گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
 
اصلاح يا انقلاب - 2/ نامدار بی نام چاپ پست الكترونيكي
كدامين گزينه،كدامين راهكار ( قسمت دوم )
هر فعال عرصه سياسي و اجتماعي يقينا علاوه بر موارد ذكر شده در قسمت اول به تجربه هاي تاريخي و ايده هاي ديگر صاحب نظران رجوع خواهد نمود و يافته هاي جديد را با تجربيات خود محك خواهد زد.
اما قبل از پرداختن به انتخاب گزينه مناسب(اصلاح يا انقلاب ) لازم است شرايط عيني ،ذهني و روند تاريخ سي ساله حكومت اسلامي در كشورمان به طور مختصر بررسي شود.

نگاهي به تاريخ سي ساله رژيم
بررسي مختصر تاريخ سي ساله جمهوري اسلامي در ايران نشان مي دهد اين حكومت از زمان شكل گيري متشكل از افراد و گروه هاي سياسي مذهبي ( روحاني ،ليبرال ،ملي و مذهبي ) با گرايشات و منافع متفاوت بوده است كه توانستند طيف وسيعي از مردم را با شعارهاي اسلامي و عدالتخواهانه پيرامون رهبري خميني در تضاد با نظام پادشاهي با هم همراه نمايند.
 اين حكومت هر چند در ابتدا از طرف اقشار و طبقات زيادي مورد حمايت قرار گرفت ولي به مرور زمان نتوانست به شعارها و وعده هاي داده شده عمل نمايد.عدم توجه به آمال و آرزوهاي مردم انقلابي توسط حكومتگران باعث شد تا خلقهاي ايران (كرد،عرب،ترك،تركمن،بلوچ،... ) به دفاع از حقوق دمكراتيك خود برخيزند و حاكميت برآمده از انقلاب بهمن را در شرايط تصميم گيري و تعيين تكليف نهايي قرار دهند.از اين روي نيروهاي پيشرو جامعه خواهان راديكال شدن روند انقلابي و طرح مطالبات صنفي و سياسي بيشتر بوده و گروه هاي بيشتري از مردم را دعوت به حضور در صحنه سياسي نمودند.
دفاع دانشجويان و اساتيد دانشگاهي از حقوق صنفي و سياسي ،كارگران و ديگر زحمتكشان از حقوق صنفي،نويسندگان و هنرمندان از آزادي قلم و هنر،تشكلات و احزاب سياسي از حقوق دمكراتيك و آزاديهاي سياسي، حقوقدانان و وكلاء از حقوق قانوني شهروندان بيانگر بي توجهي دولتمردان جديد به خواستهاي عمومي و نقض حقوق دمكراتيك آزاديخواهان بوده است.

سركوب و كشتار مردم در (كردستان،تركمن صحرا،خوزستان و...)،كشتار دانشجويان و اساتيد دانشگاهها تحت نام انقلاب فرهنگي،ممنوع نمودن فعاليت احزاب سياسي مستقل از حكومت،زنداني و اعدام نمودن اعضاي بخشي از پوزيسيون بهمراه ديگر جريانهاي سياسي اپوزيسيون،راندن نيروهاي ملي و مذهبي درون نظام از حاكميت،طرد ليبرالها و خلع بني صدر از رياست جمهوري،كشتار سراسري زندانيان سياسي در سال 1367،عزل آيت الله منتظري از نيابت ولايت فقيه،ترور سران اپوزيسيون در خارج از كشور،قتل مخالفين و دگر انديشان در داخل كشور( قتلهاي زنجيره اي )،سركوب خونين كارگران در شهر بابك ،سركوب مردم اسلام شهر،سركوب مردم آبادان و خرمشهر در اعتراض به مشكل آب آشاميدني،سركوب مردم عرب  خوزستان در اعتراض به تبعيض قومي،سركوب مردم استان خراسان و سيستان و بلوچستان ،سركوب مردم شهر قزوين،سركوب قيام دانشجويان در 18 تير 1378،سركوب مردم استانهاي آذربايجان و زنجان،به حاشيه راندن اصلاح طلبان حكومتي از قدرت،كودتاي انتخاباتي عليه اصلاح طلبان اصولگرا،كشتار مردم معترض در خيابانها پس از كودتاي انتخاباتي، تنها گوشه اي از اقدامات غير دمكراتيك و جنايات رژيم اسلامي طي سي سال گذشته عليه مردم كشورمان بوده است.
مرور موارد ياد شده حكايت از سير تاريخي پر فراز و نشيب رويدادهايي است كه جامعه ما در مبارزه با رژيم اسلامي تجربه كرده، با توجه اين رويدادها مي شود چنين استنتاجهايي را كسب نمود:

نتايج حاصله
1- رژيم جمهوري اسلامي از زمان قدرت گيري يكدست نبوده،افراد و جناحهاي مختلفي با منافع فردي و گروهي متفاوت در تشكيل آن سهيم بوده اند.
 2- مبارزه در بين جناحهاي اسلامي قبل از انقلاب وجود داشته، بعد از انقلاب و پس از مرگ خميني هر كدام سعي نمودند به شيوه اي كه كليت نظام دستخوش تغييرات ساختاري نشود ديگري را از دسترسي بيشتر به قدرت محروم نمايد.

3- هيچكدام از جناحهاي حكومتي حاضر به سهيم شدن غير خوديها در قدرت نبوده و همگي در سركوب حقوق انساني آنها نقش داشته اند و تنها زماني زبان به اعتراض گشوده اند كه اصول بازي قدت از جانب بخشي ديگر از حاكمان رعايت نشده و يا منافع شان بطور جدي تهديد شده باشد.
4- ساختار رژيم به لحاظ قانوني و شرعي طوري تهيه و تنظيم شده است كه مردم نقشي اساسي در تعيين سرنوشت خود و سياستهاي كلي رژيم نداشته باشند و تصميم نهايي تنها بر عهده بخش بسيار كوچكي از مراجع ديني است كه با قدرت حاكم سهيم اند.
5- رژيم اسلامي براي دفاع از بقاي خود حاضر به سركوب گسترده در داخل و بحران آفريني در منطقه است.
6- رژيم اسلامي براي ادامه حاكميت خود حاضر به قرباني كردن منافع ملي است و در صنحه جهاني براي خروج خود از بحران از جيب ملت ايران به ديگر قدرتها باج و امتيازمي دهد.
7- رژيم اسلامي بدليل عدم مشروعيت در داخل و بي اعتباري در خارج ناچار شده است به تقويت نيروهاي نظامي و شبه نظامي در داخل و گروه هاي بحران آفرين در خارج از كشور پردازد و براي تكميل حاشيه امنيتي خود اقدام به دستيابي براي سلاح اتمي نمايد.
8- رژيم اسلامي تنها زماني در مقابل فشار توده ها و قدرتهاي خارجي عقب نشيني خواهد نمود كه كل موجوديت خود را در خطر بيند.
9- رژيم اسلامي تاكنون توانسته است در مماشات با ديگر كشورها و اتكا به درآمدهاي سرشار حاصل از فروش نفت ، تفرق نيروهاي سياسي اپوزيسيون و قدرت نيروهاي سركوبگرش به مقابله با مخالفين و اعتراضات مردمي پردازد.
10- ساختار قدرت طوري در حكومت اسلامي طراحي شده است كه هيچگونه تغيير و تحول دمكراتيكي را حتي به شكل مسالمت آميز در چارچوب همين نظام نمي پذيرد و هر گونه حركت اعتراضي خارج از چارچوب كلي را به شديدترين شكل ممكن سركوب خواهد كرد.
11- سرانجام رژيم حاكم با تمام تلاشهاي رسانه اي ،تبليغي ،پليسي و سواستفاده از باورهاي مذهبي مردم نتوانست اكثريت مردم ايران را با خود همراه نمايد،ملت ايران طي سي سال گذشته ضمن مبارزه با سنتهاي ارتجاعي اسلامي بارها كليت رژيم اسلامي را به چالش گرفته اند.  
12- نفوذ و دخالت قدرتهاي استعماري و امپرياليستي در روند سياسي كشورمان با اشكال مختلف ادامه داشته و هر كدام بر اساس منافع خود سعي در تاثيرگذاري بر اين پروسه را دارند.  
با توجه به تحولات سياسي دهه اول زمامداري حكومت اسلامي مي توان گفت مبارزات مردم ايران در قبال رژيم اسلامي در تمامي اشكال خود حول سه محور ادامه داشته است ،اول جنبه تدافعي و بصورت دفاع از دستاوردهاي انقلاب بهمن ،دوم جنبه اصلاحي توسط نيروهاي رفورميست درون پوزيسيون و اپوزيسيون ،سوم سرنگون طلبان كه توسط بخش وسيعي از نيروهاي اپوزيسيون با گرايشهاي سياسي متفاوت دنبال شده است.
مبارزات مردم در تقابل با رژيم استبدادي به صورت تدافعي ،اصلاحي و يا براندازي هر چند با تلفات بسياري همراه بوده است ولي بايد پذيرفت وضعيت دهه دوم كشورمان تحت حاكميت اسلامي حاصل مجموع اين سه شكل از مبارزه در صحنه سياسي و اجتماعي بوده و ميزان تاثير گذاري هر كدام از آنها در شرايط مختلف يقينا متفاوت بوده است.
طي دهه سوم ،مبارزه با حكومت اسلامي بطور عمده به دو روش(اصلاحي و سرنگوني) جريان داشته كه مدعيان آن علاوه بر تفرق و يا انسجامي كه دارند راهكارهاي خود را در صحنه سياسي ارائه داده و پيرامون آن تلاش نموده اند.

گزينه هاي پيش رو
در عرصه سياسي كنوني كشورمان سه بينش عمده در مقابل جريان اقتدارگراي حاكم قرار دارد كه هر كدام از آنها در درون خود علاوه بر اشتراكات داراي تفاوتهاي ديدگاهي و بنيادي بسياري هستند.

سه بينش عمده عبارتند از 1- اصلاح طلبي  2- سرنگوني 3- انقلابي
1- طرفداران بينش اول يا اصلاح طلبي به دو بخش تقسيم مي شوند،بخش اول اصلاح طلبان حكومتي كه خواهان اصلاحات در چارچوب نظام اسلامي با تفسير و قرائتهاي خاص خود بوده و
بخش دوم كه خواهان اصلاحات تدريجي در دراز مدت با استفاده از ظرفيتهاي قانون اساسي و مبارزات مدني براي گذار مسالمت آميز از جمهوري اسلامي به جمهوري سكولار مي باشند كه شامل تعدادي از نيروهاي جمهوري خواه سكولار، سوسيال دمكرات،ليبرال دمكرات،چپ دمكرات مي باشد.

2- مدافعان بينش دوم عبارتند از سرنگوني طلباني كه خواهان برچيدن حكومت اسلامي و برپايي نظام پادشاهي ،سلطنتي،مشروطه سلطنتي، جمهوري لائيك و جمهوري هاي ... به هر طريق ممكن خواهند بود،آنها از روشهاي غير توده اي و مداخلات كشورهاي غربي براي سرنگوني رژيم استقبال نموده و گزينه هاي كودتاي نظامي،اشغال نظامي،محاصره هاي همه جانبه (اقتصادي،سياسي،نظامي) و يا انقلاب مخملي را مجاز مي شمارند.تعدادي از نيروهاي پيرو اين بينش عبارتند از گروه هاي سلطنت طلب،مشروطه پادشاهي،جمهوري ليبرال،مشروطه سلطنتي،مشروطه خواه و گروه هاي جدايي طلب قومي مي باشند.

3- طرفداران بينش سوم كه همان اپوزيسيون انقلابي برانداز مي باشند،خود به چند دسته تقسيم مي شوند كه بطورعمده مي توان از مدافعين انقلاب دمكراتيك ،مدافعين انقلاب سوسياليستي،مدافعين برقراري كمونيسم ، جمهوري دمكراتيك شورايي و يا فدارال نام برد كه شامل بخش وسيعي نيروهاي چپ و ملي دمكرات مي باشند.

بررسي تاريخ دهه اول و دوم حيات رژيم اسلامي نشان مي دهد تا قبل از نيمه اولين دوره رياست جمهوري خاتمي صحبتي جدي از اصلاحات در ميان نبوده است و تنها در دهه اول حاكميت اسلامي تلاشهايي ليبرالي از طرف ياران افرادي همچون بازرگان و بني صدر در درون حكومت براي دفاع از آزادي و حقوق شهروندان صورت گرفت كه در همان زمان متاسفانه از طرف ديگر جناحهاي رژيم(خط امامي،حجتيه اي ،حزب اللهي و ...) و بخشي از نيروهاي چپ منجمله اصلاح طلبان سكولار امروزي (حزب توده ايران و سازمان فدائيان خلق ايران اكثريت)  به شدت سركوب گرديد.
در دهه اول نيز تلاشهايي رفرميستي عبثي از طرف جنبش مسلمانان مبارز، حزب توده ايران و سازمان فدائيان خلق ايران اكثريت در حمايت از جناح موسوم به خط امام در مقابل ليبرالها و انجمن حجتيه با اين ايده صورت گرفت كه اين بخش از حاكميت بتواند با استفاده از قوانين به اصطلاح مترقي در قانون اساسي گامهايي در جهت قانون مداري و حداقل حقوق اساسي مردم محروم بردارد،متاسفانه با توجه به اينكه دو جريان چپ مدعي رهبري طبقه كارگر خود رهبري استبدادي خميني را پذيرفته بودند نه تنها نتوانستند گامي مثبت در جهت اصلاح رژيم بردارند بلكه نوك حمله خود را متوجه مدافعين آزاديهاي ليبرالي نموده و با جدا شدن از صف انقلابيون موجب تضعيف جنبش چپ گشته و خود شديدترين ضربات دوران مبارزات سياسي را تا مرز متلاشي شدن از كليت رژيم ارتجاعي اسلامي دريافت نمودند.
نزديك به دو دهه سركوب حقوق و خواسته هاي مردم توسط حكومت،فقدان آلترناتيوي قدرتمند و نبود دورنمايي روشن از آينده باعث شد تا مردم  بستوه آمده از رژيم اسلامي در انتخابات رياست جمهوري سال 1376 در قبال كانديداي مورد حمايت ولي فقيه واكنش منفي نشان داده و با انتخاب گزينه بد از بدتر به ديگر كانديداي تائيد شده نظام(خاتمي) راي مثبت دهند و پس از آن نيز در پيروي از همين روش حاميان خاتمي را وارد مجلس شوراي اسلامي نمايند.
در اين مرحله هرچند جناحهاي مختلف نظام با هم در رقابتهاي جناحي بسر مي بردند ولي تئوريسينهاي آن بيش از گذشته دريافتند كه با سيل عظيمي از مردم ناراضي مواجه اند و در صورتي نتوانند آنرا بدرستي و به موقع مهار نمايند مي تواند همچون سيلي طغيانگر بساط رژيم را بركند.
فشار و نارضايتي عمومي مردم باعث گشت تا رژيم برخلاف ميل باطني به صورت هدفمند و كنترل شده روزنه هايي از اميد را در دل مردم نوميد شده بگشايد،برداشتن بخشي از فشار حكومتي در بخشهايي از عرصه هاي اجتماعي باعث گشت تا مردم بستوه آمده با اعتراض و قدرت خواسته هاي بيشتري را مطالبه نمايند.
همفكران دو خردادي خاتمي كه پس از نيمه هاي اولين دوران رياست جمهوري خود را اصلاح طلب معرفي مي گردند توانستند سوار بر امواج نارضايتي مردم شده و در رقابتهاي جناحي از آن براي چانه زني استفاده نمايند،آنها علاوه بر قوه مجريه بر قوه مقننه و  بسياري از شوراي شهرها از جمله تهران تسلط يافتند.اوضاع سياسي  ديگر جناحهاي حكومتي در اين دوران بقدري به وخامت گرائيد كه حاكميت تصميم گرفت با تقلب آقاي رفسنجاني(اكبر شاه) كه يكي از پايه هاي حكومت و نزد مردم چهره منفوري داشت و در انتخابات شهر تهران نفر سي و سوم شده بود را به جاي نفر سي ام وارد مجلس شوراي اسلامي كند.(نامبرده تحت فشار افكار عمومي ناچار به استعفا شد).
اصلاح طلبان در اين دوره توانسته بودند نبض معترضين جامعه را در دست گيرند و با طرح مطالبات سطحي اقشار مياني،بخشي از افكار عمومي جامعه را در تقابل با ديگر جناحها بسوي خود جلب كردند.
اين جناح در سطح بصورت قطره چكاني و غير منسجم خواسته هاي روبنايي اقشار مياني را طرح مي كرد و در عمق به دنبال منافع اقتصادي و سهم خواهي از درآمدهاي حاصل از فروش نفت و قراردادهاي نفتي و صنعتي در مقابل سپاه پاسداران و ديگر جناحهاي حكومتي بود و اين روش دو گانه و محتاطانه مردم را نسبت به اصلاحات و اصلاح طلبان حكومتي دلسرد نمود.
نداشتن برنامه اي اصلاحي، نبود تشكيلاتي منسجم ،عدم مرزبندي طيف مدعي اصلاح طلبي با ساختار استبدادي حكومت ،ناپيگيري مطالبات اساسي مردم ،عدم مقاومت در برابر نقض حقوق شهروندان،تمكين به خواسته هاي رهبر و پايبندي به ساختار كلي نظام ،عدم ارتباط اصولي با جنبشهاي توده اي،رجوع نكردن به آراي مردم و مقاومتهاي مدني در هنگام بحران، باعث گشت تا طيف وسيعي از چهره هاي حكومتي تنها نامي از اصلاح طلبي را بر خود يدك كشند.
خاتمي نيز به عنوان رئيس جمهور رژيم و رهبر اصلاح طلبان حكومتي چنان پايبند نظام اسلامي،قانون اساسي و ولايت فقيه بود كه تعهدات خود را نسبت به مردمي كه به او دل بسته بودند را فداي مصلحت نظام  كرد تا جايي كه حاضر نشد براي دفاع از وزراي خود در مقابل محافظه كاران و اصولگران بايستد.
برخورد اصلاح طلبان با جنبش دانشجويي 18 تير كه مي رفت پايه هاي رژيم را متزلزل كند دوگانه بود، از يكطرف سعي داشتند از اين جنبش براي چانه زني جناحي استفاده كنند و از طرف ديگر نقش ميانجي را بازي كرده تا از راديكاليزه شدن و گسترش آن جلوگيري نمايد.
نمايندگان اصلاحات كه رهبري  و اكثريت مجلس شوراي اسلامي را در اختيار داشتند بعنوان نهادي مستقل و قانون گذار نتوانست گامي اساسي در جهت رفع موانع قانوني و تصويب قوانين اصلاحي در چهارچوب همان نظام را در چالش با ديگر اركانها مصوب نمايد.
اين مجلس بقدري مطيع ولي خود بود كه در مقابل راي حكومتي سكوت مي كرد و آنرا با جان و دل مي پذيرفت و در نهايت مجبور شد در قبال بسياري از نقض حقوق شهروندان با موضعي انفعالي سكوت اختيار كنند .
اين تركيب رفتاري اصلاح طلبان، چهره آنها را نزد مردم كم اعتبار و از نفوذ اوليه آنها كاست تا جايي كه عملا جناح رقيب حكومتي با شناخت از وضعيت پيش آمده آنها را بازي داد و مواضع از دست رفته را باز پس گرفت تا خاتمي در نهايت اعتراف نمود تنها نقش يك تداركچي در نظام حكومتي را بعهده داشته است.   
طيف مدعي اصلاح طلبي بدليل پراكندگي و عدم اعتقاد به اصلاحات دمكراتيك عملا نخواست از نيروي توده ها براي گذر از استبداد بهره جويد،زيرا هنوز عرصه را براي بازي جناحي مناسب مي ديد و مي توانست در خيمه ولايت براي آينده خود استخاره كند.
اين جناح اصلاحي بطور آشفته و بدون برنامه مشخص به حيات سياسي خود در درون نظام حكومتي ادامه داد تا با اين دوگانگي نيروهاي بيشتري را پيرامون خود نگهداشته و خود را از اتهامات جناح رقيب خلاص نمايد،در اين هنگام سياست فشار از پايين و چانه زني از بالا را دنبال نمود و از مردم به صورت ابزاري استفاده كرد.
اصلاح طلبان طي هشت سال فرصت سوزي، فرصتهاي بسياري را براي تثبيت استبداد ببار آوردند ، حكومت توانست از فرصت بدست آمده عليرغم انزواي جهاني و اعتراضات مردمي اين توهم را در نظام بين المللي و بخشي از اپوزيسيون داخل و خارج كشور القا كند كه گويا اين رژيم توسط اصلاح طلبان حكومتي مي تواند از نظامي استبدادي به دمكراسي گذار نمايد. رژيم با استفاده از اين فرصت خود را مجددا باز يافت و مواضع تضعيف شده را باز سازي نمود.
مردم هشت سال پر حادثه اما كم ثمر را طي زمامداري اصلاح طلبان پشت سر گذاشتند و اصلاح طلبان راس هرم نه تنها از قدرت ميليوني توده ها براي ارتقاء كشور بهره نجستند بلكه مردم را سرخورده و جاده را براي ظهور جناح رقيب صاف و مهيا نمودند.

استبداد عريان
نهمين دوره انتخابات رياست جمهوري با تحريم گسترده از طرف مردم مواجه گرديد، تلاشهاي حكومت براي كشاندن مردم به پاي صندوقهاي راي بي نتيجه ماند،همانطور كه پيش بيني مي شد اصلاح طلبان نيز در اين دوره با بد اقبالي از طرف مردم مواجه گرديدند تا جايي كه آنها نتوانستند كانديد منتخب خود را به دور بعد بكشانند.
هر چند مرد هزار تير خلاص( احمدي نژاد ) برنده بازي انتخاباتي بد و بدتر بين خود و اكبر شاه ( هاشمي رفسنجاني ) شد اما شركت كنندگان در انتخابات بدرستي مي دانستند اين تروريست(احمدي نژاد) فرزند اصولگرايان ولايت است،اما چهره رفسنجاني در سطح داخلي و خارجي بقدري رسوا و شناخته شده بود كه همان بخش كوچك شركت كنندگان در انتخابات تروريست نظامي را بر سركرده مافياي اقتصادي ،سياسي و نظامي كشور ترجيع دادند.
كروبي به خواب رفت و از قافله ولايت عقب افتاد،اكبر شاه (رفسنجاني) نيز از مركب كاروان انتخابات برافتاد و شكايتش را نزد خداي صاربان برد، كلاغ سعادت به همت ولي فقيه و نيروهاي نظامي تحت امرش اينبار بر شانه احمدي نژاد نشست،خاتمي رئيس جمهور وقت عليرغم اعتراضات مهدي كروبي و هاشمي رفسنجاني دال بر تقلب فرزند ولي فقيه (مجتبي) در انتخابات ،صحت انتخابات را تائيد كرد و صفحه سياهي ديگر در تاريخ حكومت اسلامي ورق خورد،اين انتخاب اگرچه ايدآل ولي فقيه نظام بود ولي بناچار عرصه مبارزه را شفاف و چهره واقعي حكومت اسلامي را كه تا قبل از آن در پس نقاب اصلاح طلبي پنهان شده بود را عيان و جنبش مبارزاتي مردم را  وارد مرحله نويني نمود.
پس از آغاز بكار احمدي نژاد اندك اندك بخشي از توهم اصلاح طلبان و متوهمان فرو ريخت و اصولگرايان رژيم ناچار شدند با توجه به شرايط جديد بين المللي به شكلي تهاجمي هويت خود را آشكار و روند سياست حذفي را بطور جدي در قبال رقيبان در پيش گرفته و خود را عريانتر نمايد.( علي ماند و حوضش )    
بررسي بينش اول( اصلاح طلبي ) نشان مي دهد كه اصلاح طلبان بخش اول (اصلاح طلبان حكومتي) در بسياري از تحولات سياسي از حمايت بخش دوم ( اصلاح طلبان سكولار) برخوردار بوده اند و اين روند تا جايي ادامه داشته كه حتي در پاره اي موارد اصلاح طلبان سكولار بدون مرزبندي مشخص به دنباله روي از بخش اول كه در حكومت شركت داشته اند روان شده و بسياري از خطاهاي آنها را ناديده گرفتند تا با نقد خود موجبات تضعيف هم نامان حكومتي در قبال جناح اصولگرا نشوند.
جناح اقتدارگراي حكومت در رقابتهاي جناحي از برنامه و انسجام بهتري نسبت به اصلاح طلبان برخوردار بوده و همين امر باعث گشت تا آنها بتوانند به درستي از ابزارها و امكانات خود براي به حاشيه بردن رقيب استفاده نمايند. ( ادامه دارد )

                             نامدار بينام      This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it  
                    ( 25 مرداد ماه 1388 )
                            
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad