گزینه ها
خانه
در باره ما
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها
درخواست


خبرگزاری مجموعه فعالان
حقوق بشر در ایران
(هرانا)


با زنان نقال ایران آشنا شوید
ساقی عقیلی ( ندا آفرید )
با ساقی عقیلی آشنا شوید
http://forum.irtools4u.com/
showthread.php?p=234182

لینک جدیدترین نقالی های بانو عقیلی
وبلاگ بانو عقیلی
http://modernnarrating.webs.com
/photos.htm


فاطمه حبیبی زاد ( گردآفرید )
وبلاگ رسمی بانو حبیبی زاد
http://www.gordafarid.net


Active Image
 

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


Active Image

 

Active Image

Active Image

Active Image
 


Riksteatern



Active Image


Active Image

 


Active Image


Active Image
 
 
مخالفين ۱۷ دی لطفا لباس مردها را هم عوض کنند! چاپ پست الكترونيكي
دوشنبه 19 دي 1390
شکوه ميرزادگی
چرا کسی از ميان روشنفکرانی که همچنان و هر ساله بخاطر تغيير لباس زن ها به زورگويی رضاشاه معترض اند سخنی از زورگويی رضاشاه برای تغيير لباس مردها به ميان نمی آورند؟ آيا از نظر آنها فقط زورگويی به زن ها ايراد دارد و زورگويی به مردها مهم نيست؟ يا چون زورگويی به مردها به نفع شکل و ظاهر آن ها تمام شده بايد نديده گرفته شود ولی زن ها بی جا می کنند که به فکر اين توع تغييرات باشند؟
به عنوان يک کوشنده ی فرهنگی و يک مدافع حقوق زنان، من روز هفده دی را يکی از مهمترين روزها در ارتباط با جنبش زنان ايران می دانم و معتقدم که، با داشتن هر مرام و عقيده ای، اگر ما به برابری حقوق زن و مرد باور داشته باشيم نمی توانيم روز هفده دی را از جنبش برابری خواهانه ی زنان ايران ـ که از قبل از انقلاب مشروطيت شروع شده و تا کنون ادامه دارد ـ حذف کنيم و، در عين حال، به عنوان يک جمهوری خواه، فکر می کنم که به دلايل روشن نمی توان اثرات مثبت اين روز، و قانونی کردن حضور زنان در اجتماع، و قوانين عمده ی وابسته به آن را، به دليل اجرای بد و «زورگويانه ی» آن، نديده گرفت؛ زيرا ـ چه بخواهيم و چه نه ـ اين روز در تاريخ تحولات سرزمين مان به عنوان روز قانونی شدن (يا عرفی شدن) برخی از اساسی ترين حقوق زنان ايران ـ برای اولين بار در تاريخ پس از اسلام ـ ثبت شده است.

کشف حجاب يا تغيير لباس زن ها
من استدلال های خود در اين موارد را در سال های گذشته و در چندين مطلب ارائه داده ام که لينک برخی از آن ها در زير اين مطلب آمده است؛ اما نکته ای را که امروز می خواهم به آن اشاره کنم در ارتباط با مردان، و صرفاً به تغيير لباس از سوی حکومت رضا شاه مربوط می شود و به تضادی می پردازد که هم از سوی هوداران حکومت اسلامی ـ اصلاح طلب و اصولگرا ـ و هم، متأسفانه، از سوی برخی از روشنفکران مخالف اين حکومت در برخورد با اين مساله وجود دارد.

اين هر دو گروه (به عمد يا بی توجه) فراموش می کنند که مساله تغيير اجباری پوشش در زمان رضا شاه فقط متعلق به زنان نبوده است و مردها هم در زمان رضاشاه پوشش شان (از لباده و عرق چين و سربند عمامه مانند، و کلاه بوقی) به لباس هايی مبدل شد که مردان اروپايی و کشورهای ديگر می پوشيدند. ولی هيچ کدام از اين گروه ها از آن زمان تا کنون بابت اين کار به رضاشاه کمترين حمله ای نکرده اند ـ احتمالاً با اين بهانه که تغيير لباس زن ها جنبه ای مذهبی داشته است.

با نگاهی به تاريخ تغيير پوشش در ايران در زمان رضا شاه، می توان ديد که تغيير لباس مردها همان اندازه بخشی از نوسازی جامعه ايرانی بوده که تغيير لباس زن ها؛ و همان گونه که تغيير لباس مردها ربطی به مذهب نداشته، تغيير لباس زن ها هم نمی توانسته ربطی به قوانين مذهبی در مورد حجاب داشته باشد. چرا که در اين روند تحول زنان، در واقع، فقط «چادر» شان را از دست دادند و حتی، برخلاف نظر رايج و تبليغات متعصبين مذهبی، کسی کاری به «حجاب» شان نداشت.



با نگاهی به عکس های موجود در آن زمان، حتی عکس هايی که زنان را در حضور رضا شاه نشان می دهند، لباس زنان ترکيبی بوده است از روپوش هايی بلند تا مچ پا، جوراب های کلفت، کفش های بسته، آستين های بلند، يقه های بسته به طوری که تا زير چانه هاشان را نيز می پوشاند، کلاهی که معمولا تمامی يا بيشتر موهايشان را در خود می گرفت، و بيشتر همراه با دستکش. در اين عکس، نمونه ای از اين نوع لباس را در پوشش زنانی که در مقابل رضاشاه ايستاده اند، می توان ديد؛ عکسی که «طرفين» ماجرا را در برابر هم نشان می دهد. در واقع اگر زنی می خواست که بر اساس احکام اسلامی (و نه براساس قوانين حکومت اسلامی که از حجاب مساله ای سياسی ساخته است) حجاب داشته باشد، اين لباس ها نه تنها تضادی با آن احکام نداشتند بلکه کمی هم «حجاب تر» بودند.

کافی است نگاهی کنيد به حجاب در کوچه و بازار ايران کنونی تا نکته روشن شود. توجه داشته باشيد که من از حجاب زنان و دختران مخالف حجاب و مخالف حکومت اسلامی در ايران کنونی سخن نمی گويم، بلکه منظورم حجاب زنان طرفدار آقايان احمدی نژاد و خامنه ای است که در روزنامه های حکومتی مثل فارس و مهر هم اجازه انتشار دارند. به دو نمونه از اين عکس ها توجه کنيد.





سکوت عمدی در برابر تغيير اجباری لباس مردها
منظورم از طرح اين مساله آن است که بگويم دليل اصلی مخالفت با رضا شاه در مورد برداشتن اجباری «چادر» از سر زنان به هيچ وجه جنبه ی مذهبی نداشته بلکه يا بدان خاطر بوده که رضا شاه، همزمان با ايجاد اين تغييرات در پوشش مرد و زن ايرانی شهرنشين، انبوه انبوه روضه خوان بی سواد را وادار می کرد که اگر بخواهند در نقش يک «روحانی» ظاهر شوند، بروند امتحان علوم دينی بدهند و بعد عمامه بگذارند. با اين کار او، در واقع، در را به روی سوء استفاده ی مذهبی از طريق لباس و به بيراهه بردن مردمان بی سواد آن روزگار می بست. البته همواره مخالفت های ديگری هم در کار بوده است، از سوی کسانی که به دنبال اغراض سياسی خود از شعارهای مذهبی هم سوء استفاده می کرده اند.

در واقع، با توجه به همه ی نشانه های تاريخی مانده از آن زمان، روشن است که رضا شاه در چارچوب دانش و منطق خودش و به خصوص به توصيه ی افراد پيشرفته و بسيار روشنی که دور و برش بودند (و برخی شان بعداً مورد غضب او قرار گرفتند) صميمانه می خواست که ايران را از زشتی و عقب ماندگی قرن ها، و به خصوص دوران قاجار، به در آورد، و تغيير لباس زنان و مردان هم يکی از ظواهر آن زشتی و عقب ماندگی تلقی می شد. هيچ انسان معتقد به پيشرفتی نمی تواند به رضا شاه صرفا برای اينگونه تغييرات ايرادی بگيرد، اگر چه می توان، به درستی، نسبت به شيوه ی«زورگويانه» ی اجرای اين کار معترض بود.

اما همه ی سخن من در اين مطلب طرح اين پرسش است که: چرا آن ها که (چه از ديدگاه مذهبی و چه از ديدگاه مخالفت با «زورگويی») نزديک به هشتاد سال است که بخاطر تغيير دادن پوشش زنان به رضا شاه می تازند، بابت تغيير لباس مردها از او ايراد نمی گيرند؟ در حالی که اگر تغيير لباس زن ها همزمان بود با رفتن آن ها به دانشگاه، و به طور کلی ورود به اجتماع، و يا مصادف بود با حذف قوانين غير انسانی ازدواج کودکان در نه سالگی، و يا اجباری کردن داشتن شناسنامه و يافتن هويت انسانی ـ اجتماعی، و .. تغيير لباس مردها چيزی نبود جز بيرون آمدن از آن شکل و شمايل قرون وسطايی و شبيه مردم ديگر جهان شدن.


مردان مرفه قبل از اجبار برای تغيير لباس


جوانان سينه زن قبل از اجبار برای تغيير لباس

چرا کسی از ميان روشنفکرانی که همچنان و هر ساله بخاطر تغيير لباس زن ها به زورگويی رضاشاه معترض اند سخنی از زورگويی رضاشاه برای تغيير لباس مردها به ميان نمی آورند؟ آيا از نظر آنها فقط زورگويی به زن ها ايراد دارد و زورگويی به مردها مهم نيست؟ يا چون زورگويی به مردها به نفع شکل و ظاهر آن ها تمام شده بايد نديده گرفته شود ولی زن ها بی جا می کنند که به فکر اين توع تغييرات باشند؟

چرا متعصبين مذهبی که هشتاد سال رضا شاه را بابت برداشتن چادر مورد حمله قرار داده اند، اکنون که صاحب حکومت و دم و دستگاه زور شده اند و، با اعمال فشاری به مراتب بدتر و خشن تر از رضاشاه، به تغيير لباس زنان پرداخته اند نه تنها کاری به لباس مردها ندارند بلکه خودشان و فرزندان و مردان خانواده شان همچنان از همان لباس های رضاشاه آورده استفاده می کنند و هيچ هم به روی خودشان نمی آورند که اين لباس ها را هم رضا شاه به زور تن آنها کرده است؟ چرا در اين سی و سه سال حکومت يکی از سران و آيت الله ها و حتی روضه خوان ها و امام جمعه هايی که بيشتر از حکايت کربلا از برداشتن اجباری چادر زنان به وسيله رضا شاه مظلوميت خريده اند حتی يک بار هم نگفته اند که مردها نيز بايد همگی عرق چين و لباده بپوشند؟ مگر نه اين که در اسلام حتی ديدن پستی و بلندی های بدن مردها نيز کراهت دارد؟ لابد لباده و داشداشه هم برای همين بوده که اين پستی و بلندی ها را بپوشاند.

به هر حال، اکنون، پس از سر گذراندن تجربه ای سی و سه ساله و سخت از يک حکومت مذهبی، شايد بهتر و بيشتر بتوانيم به بررسی اثرات گروه ها و افرادی بپردازيم که در طول تاريخ سرزمين مان همواره کوشيده اند تا ـ با سوء استفاده از مذهب و اعتقادات معصومانه ی مردمان ـ در مقابل هر حرکت و پيشرفتی سد بسازند.

و بالاخره اينکه قطعاً استبداد و ديکتاتوری نه قابل دفاع است و نه قابل حمايت؛ اما شايد شناخت و نگاه دقيق به پديده های اجتماعی، و به خصوص پديده هايی که به نوعی هم فردايی اند و هم در رفع تبيض های جنسيتی و فرهنگی نقشی اساسی دارند، بيشتر بتواند ما را از شر ديکتاتوری در هر شکل و نوع آن، کمک کند.

دو مطلب از همين نويسنده در ارتباط با هفده دی
http://shokoohmirzadegi.com/10.AZNEGAAH/2011/17%20day.htm
http://shokoohmirzadegi.com/02.Articles/enkar-17-day.htm
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad