكراتيك از طرف نيروهاي مبارز در ارتباط با حقوق ديگر عناصر جنبش و يا ناديده گرفتن حقوق دمكراتيك مخالفين نام برد.
عدم پايبندي به اصول دمكراتيك
اگرچه دمكراسي و حقوق دمكراتيك بخودي خود تنها دغدغه جامعه بشري نبوده و نيست اما براي رسيدن به اهداف والاي انساني و دفاع از ارزشهاي آن بايد از مسير دمكراسي گذشت و براي ماندگاري اين ارزشها بايد آنرا بكار بست.
نيروهايي كه خود را ترقيخواه مي دانند و براي ارزشهاي انساني تلاش مي ورزند،شايد بتوانند با فداكاري و كار توده اي بسيار هرم قدرت را تصاحب نمايند و در جهت اهداف انساني تلاش ورزند، اما بدون پايبندي جدي به اين ارزشها نخواهند توانست به اهداف نهايي دستيابند و باورهاي خود را تثبت و ماندگار سازند!
پرواضع است اولين گام براي توانمند نمودن جنبشهاي مردمي در مقابل حاكمان،استفاده از حداكثر ظرفيت نيروها براي تحكيم مواضع در موقع دفاع و يا تهاجم است،براي فراگير نمودن جنبشهاي مردمي با توجه به اهداف پيش روي،بايد روابط و ساختاري دمكراتيك متناسب با آن،تهيه، تنظيم و برقرار نمود.
امروزه،همه نيروهاي حاكم و محكوم،كمونيست و يا ليبرال موجود در صحنه سياسي اجتماعي كشور،خود را مدافع حقوق دمكراتيك و پايبند دمكراسي مي دانند و هر كدام سعي دارد بيش از ديگران خود را مبلغ و مروج آن معرفي نمايد اما برخلاف ادعاي انجام شده، همه مدعيان دمكراسي يك تعريف مشخص از آن ارائه نمي دهند و يا اينكه اگر در بين صحبتهاي آنها تعريفهاي مشابه اي يافت شود به معناي برداشت يكسان آنها در عمل نخواهد بود.
تعابير و تفاسير از دمكراسي موقعي خود را بهتر نمايان خواهد كرد كه اساسنامه و ضوابط تشكلات سياسي ،اجتماعي و صنفي مختلف در قياس با هم مورد بازبيني واقع شود و يا درجه پايبندي آنها را در عمل نسبت به همان ساختار طرح شده، بتوان سنجيد.
عده اي به صرف اينكه خود را ليبرال و يا كمونيسم مي نامند،متصور مي باشند كه اين القاب و ايده ها در درون خود از بالاترين استانداردهاي دمكراسي برخودار بوده و تمام صفات نيك انساني را با خود بهمراه دارند و ديگر نيازي به پرداختن و تاكيد بر اين مقوله ها نيست زيرا ليبراليسم و يا كمونيسم به تمام نيازهاي جامعه بشري پاسخ داده و اين مباحث تكميل يافته مي باشند!
آنها توجه نمي كنند به صرف وجود ايده هاي ارزشمند نمي توان همه مدعيان مدافع چنين بينشهايي را پايبند آن ارزشها مورد خطاب قرار داد،تجربه هاي عيني و تاريخي نشان داده است همواره انسانهاي شريفي بوده اند كه به صرف داشتن نيات خير مرتكب اعمال اشتباه شده و يا جنايتكاراني بوده اند كه با توسل به همين القاب و تفاسير فجايع گسترده اي عليه ياران و يا مخالفين خود انجام داده اند.
آنها از ياد مي برند كه هر كس براساس منافع خود اين ارزشها را تفسير،تعبير،تبليغ و عمل خواهد كرد و تنها در نقد و چالش همه جانبه است كه مي توان صحت چنين ايده ها و اعمالي را مورد بررسي قرار داد،يكي از نتايج اين مغايرتها، وجود گروه ها و احزاب رنگارنگي است كه تحت يك ايده و با القابي مشابه اما متفاوت از هم طي طريق مي نمايند!
با توجه به تجربه هاي بسياري كه از مبارزات يكصد سال اخير مردم كشورمان و جهان پيرامون كسب نموده ايم ،چگونه است كه هنوز نتوانسته ايم در زندگي روزمره آنها را بكار بنديم و راه روشني را با حفظ هويت و منافع مشترك با هم بپيمائيم؟
با توجه به سركوب گسترده اي كه از طرف حاكميت جنايتكار جمهوري اسلامي در مورد مردم و اپوزيسيون اعمال مي گردد و همگي به استبدادي آن معترفيم،چگونه است كه مخالفين اين نظام ضد بشري، تاكنون نتوانسته اند ضمن تفاوتها با توسل به رفتارهاي دمكراتيك پيرامون اشتراكات خود مباحثه و به توافقاتي ارزشمند دستيابند؟
پس از سقوط رژيم سلطنتي،در زماني كه هنوز حكومت اسلامي خود را تثبت نكرده و فضاي نيمه دمكراتيكي در كشور پديدار شده بود،موج گسترده اي از اقشار مختلف مردم براي دخالت در سرنوشت سياسي كشور، جذب نيروهاي سياسي شدند اما با كمال تاسف در همان زمان كه توده هاي مردم به جريانات سياسي دل بسته بودند و نسبت به تحولات كشور واكنش مثبت نشان مي دادند، بخشي از رهبران اين جريانات درگير رقابتهاي درون گروهي بوده و بدون درس گيري از جنبش توده اي و با توسل به رفتارهاي غير دمكراتيك در صدد به حاشيه راندن ياران و يا رقيبان خود بوده اند!
با نگاهي گذارا به نيروهاي سياسي خواهيم ديد، اين گروه ها پس از دوران كوتاهي بصورت فردي و گروهي با ريزش نيرو مواجه مي شوند و اين در حالي است كه اكثر نيروهاي جدا شده نه تنها ميدان مبارزه و كار سياسي را ترك نمي كنند بلكه خود در صدد ايجاد تشكل جديدي بوده و يا بصورت انفرادي به مبارزه ادامه مي دهند!
بارها ديده شده است در بين اعضاء و گرايشهاي موجود در يك تشكل،اتفاق نظر واحدي نسبت به اين مقوله اساسي وجود ندارد و هر كدام رفتاري متناقض با ادعاهاي طرح شده از خود بروز مي دهند و يا رفتار خود را منطبق بر اصول دمكراتيك دانسته و ديگري را به نقض آن حقوق متهم مي سازند، در نتيجه عده اي خود را قرباني و ديگري را، خود محور، دگم،مستبد،غير دمكرات،ساختار شكن و ... معرفي مي نمايند!
متاسفانه روند پيدايش و تشديد بسياري از اختلافات، انشعابات،جدايي ها،انحلالها،جناح بنديها،كناره گيري ها و اخراجها بر اثر عدم بكارگيري ساختار دمكراتيك درون گروهي بوده است، مي شود گفت نبود درك صحيح از دمكراسي باعث بروز و عميق شدن كدورتها،اختلافات سياسي،ايدئولوژيك و در نهايت شكست ها شده است.
بسياري از احزاب، گروه ها و يا جناح بنديهاي درون گروهي،علت اختلافات خود را نظري،سياسي ،ديدگاهي و ايدئولوژيك عنوان مي كنند و چنان بر نظرات خود اصرار مي ورزند كه حاضر نخواهند بود ضمن احترام به حقوق ديگري با طرف مقابل وارد مباحثه و جدل نظري شوند،يقينا در صورتي كه بتوان اصول دمكراتيك را بعنوان حقوق ساختاري و فرهنگي رفتاري در زندگي شخصي و تشكيلاتي بكار برد، با توسل به آن مي شود بسياري از كج فهمي ها،تندرويها و اختلافات را مهار كرد و يا از گسترش آن تا مرز انشقاق و دشمني جلوگيري نمود.
وقتي فرد،گرايش،جناح و يا فراكسيوني ضمن اعتقاد نظري و عملي نتواند، نظرات، ديدگاهها و انتقادات خود را بطور آزاد در تريبونهاي تشكل مربوطه طرح و منعكس نمايد،آيا صحيح خواهد بود سكوت اختيار كند و يا در جدلي بي فرجام خود را در حصارهاي غير دمكراتيك حاكم بر آن مجموعه حبس نمايد؟
به لطف تفكر و تلاش جمعي بشر، وسايل ارتباطي جمعي به چنان درجه اي از رشد رسيده است كه مي توان با صرف اندك هزينه اي به بخشي از امكانات آن دست يافت و از آن متناسب با موقعيت و جايگاه خود در اجتماع بهره برد.
رسانه ها و وسايل ارتباط جمعي به مانند ديگر دستاوردهاي علمي بشر مي تواند در خدمت قدرتمندان و يا در شرايط موجود به نسبتي بمراتب ضعيف تر در اختيار ملتها قرار گيرند،ابزارها و وسايل ارتباط جمعي بخوديخود نه مضر و نه سودآور مي باشند بلكه اين ما انسانها هستيم كه با نوع بكارگيري از آنها،بدان ارزش مي بخشيم.
شايد عده اي تصور كنند در زماني كه فردي در جدل نظري بسر مي برد و براي انعكاس ايده هاي خود با تريبون بسته مواجه مي شود،نبايد براي درج نظرات خود در صدد دستيابي به امكانات رسانه اي ديگر شود زيرا معتقدند،اين عمل باعث خواهد شد نه تنها مبارزه درون گروهي كم رنگ شود بلكه تفرق و آشفته فكري بيشتر مخاطبين را بدنبال خواهد داشت و يا گسترش تعداد رسانه ها به چنان عددي رسيده است كه با تعداد مخاطبان برابري مي كند و اين روند، خلاف ،وحدت ، انسجام، تحمل پذيري،مدارا و نقد سازنده خواهد بود.
شايد تعدادي از دوستان يقين داشته باشند،طرح ايده پلوراليسم و چند صدايي نه تنها در جهت منافع توده ها نبوده بلكه ترويج چنين تفكري با وجود امكانات تبليغي كه از طرف دنياي غرب مهيا شده است باعث سردرگمي و فاصله بيشتر افراد مي شود،تا جايي كه كمترين رنجش را از طرف همراهان خود تحمل نكرده و براي درمان اين معضل و رساندن پيام خود به تشكيل رسانه اقدام خواهند نمود!
آري،اگر چند صدايي معادل با تفرق و تك صدايي به يكپارچگي معنا شود،شايد بتوان نتيجه گرفت روند چند صدايي در شرايط عادي خطا خواهد بود اما اگر در تشكل و تجمعي نتوان نظرات فردي و ديدگاههاي انتقادي خود را انتشار داد،آيا بايد خود را در آن چهارچوب بسته محصور نمود و خاموشي گزيد؟
طبيعي است در زماني كه فرد نتواند تابع جمع باشد و منافع خود را با آن تطبيق دهد و يا جمع نخواهد حقوق فردي را تضمين و محترم شمارد،آن تشكل، جمعي متفرق است كه بر بستر يكسري از ضروتها و اجبارات پيرامون هم گرد آمده اند كه با اندكي جابجايي شيرازه آن بهم خواهد ريخت و ماندگاري تصوري تصنعي و عبث خواهد بود.
اگر شرايط بگونه اي باشد كه افراد ضمن اهداف مشترك نتوانند نظرات خود را بطور آزاد طرح و با وجود تفاوتها در رسانه مشترك درج نمايند،آيا مخاطبين مي توانند قبل از اينكه ديدگاهي انتشار يابد مطلع شده و آنرا به نقد و چالش كشند؟
هيچ حركت و مبارزه اي خالي از اشتباه و يا اشكال نيست،اشتباه و يا انحراف در مبارزه مي تواند از جانب فرد و يا گروهي در تشكلات سرزند و عواقب خاص خود را بدنبال داشته باشد، آيا معيار سنجش درستي و يا انحراف در كجاست و چه كس و كساني مسئول آن خواهند بود؟
آيا مي توان بدليل مخالفت با نظر فرد و جمعي همراه از درج مطالب آنها كه با امضاي شخصي و يا گروهي مي باشد خودداري نمود،آيا نبايد آن مطلب را درج كرد و در صورت مخالفت با آن ،آنرا نقد و به قضاوت مخاطبان سپرد؟
آيا فرد و گروهي كه تحمل نظرات ديگر افراد همراه خود را ندارد مي تواند براي حقوق فردي و جمعي مخالفين ارزشي قائل باشد و خود را دمكرات ملقب نمايد،آيا با چنين روشي اين حق را به ديگراني نخواهيم داد كه تاكنون با ما چنين كردند؟
براستي معيار دمكرات بودن چيست و تا كجا به آن پاينديم،آيا كساني كه به هر دليل مانع انتشار نظرات ديگران مي شوند بايد مورد سرزنش و نقد قرار گيرند و يا كساني كه براي ارائه نظرات خود مجبور خواهند بود روزنه اي مناسب بيابند؟
آيا عدم درج و حذف نظرات شخصي و جمعي هم كيشان به معناي سانسور نيست،اين روش چه تفاوت كيفي با عملكرد وزرات ارشاد رژيم جمهوري اسلامي،شوراي دبيران نشريه كارآنلاين،اخبار روز،سايت اتحاد فدائيان خلق،صداي ما و ديگر سايتهاي احزاب و سازمانهاي پر مدعاي اپوزيسيون دارد؟

نامدار بينام   This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it  
                ( 28 بهمن ماه 1388 )


 آفتهاي يك جنبش مردمي
( قسمت دوم )
ريشه در خاك زنيم باد خزان مي آيد
سحر ما دگر باره گران مي آيد
در قسمت اول از همين نوشتار به عدم رعايت اصول دمكراتيك و بي توجهي به حقوق ديگران نام برديم و بخشي از عوارض آنرا كه بيش از سركوب جنايتكاران بر جنبشهاي مردمي آسيب مي رساند و آنرا شكننده مي سازد،عنوان نموديم. در اين قسمت سعي خواهيم كرد به ديگر آفتي كه جنبش مردمي كشورمان را با مانع و چالش جدي مواجه مي نمايند،بپردازيم.

خودباختگي
خودباختگي آفتي است كه جنبش دمكراتيك مردم ايران را همواره مورد تهديد قرار مي دهد، اين نقيصه همراه بخشي از افراد و جريانهاي سست عنصر درون جنبش به ديگر قسمتها سرايت مي كند،چنانچه اين معضل شناسايي و درمان نشود به شكلهاي مختلف تحت پوشش گوناگون در درون جنبش شروع به رشد و نمو خواهد نمود و موريانه وار جنبش را از ريشه ساقط خواهد كرد.
وقتي عناصر پيشرو نتوانند در زمان مناسب طي فرايندي تدريجي پايه و اساس نهادهاي دمكراتيك را در زمينه هاي مختلف كه جزء ضروريات يك جنبش مردمي است بنياد نهند، طبيعي خواهد بود كه نخواهند توانست در دوران ركود و يا انفجار توده ها تاثيري جدي بر تحولات پيش رو بگذارند.
عدم توجه جريانات سياسي به سازوكارهاي دمكراتيك و تشكلهاي توده اي باعث خواهد شد تا نه تنها بستري مناسب براي پيشبرد مبارزات مهيا نشود بلكه آنها را در برابر يورش دشمن خلع سلاح نموده و چه بسي توده هاي مردم به جاي صف آرايي در مقابل حاكمان، بعنوان سياه لشكر در خدمت جناحي از دشمن قرار گيرند!
وقتي يك جريان سياسي نتواند تشكلات صنفي و سياسي توده اي را بنياد نهد و يا در ايجاد و گسترش آنها ايفاي نقش نمايد،طبيعي خواهد بود كه ميدان مانور وسيع و استحكامات مطمئني را در اختيار نخواهد داشت،عدم سازماندهي توده ها در محيط هاي كار و زندگي باعث خواهد شد تا توده ها نتوانند تجربه عملي و عيني مفيدي را از مبارزات خود كسب نمايند و چنانچه تحت هر شرايطي جنبشي شكل گيرد آنها نخواهند توانست ضمن تبادل و بكارگيري تجربه هاي قبلي روشهاي نويني را اتخاذ نمايند.
تشكلات دمكراتيك توده اي در هر جامعه اي مي تواند حافظ و اعتباري براي جريانات سياسي مردمي باشد،اين جريانات ضمن تلاش براي،ايجاد، گسترش و تحكيم بنيادها ،مي توانند از آنها نيرو گرفته و به آن نيرو بخشند.
در صورتي كه تشكلات توده اي (شوراها،اتحاديه ها،انجمنها،سنديكاها،تعاوني ها و ... ) به اشكال مختلف در جامعه ريشه بدوانند و در ارتباط تنگاتنگي براي مطالبات خود تلاش ورزند،حاكميتهاي غير دمكراتيك نخواهند توانست براحتي جامعه را سركوب و مقاصد ضد انساني خود را عملي سازند.
عدم توجه جدي احزاب و فعالين سياسي به نقش تشكلات دمكراتيك توده اي باعث شده است تا بخشي از اين جريانات بدون پيوند تنگاتنگ با توده ها در مقابل يورش حاكميتهاي سركوبگر مجبور به اتخاذ شيوه هاي رفورميستي و بعضي سوپر انقلابي شوند،اينها بدليل اينكه نتوانسته اند در ارتباطي تنگاتنگ به توده ها آموزش دهند و از آنها كسب تجربه نمايند ناچار خواهند بود وظايف توده ها را خود به تنهايي بردوش كشند و يا مردم و جنبش را به دست جناحهايي از قدرت حاكم بسپارند.
در شرايطي كه جنبش و ادامه مبارزه با چالشهاي بسياري مواجه شود،رفورميستها و سوپر انقلابيون سردرگم گشته و هر كدام راه انزواي بيشتري از توده ها را خواهند پيمود و ناتوان تر از قبل سرخورده شده و  بيش از پيش خود را خواهند باخت.
اين شكست باعث خواهد شد تا دو بخش خودباخته، استقلال، قدرت اختيار و توان خود را از دست دهند و هر كدام راه درمان را نه در يد توده ها بلكه در قدرتهاي دگر جستجو نمايند،لذا هر كدام بطريقي ناچار خواهند شد در مقابل قدرتمنداني كه همچون دو سنگ آسياب ملتها را در ميان گرفته اند، سياستي توائم با سفسطه را طرح و براي اجراي آن در مقابل قدرتمندان زانو زنند.
در جنبش كنوني مردم ايران براحتي مي توان شاهد مانورهاي خود باختگاني بريده از مردم بود كه نه تنها اختيار خود را از دست داده اند بلكه حاضر شده اند با طرح سناريوهاي ضد ملي، استقلال جنبش و كشورمان را بدست قدرتمنداني همچون ارتجاع و امپرياليسم بسپارند!
بخشي در مقابل جمهوري اسلامي زانو زده اند و  ولي را با امر بمعروف و نهي از منكر بسوي جماران رهنمون مي كنند و بخشي بدرگاه كدخداي دهكده جهاني رفته،آمرزش خود و اجراي سناريوي عراق و افغانستان را طلب مي كنند!

خودباختگان دوره گرد
در حالي كه رژيم جمهوري اسلامي سعي دارد با صرف هزينه هاي بسيار توسط لابهاي خود در دالانها و مجالس دولتهاي غربي چهره اي انساني با پايگاه مردمي از خود ارائه دهد و در داخل سياستهاي بانك جهاني و صندوق بين المللي را طبق نسخه هاي ديكته شده بنام طرح تعديل ساختاري ،تحول اقتصادي و هدفمند كردن يارانه ها با شتاب بسيار بكام خوديهاي نظام دنبال كند، بخشي از پوزيسيون( 5 تن آل ... ) دوره گرد كه قباي اپوزيسيون را وارونه بر تن پوشيده است سعي دارد با ارائه تفسيري ديگر از اسلام و قانون اساسي كليت رژيم اسلامي را حفظ نموده و با رايزنهاي گسترده و تبليغات بسيار اين توهم را ايجاد نمايد كه مي شود اسلام و دمكراسي را با هم تلفيق و چهره مطلوبتري از حكومت اسلامي را نزد دنياي غرب بنمايش گذاشت!
در اين بازار دوره گردي، يكي از چند جناح خودباخته در اپوزيسيون چنين القا مي كند،هم اكنون كه رژيم اسلامي با دولتهاي غربي درگير بحرانهاي بسيار است بايد از تضاد موجود متناسب با همسويي ايجاد شده بين منافع بيگانه و جنبش بهره برد و عده اي  نيز خواهان همراهي با اصوالگرايان اصلاح طلبي هستند كه قصد دارند راه امام را ادامه داده و در مبارزه عليه امپرياليسم  به ديگر خلقهاي جهان خدمت نمايند!
بخشي از اپوزيسيون سرنگون طلب عنوان مي كند: رژيم جمهوري اسلامي جنايتكار است و به هيچ قانوني بشري پايبند نيست،باعث ويراني كشور و عدم امنيت در منطقه شده است،حقوق بشر و بين المللي را محترم نمي شمارد،مستبد و اصلاح ناپذير است،اعتراضات مسالمت آميز را بر نمي تابد و خواسته هاي مردم را با زندان و كشتار پاسخ مي دهد،منابع كشور را چپاول و از منافع مردم براي بقاي خود به ديگر دولتها امتياز مي دهد،مخازن غني گاز و نفت كشور را مي فروشد و با دلارهاي آن سلاح و مزدور خريداري مي كند و بواسطه آن ملت را سركوب و در فقر و محروميت نگه ميدارد، لذا نتيجه مي گيرند، براي نجات مردم ايران بايد اين رژيم سرنگون گردد.
آنها معتقدند براي اينكه بتوان رژيم را سرنگون كرد بايد شريان حياتي آنرا كه همان صدور نفت و دلارهاي نفتي است قطع نمود،زيرا در صورتي كه رژيم نتواند دلارهاي نفتي را بدست آورد نخواهد توانست مزايا و تداركات نيروهاي سركوبگر خود را تهيه و اوضاع اقتصادي نابسامان خود را به پيش برد،نتيجه اينكه، وقتي وخامت اوضاع اقتصادي تشديد يابد، تودهاي ناراضي بيشتري از مردم سر به شورش خواهند گذاشت و نيروهاي سركوبگر رژيم كه در اين مرحله فرسايشي تعضيف شده اند، نخواهند توانست قيام توده ها را مهار نمايند و تحت چنين فشاري رژيم تن به عقب نشيني و شكست خواهد داد.
آنها معتقدند اگرچه قطع صدور نفت و دلارهاي نفتي باعث بعضي از فشارها بر زندگي مردم خواهد شد اما مردم ايران طي سي و يكسال گذشته همواره مورد فشار بوده اند و آنها خيري از دلارهاي نفتي نديده اند،چنانچه چنين تزي اجرا شود يقينا مردم براي مدت كمي آسيب خواهند ديد اما براي هميشه از ظلم حكومت اسلامي نجات خواهند يافت.
آنها بدرستي عنوان مي كنند مردم ايران بطور روزانه از دست حكومت اسلامي دچار رنج و عذاب بسيار مي شود و هر روز كه اين حكومت در قدرت باشد باعث ويراني و جنايت بيشتري در كشور خواهد شد.
اين بخش از اپوزيسيون يگانه راه عملي تز خود را اجراي تحريمهاي هوشمندانه و هدفمند دنياي غرب و سازمان ملل متحد مي داند،اينها در صدند تا به امريكا و ديگر متحدانش اثبات نمايند يگانه راه امنيت منطقه و نجات مردم ايران حذف رژيم اسلامي از طريق تحريمهاي همه جانبه و هوشمندانه است.
آنها معتقدند خريد نفت، فروش بنزين و ديگر مبادلات اقتصادي،سياسي، نظامي و ديپلماتيك با رژيم اسلامي بايد قطع گردد،هر چند مردم ايران براي مدتي همچون سي سال گذشته دچار مشكل شوند!
واقعيت اين است در شرايط كنوني بخشي از مردم ستم كشيده كشورمان بر اثر جنايت و ستم رژيم اسلامي چنان بستوه آمده اند كه آنها نيز حاضر خواهند بود از در ناچاري خود را به دست چنين تزهايي بسپارند،آنها مي گويند "مرگ يكبار، شيون هم يكبار"،آنها هم معتقدند درآمدهاي حاصل از فروش نفت تاثيري در بهبود زندگي آنها نداشته است و دورنماي بهتري را براي آينده خود نمي بينند.
مردم بطور روزانه، تحقير،تبعيض و بيعدالتي را در حكومت اسلامي لمس مي كنند، آنها همه معضلات حاصل از عملكرد رژيم اسلامي را به عينه ديده اند و حاضر خواهند بود براي سرنگوني اين رژيم همه مصيبتها را بردوش كشند و هزينه ها را پرداخت نمايند.
شايد در شرايطي كه مردم به ستوه آمده اند و در شرايط انفجاري بسر مي برند، نتوان به خاطر چنين تفكرات مخدوشي آنها را مورد سرزنش قرار داد، اما وقتي بخشي از مدعيان جنبش چنين تزهايي را مطرح مي كنند و در مجالس دولتهاي غربي چنين ايده هايي را ارائه مي دهند، چيزي جز خودباختگي و زانو زدن در مقابل بيگانه از طرف آنها نخواهد بود.
براي رسيدن به اهداف انساني نمي توان از روشهاي غير انساني استفاده نمود،ما نيز همچون آنها به ظلم مضاعفي كه از جانب حكومت جمهوري اسلامي بر مردم روا مي شود آگاهيم و قبول داريم كه تنها راه رهايي مردم ايران سرنگوني اين رژيم ضد بشري است اما برخلاف اين هموطنان، براي سرنگوني حكومت اسلامي بايد به نيروي توده ها متكي بود. تغيير، سرنگوني و حق تعيين سرنوشت اولين خواست ملت ايران است و اين حق مردم است كه با قدرت و انتخاب روشهاي مناسب، رژيم اسلامي را واژگون سازند.
ما معتقديم، سرنگوني رژيم جمهوري اسلامي بخشي از مطالبات مردم است اما آنچه از اين خواسته تفكيك ناپذير خواهد بود رسيدن به يك نظام دمكراتيك مردمي است، لذا باورمنديم تنها با داشتن يك اپوزيسيون متحد و قدرتمند مي توان از اين رژيم گذشت و استقلال ،آزادي و عدالت اجتماعي را در كشور مستقر نمود.
تجربه نشان داده است در صورتي كه بيگانگان در كشوري مداخله نكند ملتها بهتر مي توانند مبارزات خود را پيش برند و جنبش را به سرانجام رسانند، براي اين ادعاي خود لازم نيست به تجربه هاي جهاني اشاره نمود، تاريخ مبارزات مردم كشورمان گوياي اين مدعاست كه بيگانگان در قدرت گيري جنايتكاراني همچون رضاخان، محمد رضا شاه و رژيم جمهوري اسلامي نقش مهمي داشته اند و در زماني كه اين نوكران نتوانستند بدرستي ايفاي نقش نمايند بدون تغييرات ساختاري كيفي، اين مهره هاي سوخته را عوض نمودند.
براساس تجربه هاي مختلف دريافتيم، قدرتهاي استعماري و امپرياليستي هيچگاه حقوق ديگر ملتها را به رسميت نخواهند شناخت و براساس خواست آنها سياستهاي خود را تنظيم و اجرا نخواهند كرد، از اين روي آنها خواهان دولتهاي دمكراتيك در مناطقي كه آنرا جزء منافع مشروع خود مي دانند نخواهند بود زيرا دولتهاي دمكراتيك روابط خود را براساس منافع ملي با ديگر دولتها تنظيم خواهند نمود و اين مغاير با مقاصدي است كه انحصارات صاحب قدرت در ارتباط با ديگر ملل دنبال مي نمايند. بطور خوشبينانه تنها مي توانيم بعنوان يك آلترناتيوي قدرتمند از ديگر قدرتهاي بيگانه بخواهيم در كشور ما دخالت نكنند و يا از حاكميت استبدادي جمهوري اسلامي حمايت ننمايند!
قطع صدور نفت و دلارهاي نفتي بايد بدست تواناي كارگران و زحمتكشان همين كشور صورت گيرد،اين آنها هستند كه بايد متناسب با منافع ملي كشور خود كنترل شيرهاي صدور نفت را در اختيار داشته باشند نه با تحريم توسط كارتلها و دولتهاي غربي،جنبش ملي شدن صنعت نفت به رهبري قهرمان ملي خود دكتر محمد مصدق اولين گام در مبارزه را حفظ استقلال دانست و تا به آخر بدان وفادار ماند.
جنبش انقلابي مردم ايران،كارگران و زحمتكشان ميهنمان درس مبارزه براي استقلال و آزادي را از زمان جنبش ملي شدن صنعت نفت در برابر بيگانه و عوامل خودباخته داخلي آموخته و تجربه آنرا در انقلاب 57 بكار بسته اند، آنچه آنها را از دخالتگري مستقيم در جنبش ملي باز ميدارد، ناتواني آنان نيست بلكه اين آنها هستند كه رهبران و اپوزيسيون متحد و دمكراتي را پيشاپيش جنبش نمي يابند.
انقلاب و مبارزه انقلابي عجله بردار نيست، بي عملي و انحراف را بر نمي تابد،رهبران دمكرات براي انقلابي دمكراتيك بايد تدارك آنرا پي ريزي نمايند،قدرتهاي استعماري و امپرياليستي  در پيروزي و تداوم هيچ انقلابي پيشگام نبوده اند،اولين گام هر انقلابي حفظ استقلال و منافع ملي است و اين خواسته در هيچ زماني با منافع چپاولگران بين المللي همسويي و همخواني نخواهد داشت!
طرح تحريم اقتصادي هدفمند از جانب بخشي از خودباختگان وطني بهمراه دولتهاي غربي، كدام هدف را براي آنان و كدام هدف را براي بيگانه دنبال ميكند، آيا با چنين طرحهاي گستاخانه و رياكارانه اي نبايد منتظر تز بخش ديگري از خودباختگاني بود كه براي يكسره كردن كار رژيم خواهان اقدام نظامي هدفمند از سوي ناتو و اسرائيل مي باشند،براستي تز آنان بدنبال كدام هدف براي انحصارات، مالي، نظامي،نفتي و دولتهاي بيگانه است؟
طرح تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي آب به آسياب رژيم اسلامي و امپرياليسم جهاني ريختن است، يقينا اجراي چنين سناريوهايي باعث خواهد شد تا توده هاي مردم بجاي حضور بيشتر در صحنه مبارزه مجبور خواهند شد بيش از گذشته درگير مشكلات بغرنج تري گردند و رژيم همانند دهه شصت به اسم مبارزه با عوامل بيگانه، محاصره اقتصادي و نظامي با شدت بيشتري سركوب را ادامه خواهد داد.
چنانچه تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي تحت هر نامي كه صورت پذيرد، زيربناي اقتصادي كشور را كه حاصل سرمايه هاي ملي و تلاش مردم است را نابود خواهند كرد تا مجبور شويم براي عقب ماندگي و بازسازي كشور ديگر ذخائر خود را دو دستي تقديم كرده و استقلال خود را در بازارهاي بورس آنها به حراج گذاريم!
در چنين شرايطي آنها سعي خواهند با اجراي تحريم بطور هدفمند رژيم را وادار به تمكين در برابر خواسته هاي خود نمايند و چنانچه نافرماني كند آنرا فرسوده و زيربناي كشور را منهدم خواهند ساخت تا زمينه براي حمله نهايي آماده گردد.

آيا بايد همچون احمد چلبي ها شاهد تحريم اقتصادي و يا حمله نظامي هدفمند در كشورمان بود، آيا بايد خواهان انتخابات آزاد زير نظر سازمانهاي بين المللي به شيوه كارزاي و دولت دست نشانده نوري مالكي بود،آيا در صورت عدم آمادگي اپوزيسيون در فرداي پس از رژيم اسلامي ،حاكميتي دمكراتيك مستقر خواهد شد و ناتو فرش قرمز خود را براي خودباختگاني ديگر پهن نخواهد كرد، آيا نبايد خود مسئولانه همراه جنبش دمكرات انقلابي مردم ايران اين رژيم جنايتكار را سرنگون نمائيم تا استقلال ،آزادي و دمكراسي را در كشور تضمين كنيم؟
ناتواني و غفلت اپوزيسيون در گذشته باري از دوش آنها نخواهد كاست،اپوزيسيون ترقيخواه كشورمان مسئول كم كاريها و سهل انگاريهاي خود است، اگر آن رهبران نتوانستند اختلافات فرقه اي خود را حل نمايند و يك جبهه متحدي از نيروهاي دمكرات انقلابي در برابر رژيم ايجاد نمايند، مسئول و مقصرند.
كساني كه امروز براي اجابت دعاي خود نزد مجالس و كابينه هاي دولتهاي غربي مي روند تا برايشان نسخه هاي شفابخش افيوني بپچانند،از مردم بريده اند،آنها فراموش نموده اند كه قدرت واقعي نزد توده هاي آگاه و متشكل است.
قدرت اختيار و تعقل، جزيي از بزرگترين مزيتهاي وجودي موجود انساني است،چنانچه فردي اين خصيصه مهم انساني را از دست دهد شايد بتواند در پناه ديگر انسانها بقاي اجتماعي خود را تضمين كند اما چنانچه از توده ها بريده شود،خودباخته مي گردد،وقتي خودباخته گشت، استقلالش را از دست خواهد داد و تا مرز خودفروشي و خيانت به همنوع پيش خواهد رفت!    ( ادامه دارد ... )

    نامدار بينام   This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it  
                     ( 3 اسفند ماه 1388 )



 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad