گزینه ها
خانه
در باره ما
یادداشتها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها
درخواست


خبرگزاری مجموعه فعالان
حقوق بشر در ایران
(هرانا)


با زنان نقال ایران آشنا شوید
ساقی عقیلی ( ندا آفرید )
با ساقی عقیلی آشنا شوید
http://forum.irtools4u.com/
showthread.php?p=234182

لینک جدیدترین نقالی های بانو عقیلی
وبلاگ بانو عقیلی
http://modernnarrating.webs.com
/photos.htm


فاطمه حبیبی زاد ( گردآفرید )
وبلاگ رسمی بانو حبیبی زاد
http://www.gordafarid.net


Active Image
 

فعالین حقوق بشر و دمکراسی در ایران


Active Image

 

Active Image

Active Image

Active Image
 


Riksteatern



Active Image


Active Image

 


Active Image


Active Image
 
 
بکارت در فرهنگ ازدواج برخی مناطق کوردنشین ایران چاپ پست الكترونيكي
 سوسن محمدخانی غیاثوند
پنج‌شنبه ۲۲ دی ۱٣۹۰ - ۱۲ ژانويه ۲۰۱۲
سرخی آفتاب که بپاشد نوک قله حتمی دلهره هایت بیشتر می شود. چشم اندازت، قابی که بالایش لبه های چادری سفید و گلدار است و پایینش لکه های خونی که نمی دانی می پاشد به کجا. از زیر همان چادرگلدار که برسرت انداخته اند می بینی دود اسپند بالا می آید و صدای سورناچی می ریزد روی تن دود. آفتاب هنوز بالای سرت است. عقب می کشی تا لکه دار نشوی. چاقو به استخوان گلو گیرکرده. نگاهت را می بندی تا نبینی. به پایت زمینش زده اند تا بلا را دور کند از خانه ای که بناست اهلش باشی. از کنار دست و پازدنهایش گذشته ای وقتی که نفس با خِرخِر از میان حلق بریده اش بیرون می زند. بارها از دستت آب و گیاه خورده بود و هر بار به چشمانش زل زده و گفته بودی اول خون تو بعد خون من. پشمش سیاه بود و لکه ای سفید دور چشمهای سیاهترش. بقیه را به زبان نمی آوردی. انگاری حیوان می فهمید و تو خجالت می کشیدی.  از درون سیاهی چشمش می رفتی تا شبی که قرار بود بانویش باشی. شبی که به گمان بچه گانه ات بناست تا صبح از آن تو باشد. به گیاههای بلند لب جوی مشغول بود وقتی دستتان از لای پشمش به هم رسید. داغی تنت قد می کشید و بالا می آمد. صدای نفسهای بلندت همراه آب می رفت تا آن سرِ زمین. عطشِ خواستن برای لحظه ای نشست میان نفسهای قاطی شده یتان. کی پیدایش شد و چگونه به تو رسید هیچ نمی دانی. تابه خود بیایی باگریه به دنبال چندقطره خون میان خاک و سبزیِ گیاه می گشتی. گفت خلاف شرع نکرده اید. نامزدید. قسم خورد شب عروسی چندقطره از خون گوسفند قربانی بریزد روی دستمال و به همه بگوید باکره ای. این فقط چندلحظه ای می توانست آرامت کند اما دوباره تردید به جانت می افتاد. اگر نکرد؟ اگر دروغ گفت؟ آنوقت به جای چندقطره شاید همه ی خونت به زمین بریزد. «پابِی» (۱) را به جای خودت در آینه ی بختت می بینی. لبخند و لچک سفیدش بیشتر به چشم می آید و صورتی که پیر است و جدی. از نگاهش نمی توانی بفهمی چگونه با تو تا خواهد کرد. مهمانها که بروند با دستمالی به اتاقت می آید. درست می دوزدش وسط تشک. سفارش می کند که شام کم بخوری. ذهنت درگیر می شود به اینکه شام نخوردنت به نفع توست یا داماد؟ یادت می دهد چگونه باشی. بعدش باید بیرون برود. همان جا پشت در بماند. حتی گوشش را به در بچسباند. باید بشنود. تندتند هم به در بزند تا داماد کارش را زود تمام کند اگرنه به مردی اش شک می کنند. بیرون که رفت همه کِل بکشند و برای دیدن دستمال خونی به اتاقت بیایند. اگر عروس از خانواده لرها باشد با شلیک چندگلوله خبر باکره بودنش را به اهل آبادی می دهند. زنها با صدای بلند و به زبان مادری ات بگویند: بیته ساحابی، بیته ساحابی. (شد صاحبش، شد صاحبش). می گفتی با این جمله همیشه به تو این احساس دست می داده که مثل یک حیوان معامله ات کرده اند. روزگاری برای پنهانی ترین عضو تنت باید پاسخگوی پدر و برادر و مردان طایفه می بودی و حالا هم باید به شوهر جواب پس بدهی. داماد نمی آید و تنها می مانی. پچ پچه ها را می شنوی که کم کم بلند می شوند. از گفتن نزد تو هم ابایی ندارند. سوالی نداری. علت را می دانی. دروغ گفت و نیامد. گفت اگه پیش من شُل شده پس پیش هر کس دیگه ای هم می تونه به راحتی شُل بشه. گفت زن شل نمی خواد. گفت دوره ی نامزدی همه چیز رو از دست دادی. گفت زود رکاب داده. گفت زن بی پرده نمی خواد. اگر پدر داماد واسطه نمی شد همان شب باید به خانه پدر بر می گشتی. ماندی و زندگی کردی اما شبهایی که پس از آن در آغوشت کشید هر بار که یادت می آمد آهسته درگوشش می گفتی حس می کنم با یه خر خوابیدم. چیزی نمی گفت. فقط کنارت دراز می کشید. بعضی وقتها اما ممکن بود یک مشت حواله ی دهانت شود. بارها از پس آن مشتها طعم خون را در دهانت مزه مزه کرده ای.
سیلمه (نام تغییر یافته) را هم که به یادداری. داماد قسم خورده بود موهای سرش را بتراشد و روی کچلی اش هم ماست بریزد. می گفت اینهمه پول خرج نکردم که دختر ناقص بیارم خونه. مادرشوهرش واسطه شد. همان شبانه تحویل پدرش دادند. کسی نفهمید پرده اش را چطوری و کی و کجا از دست داده. هر چه کتک خورد چیزی نگفت. قسم می خورد کسی به او دست نزده است. بامردی غریبه ازدواج کرد و برای همیشه از روستا رفت.
ماجرای شیرین (نام تغییر یافته) را هم که تو و من و همه می دانیم. داماد بیرون آمد و گفت باکره نبوده. شیرین گریه می کرد و می گفت دروغ می گوید. دستمالِ روی تشک سفید بود. پدرش از هوش رفت. می گفت بی آبرو شده ایم. می گفت خبر مرگشو بهش می دادن بهتر از اون ننگ بوده. شیرین اما مدام گریه می کرد و می گفت داماد دروغ می گوید. می گفت نزدیکی داشته اند و او باکره بوده. پدر که به هوش آمد با عصبانیت پرسید پس چرا دستمال خونی نیست؟ چرا دستمال سفیده؟ شیرین که خجالت می کشید آهسته به پابی گفت اصلاً او را به سر تشک نبرده. روی فرش کارش را کرده. حرف به گوش پدرش رسید. بلند داد زد آخه پدرسگ من حالا خون ...س تو رو از کجای این گلای قالی پیداکنم؟! چرا گذاشتی اونجا کارش رو بکنه؟! مگه خری نمی فهمی چرا دستمال سفید رو می دوزن به تشک؟! کار به شکایت کشید و پزشکی قانونی تایید کرد که شیرین باکره بوده و پرده اش همان شب توسط خود داماد برداشته شده.
آن چه روایت کردم، حکایت دخترانی بود از خانواده کردهای تبعید شده به منطقه قزوین. اگر به قزوین بروید و پای صحبت زنان کرد ساکن این منطقه بنشینید مطمئناً ماجراهای بی شمار زیادی از این دست در سینه ی خود محفوظ کرده اند که بخواهند برایتان بازگو نمایند. یادآوری فقط کمی از آنچه که بر دختران کرد این منطقه رفته سبب طرح چند پرسش در ذهنم گردید.
«آیا تست بکارت در مناطق مختلف کردنشین ایران وجود دارد؟»، «آیا هنوز مرسوم است که خانمی مسن در شب عروسی پشت در حجله بماند و پارچه ی آغشته به خون بکارت را برای خانواده ی عروس ببرد؟»، «مراسم شب عروسی در مناطق مختلف کردنشین ایران دقیقاً به چه شکلی برگزار می شود؟»، «باکره بودن عروس برای مردم کرد مناطق مختلف ایران چقدر اهمیت دارد؟»، «درصورت باکره نبودن عروس چه مشکلاتی ممکن است برای وی و خانواده اش به وجود بیاید؟»، «زنان کرد چقدر نسبت به تست بکارت و مراسم خاص شب عروسی رضایت دارند؟» و «بر اساس اطلاعات به دست آمده؛ پرده انواع مختلفی دارد. برخی زنان بدون پرده متولد می شوند. در نوع «حلقوی قابل اتساع» آن حتی با وجود آمیزش جنسی و دخول آلت تناسلی مرد، پرده همچنان سالم باقی می ماند و پاره نمی شود. عواملی همچون «وارد آمدن ضربه سنگین به منطقه ی واژن، انجام حرکتهای ورزشی سنگین، عمل خودارضایی اگر به وسیله ی داخل کردن یک شی به داخل واژن انجام شود و انجام جراحیهای سنگین در ناحیه لگن» نیز می توانند سبب پارگی در پرده بکارت بشوند. یعنی دلایل زیادی می تواند وجود داشته باشد که یک زن فاقد پرده باشد. برخی پرده ها هم هنگام نزدیکی و پاره شدن اصلاً خونریزی ندارند. مردم مناطق مختلف کردنشین چقدر درمورد این مسائل آگاهی دارند؟ آیا قرار گرفتن زنی در چنین شرایطی و بی اطلاعی مردم در خصوص پرده ی بکارت تا کنون باعث شده که این زن و خانواده اش با مشکل خاصی مواجه شوند؟»
سوالهایم را با تعدادی از فعالان کردِ برخی نقاط کردنشین ایران در میان گذاشتم. بی شک قصدم این نبوده که بکارت را یک مسئله مختص جامعه کردی معرفی کنم. بکارت هنوز هم در نقاط مختلفی از جهان، مسئله ای حل نشده است. حتی نمی توانم ادعا کنم که طی این گزارش بکارت در جامعه ی کوردِ ایران مورد بررسی قرار گرفته است. برای چنین کاری می بایستی روستا به روستا، شهر به شهر، منطقه به منطقه و استان به استان کردنشین ایران را زیرپا می گذاشتم که اصلاً امکان چنین کاری برای همچون منی فراهم نبود.
پاسخ فعالان کرد به پرسشهایم در خصوص «بکارت در فرهنگ ازدواج برخی مناطق کردنشین ایران» را می توانید در ذیل بخوانید:

 قداست یک دختر به سالم بودن بکارت حتی در دوران نامزدی بستگی دارد

شهین محمدی، فعال حقوق زنان و موسس انجمن زنان مریوان در پاسخ به پرسشهایم گفت: در حال حاضر تست بکارت برای ازدواج یک دختر امری لازم و ضروری است و قطعا این تست انجام می شود. مراسم خاص شب عروسی نیز در حال حاضر منسوخ شده است. اما در گذشته؛ پس از اتمام رقص و پایکوبی و آوردن عروس به خانه ی شوهر، غروب هنگام عروس و داماد را در اتاقی تنها می گذارند. این دو نفر جوان که هیچ تجربه ای از زندگی ندارند، از سوی کسانی که برای این کار مشخص شده اند تحت مراقبت هستند. البته بیرون از اتاق. در داخل اتاق، پارچه ای سفید رنگ را پهن کرده و آن را به فرش یا تشک می دوزند که باید پسر بر روی آن اقدام به عمل زناشویی به منظور برداشتن پرده ی بکارت دختر نماید. خونی حاصل از پارگی پرده ی بکارت بر روی پارچه ی سفید رنگ می ریزد و این خون نشانه ی شرف و عزت دختر و خانواده است .این پارچه توسط خانمی که ازسوی خانواده ی دختر، عروس را همراهی کرده و در اصطلاح «پیخه سو» نامیده می شود به خانه ی عروس باز گردانده می شود و از سوی مادر عروس تا مدتها به نشانه ی عزت و شرف دختر نگهداری می شود.
در فرهنگ ما پیخه سو یا پاخسو زنی است منتخب از طرف خانواده عروس که معمولاً خاله ،عمه،خواهر بزرگتر و یا هر شخص معتمد دیگری غیر از این ها که مورد اطمینان بوده و عروس را تا پایان شب زفاف همراهی می کرد و چون شب حجله فرا می رسید به عنوان ناظر و نگهبان عروس و داماد مراقب بود تا هیچ مانعی باعث بر هم زدن مراسم حجله نشود و در امن و امان عروس وداماد اولین دیدار زناشویی خود را تجربه نمایند. پاخه سو قبل از ورود داماد یک متر پارچه سفید را که از طرف خانواده عروس تهیه می شد به تشک عروس وصل می کرد تا خون حاصل از پرده بکارت روی آن ریخته شود و پا خه سو مسئول حمل این پارچه به خانواده عروس می شد.
ولی در حال حاضر؛ چند روز قبل از مراسم عروسی، عروس به همرا داماد وگاهاً یک نفر از نزدیکان عروس و داماد نزد متخصص زنان تست بکارت را انجام می دهند و داماد را از نوع پرده بکارت مطلع می سازند. گواهی صادر شده در دو نسخه با تایید پزشک صادر می شود که اکثراً یک نسخه به خانواده عروس و یک نسخه به خانواده داماد جهت اطمینان از سالم بودن بکارت دختر تحویل می گردد. و به اندازه ی مرسومات منسوخ گذشته عروس و داماد کمتر سرخورده و مضطرب می شوند.
باکره بودن عروس خیلی مهم و از ملزومات است و بر این باورند که قداست یک دختر و عفیف بودنش به سالم بودن بکارت حتی در دوران نامزدی بستگی دارد طوری که دختر وپسری عقد شده حتی پس از طولانی شدن دوران عقد هم تا شب عروسی نباید روابط جنسی را تجربه کرده باشند.
در گذشته سالم نبودن بکارت به هر دلیلی مشکلات و عواقب بسیار نامطلوبی برای دختر و خانواده اش در پی داشته است. رسوایی آنها و به هم خوردن آرامش و زندگی روزانه، از جمله آن می باشد. معمولاً در چنین مواردی، عروس به خانه ی پدرش باز گردانده می شود. یا اینکه گیسوان او را تراشیده و بر خری سوار می کردند. از سوی خانواده ی پدرش نیز مورد شکنجه و آزار قرار می گرفت و به احتمال بسیار زیاد کشته می شد یا به قول معروف، تا لکه ی ننگ از رخسار خانواده پاک شود!! و اگر چنانچه مشخص شود که چه کسی عمل جنسی را با او انجام داده، کار به نزاع خانوادگی و قبیله ای کشیده می شد. حتی گاهاً هیچ موردی رفتاری نبوده و نوع پرده ی بکارت دختر تشخیص داده نشده و چه بسا دختران پاک و معصومی که به خاطر عدم آگاهی اطرافیان از نوع بکارت آنان زندگیشان تباه و یا کشته شدند.
البته نباید فراموش کرد که احتمالات زیادی وجود دارند که منجر به پارگی پرده ی بکارت دختر می شوند بدون اینکه عمل جنسی انجام شده باشد. از جمله پرش و سقوط از ارتفاعات و...که به دلیل وضعیت زندگی منطقه از این قبیل رویدادها فراوان است. در بسیاری مواقع دختر به هنگام سقوط یا پرش از ارتفاع متوجه پارگی پرده ی بکارت خود و خونریزی حاصل از آن می شود و شهامت اظهار آن را دارد. در چنین مواقعی خانواده ها اقدام به صورت جلسه و گرفتن شهود می کنند تا بعداً مشکلی متوجه آنها نشود. اما گاهاً دختر بیچاره به دلیل شرایط اجتماعی و خانوادگی شهامت آشکار کردن آن را ندارد، لذا بعداً منجر به فاجعه می شود. البته دلایل پزشکی دیگری نیز در این زمینه وجود دارند.
در خصوص میزان رضایت زنان نسبت به تست بکارت یا مراسم ویژه ی شب عروسی باید بگویم اگر این امر را نسبت به گذشته بسنجیم تست بکارت را بر وجود «پاخه سو» در پشت درب اتاق حجله ترجیح می دهند.
ولی تا جایی که بنده اطلاع دارم و پرس وجو نموده ام زنان منطقه انجام این عمل را نوعی تبعیض، توهین و بی احترامی به خود تلقی می کنند و عقیده دارند که باید مردان به درجه ای از آگاهی و رشد فکری برسند که باکره بودن را در روح و فکر زنان تشخیص دهند نه در چند قطره خون! وبرای خیلی ها این سوال پیش می آید که اگر زنان از طریق بکارت عفیف بودن خود را نشان می دهند پس مردان را چگونه باید سنجید؟!
درمورد انواع پرده و عواملی غیر از آمیزش که می تواند سبب پارگی آن شود در گذشته هیچ نوع آگاهی وجود نداشت. همچنان که پیشتر به مشکلات ناشی از آن اشاره نمودم اما اکنون با اتکاء به علم پزشکی و انجام تست بکارت قبل از عروسی و توجیه داماد از نوع پرده بکارت عروس مشکلات حل شده است اما اگر در حین انجام تست مشخص شود که بکارت دختر از طریق روابط جنسی با مردی غیر از داماد ناقص شده باشد نه تنها ازدواج کنسل خواهد شد بلکه عواقب سختی برای دختر از لحاظ روحی خواهد داشت. اگر همچون گذشته سرش تراشیده نشود و او را سوار بر خر در انظار عموم نمایش ندهند اما به شیوه های دیگری همچون طلاق قبل از ازدواج، آزار وشکنجه، طعنه و سرزنش اطرافیان، اختلافات خانوادگی مورد اذیت قرار می دهند که باعث افسردگی شدید دختر و گاهاً حتی به خودکشی نیز منجر می شود.

........................................................

 تست بکارت و باکرگی بیشتر از خانواده داماد برای خانواده عروس در درجه اول اهمیت قرار دارد تا اصالت و آبروی خانوادگیشان را به رخ بکشند.

عارف نادری، روزنامه نگار و فعال سیاسی کرد در پاسخ به پرسشهایم اظهارداشت: متاسفانه با وجود تحولات فرهنگی عمیقی هم که به وجود آمده هنوز بسیاری از سنتهای غلط جایگاه گذشته خویش را در نزد بسیاری از خانواده ها حفظ کرده اند. یعنی امری معمول و گسترده است. نه اینکه بگوییم به شیوه موردی وجود دارد. در منطقه محل زندگی من که شهرستانهای قروه، دهگلان و بیجار را در بر می گیرد، می شود گفت همه جامعه به این قضیه پایبند بوده و بدان اهمیت می دهند.
در منطقه ما تست بکارت در مرحله نخست از طریق پزشک انجام می گیرد. یعنی قبل از انجام مراسم شب زفاف، عروس و داماد به همراه دو خانم معتمد از خانواده هایشان به پزشک متخصص زنان مراجعه کرده و آزمایش سلامت بکارت انجام می دهند. با این حال هم بسیاری از خانواده ها به این امر بسنده نکرده و شب عروسی پیرزنی معتمد را به عنوان " پا خه سو "، در رکاب عروس به خانه داماد روانه می کنند تا مراقب و راهنمای عروس و شاهد و پیام آور صحت و سلامت بکارت عروس برای خانواده اش باشد.
این خانم است که لحظه رفتن داماد به حجله را تعین و اجازه ورود می دهد . البته بر طبق روال معمول تکه پارچه سفیدی هم با خود به همراه آورده که در اختیار عروس قرار می دهد تا خون ناشی از پارگی پرده بکارت را جهت اثبات نجابت و پاکدامنیش بر روی آن بریزد و اصلاً هم برایشان مهم نیست که قبلا تست پزشکی، سلامت بکارت را تایید کرده باشد. آنچه که مهم است و همان شب به رویت هر دو خانواده داماد و عروس می رسد، خون نقش بسته بر پارچه سفید است.
دقیقاً بعد از رفتن مهمانها از مراسم عروسی، عروس و داماد باید به حجله بروند. پا خه سو پشت در حجله می ایستد و حتا در برخی مناطق تعدادی از دوستان داماد از قبل جلو درب منزل داماد تجمع می کنند و منتظر می مانند که خبر موفقیت داماد را دریافت کرده و جهت گرفتن هدیه و شیرینی همراه او به خانه پدر عروس بروند. داماد و عروس باید به هر شکلی شده اقدام به همبستری کرده و خیال خود و خانواده هایشان را راحت کنند .
بعد از اینکه داماد از حجله بیرون می آید «پا خه سو» پارچه آغشته به خون را به رویت مادر و خواهر و زنان دیگر خانواده داماده رسانده و سپس به همراه داماد و چند تنی از دوستان جوانش لبخندزنان برای تبریک و مبارکباد گفتن به خانه پدری عروس می روند. در آنجا نیز این پارچه که از نگاه آنان سند اثبات شرافت دخترشان است به خانواده عروس تحویل داده می شود و آنان هم هدایایی به داماد و دوستانش می دهند .
این قبیل مراسمها از دو جنبه برای عروس و داماد و بخصوص عروس دردسرساز است و تبعات روحی و روانی طولانی مدتی می تواند در برداشته باشد و گاهاً برای همین امر عروس از تاثیرات روانی آن و شاید هم جسمیش در رنج و عذاب خواهد بود. مراسم به حجله رفتن در شرایطی است که عروس و داماد به علت مراسم عروسی و خستگی زیاد دارای وضعیت نرمال روحی و جسمی نیستند. همچنین بدلیل عدم شناخت از مسائل زناشویی و سکس در جامعه ما که همیشه یک تابو بوده، هر دو طرف دارای استرسهای خاص خودشان هستند بخصوص عروس که می داند حالا همه چشم به در اتاق او دوخته تا سند شرافت و نجابتش را رویت کنند. در حالیکه همبستری و همخوابگی آن هم برای نخستین بار به شرایط بسیار خاص و توام با آرامش نیاز دارد نه اینکه بر اساس اجبار و پاسخگویی به انتظارات کسانی غیر از شریک جنسی باشد.
این مسئله گاهاً سبب شده است که عروس برای همیشه دچار افسردگی جنسی شود و هیچگاه به شیوه دلخواهانه راغب به همبستری نباشد و بسیاری از آنان هم در آن شب دچار آسیب دیدگی جسمی شده اند. اینها و بسیاری دیگر بخشی از نتایج جانبی این سنت غلط هستند. مشکل اصلی هم زمانی است که به هر دلیلی خونی از پرده بکارت عروس بر پارچه سفیدِ تعیین شده نریزد که در اکثر اوقات باعث تباهی زندگی دو طرف و تنشی دامنه دار مابین خانواده های طرفین شده است و همیشه دختران، قربانیان این سنت شده اند و کرامتشان بسیار ساده لگدمال و انکار شده و مورد تحقیر قرار گرفته است.
ببینید وقتی که زنان ناموس مردها نامیده شده و خونها به ناحق برای این به اصطلاح شرافتشان ریخته شده و آن ناموس را در در دامن زن محصور کرده و بودنش را آبرو و نبودنش را مایه ی بی آبرویی می دانند، وقتی بر اساس قانون حاکم و عرف و سنت رایج اگر زنی این تابو را شکست می توان او را کشت بی آنکه پاسخگو بود و از تبعات آن بیم داشت، حتا آمرانش گاهاً با تمجید و تحسین روبرو شوند، بیش از پیش اهمیت این پنداشت و برداشت غلط بر ما عیان می شود. در واقع می توان گفت تست بکارت و باکره بودن عروس برای هر دو خانواده در درجه اول اهمیت قرار دارد و بدون احساس طیب خاطر از آن عروسی صورت نخواهد گرفت. شاید بتوان گفت تست بکارت و باکرگی بیشتر از خانواده داماد برای خانواده عروس در درجه اول اهمیت قرار دارد تا اصالت و آبروی خانوادگیشان را به رخ بکشند. در کل می توان گفت اساس هر زندگی مشترکی در منطقه ما متاسفانه بستگی تام به باکرگی دارد.
همانطور که قبلا گفتم عروس در صورت باکره نبودن به سرنوشت شومی دچار خواهد شد. در موارد نادری به قتل رسیده، در مواردی هم از طرف داماد پذیرفته شده و هر دو نفر به شیوه ای پارچه را خونی کرده و تحویل «پا خه سو» داده اند اما اکثراً با توجه به آن چه که گاهاً شنیده ام این مسئله بعداً افشا شده و زندگیهای مشترک، قوام و دوام چندانی نیافته است. در این حالت زن از طرف هر دو خانواده به عنوان یک فرد بی آبرو، پست و تحقیر شده نگریسته شده و هیچگاه قرب و احترام و جایگاه پیشین خویش را باز نخواهد یافت. نگاه تحقیرآمیز، غضب آلود و به دور از احترامی در کل زندگی او را دنبال خواهد کرد. حتا نگاه جامعه به چنین دخترانی به مراتب تحقیرآمیزتر از نگاه به زنی است که ضمن داشتن زندگی زناشویی مشترک مرتکب خیانت در پیمان زناشوئی اش شده است.
اینکه زنان چقدر به تست بکارت و مراسم خاص شب عروسی رضایت دارند را شاید خود خانمها بهتر بتوانند پاسخگو باشند اما تا آنجا که من دیده ام همه به این کار در ظاهر امر رغبت نشان می دهند، حتا دختران تحصیلکرده که منتقد این رسم هستند بدلیل ترس از زیر سوال رفتن و مورد ظن واقع شدن، خود به آن اقدام می کنند و حاضر به هیچگونه مخالفتی با این مسئله نیستند.
اما خوب دخترانی که همچنان حامی ارزشهای سنتی مرسوم هستند و اکثریت را تشکیل می دهند خودشان خواهندگان این تست هستند تا شرافتشان را به همه بفهمانند و نشان بدهند که چقدر نجیب بوده اند. در واقع در جامعه سنتی بسیاری از ناهنجاریها را «هنجار و ارزش» و بسیاری از ارزشها را کم اهمیت و بی ارزش جلوه داده و جا انداخته اند. به همین خاطر بخش کثیری از زنان جامعه ما به جای تلاش برای احقاق حقوق و خواستهای انسانی و فردیشان، در پی اشباع رضایت اطرافیانشان و جوابگویی به انتظارات آنان و حفظ موازین دینی و سنتی معمول حال چه درست یا غلط هستند.
من بالشخصه در رابطه با مسئله بکارت، پا خه سو، شب حجله و رسوم غلط رایج در این باره طی چندین نشست که توسط یکی از تشکلهای مدنی شهر قروه برگزار شد با تعدای از دختران و پسران جوان دیدار داشته و از تجربیات خودم و دیگران بی پرده برای آنان صحبت کردم. اما همه اظهار شرم می کردند و حاضر به صحبت در این باره نبودند و بیشتر سکوت را ترجیح می دادند. هر چند همه اذعان می کردند مسئله غلطی است اما می گفتند ما یارای مقابله با آن را نداریم. باید پدر و مادرها به این امر مجاب بشوند. در حالی که خانمهای بیوه ای در آن جمع حضورداشتند که خود قربانی این مورد یا مواردی از این قبیل بودند. یعنی هنوز قباحت گفتن این موضوعات در جمع شکسته نشده است. زیرا آنچه که مرتبط با بدن زن و حتا بدن مرد و سکس باشد در جوامع ما خطوط قرمز محسوب می شوند.
آگاهی حتا به شیوه نسبی در این قبیل موارد نه تنها در منطقه ما بلکه به طور کلی در کردستان بدلیل شرایط خاص فرهنگی و تعصبات رایج دینی پایین و بسیار محدود و اندک است و گاهاً می شود گفت هیچ شناختی بویژه در مناطق روستایی و شهرهای کوچک وجود ندارد. این قبیل مسائل جزو تابوهای جامعه هستند که می پندارند باید برآن سر پوش گذاشته شود زیرا بحث درباره ی آن باعث بازشدن چشم و گوش جوانان و سبب ترویج بی بندو باری می شود. یعنی زنان و تا حدودی مردان جامعه ما با بدن خودشان بیگانه هستند و شناختی از خصوصیات فیزیکی و آلات جنسی خویش ندارند، زیرا این قبیل مسائل حساس و اساسی نه در سیستم آموزشی ما جایی دارد و نه در مراکزی که قبل از ازدواج کلاسهایی جهت آشنایی زوجین با مسائل زناشویی برگزار می کنند. البته شاید در کلان شهرها این کلاسهای آموزشی تا حدی مفید باشد اما آنچه من در شهرستانها دیده ام هیچ ارزش آموزشی و بار علمی ندارد. در واقع بدن زن هم برای خانواده و هم برای خود او تا به حال هم در بین بسیاری از مردم ما غریب است ، از سویی دیگر به دلیل تعصبات خاص حاکم بر خانواده ها و مردان جامعه ما، در صورت چنین وضعیتی قبل از درست اندیشیدن بیشتر منفی اندیشیم و همیشه جوانب منفی قضایا را مد نظر قرار می دهیم که این چنین پنداشتهایی انسانهای بسیاری را به نوعی از انواع قربانی کرده است.
........................................................

 عروس باکره نباشد در بیشتر موارد به خانواده پدرش برگردانده می شود

محمود شریفی، روزنامه نگار و فعال سیاسی کرد نیز چنین گفت: متاسفانه هنوز هم در منطقه قروه و دشت لیلاخ تاییدیه سلامت بکارت از جانب پزشک از شروط عقد ازدواج به حساب می آید.
مراسم خاص شب عروسی در نواحی شهری بسیار کمرنگ شده و بیشتر در نواحی روستایی و خانواده هایی که تازه به شهر عزیمت نموده اند دیده می شود. در اکثر خانواده ها به گواهی سلامت بکارت که از جانب پزشک صادر می شود اکتفا می کنند. یعنی همان گونه که گفتم این سنت کم کم در حال منسوخ شدن است اما در مواردی که انجام می گیرد بیشتر به این صورت است که پیرزنی از خانواده دختر و یا به نمایندگی از آنها به همراه عروس به حجله می رود و راهنمایی لازم را در خصوص انجام عمل شب زفاف به عروس می دهد. پیرزنی هم از خانواده داماد در آنجا حضور دارد و درصورت لزوم با داماد در این مورد حرف می زند. بعد از انجام زفاف پیر زن نماینده خانواده داماد، خانواده داماد را از صحت بکارت دختر مطلع می نماید. در برخی موارد داماد به همراه پیرزن نماینده عروس دستمال خونی را برای خانواده عروس پس می برد. این سنت در منطقه ما با نام "زاوا سلام" معروف است. تا جایی که من بدانم حضور دو پیرزن از دو خانواده بخاطر این بوده که صحت بکارت دختر و تایید توانایی پسر در انجام عمل زناشویی برای دو خانواده داماد وعروس آشکار شود.
در صورتی که عروس باکره نباشد در بیشتر موارد به خانواده پدرش برگردانده می شود ولی معمولاً دختر ها به علت اطلاع از این سنت قبل از آشکار شدن عدم وجود بکارت در شب زفاف یا داماد را مطلع می سازند و یا از ترس رسوایی از ازدواج سر باز می زنند. در برخی موارد هم دختر به علت وجود نوع خاصی از بکارت و یا عدم اطلاع از پارگی بکارت در شب زفاف از این موضوع مطلع می شود و این امر هم به علت کم اطلاعی مردم بیشتر عروس متهم به بی عفتی شده و در عین بی گناهی به سرگذشتی ناخوشایند محکوم می شود.
تست بکارت در جامعه ما به یک فرهنگ تبدیل شده و متاسفانه خود زنان هم به آن تن در داده اند و از آن به عنوان ابزاری برای تایید عفت خود استفاده می کنند. حتی در خانواده های آزاد هم دختران با علم به این موضوع پیش از ازدواج به هیچ وجه به انجام سکس خارج از روابط زناشویی تن در نمی دهند و به همین خاطر در روابط خارج از ازدواج دختران برای حفظ رابطه ناچارند تسلیم روابط غیر معمول سکسی از قبیل سکس مقعدی و...شوند.
اصولا در جوامع شرقی ریختن خون در شب زفاف به عنوان نماد برتری مرد شناخته شده و مردها با اینکار می خواهند برتری و قدرت خود را به رخ بکشند. هنوز هم در شرق آسیا در صنعت گیشا دختران آموزش داده می شوند تا در سنین نوجوانی بکارت آنها را به مزایده بگذارند. این فرهنگ مرد سالار در منطقه ای که من در آن زندگی کرده ام غالب است و متاسفانه خود زنان نیز آن را پذیرفته اند. وجود بکارت برای دختران در جامعه ما ارزش است در حالی که در کشورهای متمدن اروپایی وجود بکارت در سنین بالای ۱٨ سال به عنوان ضد ارزش شناخته شده است وبا این توجیه که دختری که به سن بلوغ رسیده ونتوانسته روابط سکسی داشته باشد از لحاظ روانی مشکل داشته است. به همین خاطر دختر ها بعد از سن ازدواج درصورت عدم توانایی در ایجاد روابط سکسی و پیدا کردن شریک جنسی اقدام به برداشتن بکارت خود می کنند.
زدودن یک فرهنگ در جوامع شرقی تنها در طول یک پروسه زمانی قابل اجراست. در حال حاضر هرچند اطلاع در خصوص بکارت در بین زنان بسیار کم است اما تلاشهایی که از جانب برخی ان جی او های زنان در خصوص توانمندسازی و آگاه سازی زنان انجام گرفته است بسیار مثمرثمر بوده و می تواند کار مداوم در این خصوص کلید حل این مشکل در جامعه باشد.

........................................................

رضایت دختران به تست بکارت در مراسم خاص شب عروسی، رضایتی اجباری است

داستان نویس سی ساله ی اندیمشکی نیز با نام مستعار «شهاب رضایی» به پرسشهایم پاسخ داد. وی اظهارداشت: منطقه ما از لحاظ فرهنگی لر نشین هست و در شمال خوزستان در مجاورت لرستان قرار دارد. تست بکارت در منطقه ما وجود ندارد. در واقع کسی قبل از شب اول عروسی تست بکارتی انجام نمی دهد. تست بکارت همان شب اول عروسی صورت می گیرد که به صورت اولین نزدیکی جنسی بین داماد و عروس انجام می شود.
مراسم خاص شب عروسی در منطقه ی ما بستگی به نوع خانواده دارد. در بعضی جاها این رسم برداشته شده. اما هنوز در خانواده های سنتی تر و خصوصاً روستاییان این کار انجام می شود.
در منطقه ما به سه شکل مختلف مراسم خاص شب عروسی برگزار می شود؛ شکل اول همان نوع سنتی و قدیمی آن است که در خانواده های سنتی تر انجام می شود. یعنی زن های مسن در شب حجله دستمال خونین شب اول را از داماد تحویل می گیرند و به زن های مسن آشنای خانواده داماد نشان داده و سپس به خانواده عروس تحویل می دهند. در روستاها این امر با شلیک تیر بعد از بیرون آمدن داماد از حجله به همگان اعلام می شود. این رسومات در حال برچیده شدن و نزدیکی به شکل دوم است.
شکل دوم که در حال حاضر بیشتر مرسوم است در خانواده هایی که از سطح سواد بیشتری برخوردارند وجود دارد. در این شکل دستمال خونی که نشانه بکارت عروس است هنوز وجود دارد ولی نه به شکل پلیس گونه و سخت گیرانه سابق. بلکه ممکن است شب اول زفاف عروس و داماد در یک خانه تا صبح تنها باشند و فردای شب عروسی دستمال خونی را به خانواده عروس و داماد تحویل دهند. در شب زفاف نه پیرزنی وجود دارد نه خانواده داماد یا عروس. بلکه همگی عروس و داماد را به خانه ای که قرار است در آن زندگی کنند بدرقه کرده و سپس آن ها را ترک کرده و به خانه های خویش برمی گردند. دستمال خونی معروف فردای همان روز به بزرگترها تحویل داده می شود.
شکل سوم نوع مدرن برخورد با مسئله بکارت است. از آنجا که بیشتر عروس و داماد ها قبل از شب عروسی با هم رابطه دارند، خصوصاً در ایامی که به نامزدی معروف است و ممکن است در این ایام آمیزشی صورت گیرد و پرده بکارت عروس از بین برود. خانواده ها که خود نیز از این مسائل احتمالی آگاه هستند بنابراین از رسم دستمال خونی صرف نظر کرده و فقط مراسم جشن عروسی را برگزار می کنند و دستمال را از خانواده عروس تحویل نمی گیرند. پس دستمالی در کار نخواهد بود تا کسی پیگیر آن بشود.
مراسم خاص شب عروسی در برخی موارد باعث بروز مشکل برای عروس و خانواده اش شده است. در شکل سوم برگزاری مراسم شب عروسی که ممکن است در ایام نامزدی پرده بکارت از بین برود گاهاً خانواده ی داماد زیر بار این قضیه نرفته و دعوا و مشکلاتی پیش می آید.
البته قبلا راجع به پرده های ارتجاعی مشکلاتی وجود داشت که امروزه با پیشرفتهای علمی و حمایت های حقوقی این مشکل برطرف شده.
ولی در مواردی غیر از این که مشخص شود پرده بکارت توسط فردی غیر از داماد از بین رفته یا دلیلی علمی ندارد مشکلات بسیار فراوانی برای خانواده عروس و خصوصاً شخص عروس ایجاد می شود.
در منطقه ی ما باکره بودن عروس در درجه اول اهمیت است. ولی همانطور که گفتم به انواع و شکل های مختلفی با آن برخورد می شود. بعضی انواع سختگیرانه تر و برخی دیگر امروزی تر و ساده ترند.
قطعاً با عروسی که باکره نباشد برخورد شدید و بدی خواهد شد. البته نوع برخورد باز بستگی به ترکیب و نگاه اعضای خانواده دارد. برای خانواده داماد و شخص داماد باعث سرشکستگی و برای خانواده عروس و خصوصاً شخص عروس مایه ذلت و دون مایگی است. حتی می توان گفت که در آن جامعه برای عروس دیگر آینده خوبی نمی توان تصور کرد.
رضایت دختران به تست بکارت در مراسم خاص شب عروسی، رضایتی اجباری است. در واقع تستی است که آنها با تن دادن به آن به نوعی پاکدامنی خود را با آن بر همگان خصوصاً شوهر آینده ثابت می کنند. پس به این تست رضایت دارند و این رضایت هرچند در ظاهر اختیاری است اما در عمق و ریشه آن کاملا اجبار اجتماعی دیده می شود و هر زن برای اثبات خوب بودن و پاکدامنی اش و همینطور زندگی راحت در آینده باید به آن تن دهد.
به خاطر حساسیت های موجود وجود دلایلی که برای فقدان پرده بکارت ذکر کردید باز خیلی ها را اقناع نمی کند. در گذشته این مشکلات باعث خراب شدن زندگی خیلی ها و حتی مرگ یا خودکشی بسیاری از عروس ها شده است. هرچند هنوز هم این مشکلات وجود دارد ولی بسیار کم تر شده. این امر به خاطر آگاهی بیشتر خانواده هاست که هنگام چنین اتفاقاتی به پزشکی قانونی مراجعه کرده و گواهی قانونی برای آن را اخذ می کنند.
........................................................

 متاسفانه بکارت برای مردهای منطقه ای که من در آن زندگی می کنم اعم از روشنفکر و سنتی خیلی مهم است.

شلیر باپیری، روزنامه نگار و فعال حقوق زنان نیز در پاسخ به سوالهایم گفت: بر اساس اطلاعات خودم در منطقه خیلی کم تست بکارت دیدم. البته من طی همین چند ساله اخیر دیدم اگر نه از اول تست بکارت نبوده.
نمی توانم درمورد همه ی مناطق کردستان قضاوت کنم ولی در شهر و روستاهای نزدیکی که من از آنها اطلاعات دارم این رسم شب عروسی که زنی در شب عروسی پشت درحجله بماند خیلی کم شده اما در مورد همان دستمال خونی متاسفانه قبل از ٦ سالگی دیدم. آن هم به خاطر این بود که پسری در ازدواج قبلی اش همسرش مدعی شده بود که او مرد نیست لذا خانواده پسر برای اینکه آبرو ریزی نشود زنی دیگر برایش گرفتند و همان موقع کوچک بودم ولی خوب یادم است که در یک اتاق بزرگ نشسته بودیم. دستمال سفید را که یک کم خونی شده بود بین مهمانها چرخاندند. بعد می شنیدم که زنان توی اتاق بحث می کردند و می گفتند چرا زن قبلی اش دروغ گفته؟! این دستمال نشان داد که او مرد است.
من در مورد مراسم شب عروسی و دستمال همان یک بار دیدم ولی خیلی از مادرم یا از دخترهایی که ازدواج کردند، شنیدم که از خرید دستمال سفید برای شب عروسی صحبت می کردند. من هم کوچک بودم و نمی فهمیدم ولی یک دفعه پرسیدم و گفتند این دستمال نشانه باکره گی دختر است و باید باشد. در همان مراسمی که قبلا اشاره کردم دستمال خونی روی یک تشک کوچک گذاشته بودن و با گل و شمع آن را تزئین کرده بودند. چند دانه شکلات هم کنارش گذاشته بودند. سپس یک خانم از نزدیکان داماد تشک کوچک را به اتاق مهمانها آورد و پایین گرفت و بین آنها چرخاند تا همه ببینند البته هیچ مردی در آن اتاق حضور نداشت و بیشتر مهمانها نیز زنان مسن بودند. آن خانم بلند کِل می کشید. متاسفانه باید بگویم من این رسم را در جایی دیدم که شعار آزادی زن از هر جای آن بلند است.
من تا حالا ندیدم و نشنیدم که مراسم خاص شب عروسی برای عروس و خانواده اش مشکلی به وجود آورده باشد ولی در این مراسمی که دیدم و درموردش صحبت کردم عروس خیلی خوشحال بود چون احساس می کرد آبروی خانواده اش را به باد نداده است. خیلی سر بلند با لباس کردی میان زنان مهمان نشسته بود. زنانی هم که حضور داشتند پشت سر هم می رفتند و به او تبریک می گفتند.
در مورد تست بکارت من خیلی ندیدم برای مردم مناطقی که می شناسم اهمیت داشته باشد. ولی به این معنی نمی تواند باشد که در منطقه ما اصلاً نیست. چرا اتفاقاً هست. من تا حالا یک بار تست بکارت دیدم. آن هم زمان دانشجویی بود. یکی از دخترها که سنش رفته بود بالا استرس زیادی داشت. یک کاغذ از کیفش بیرون آورد و به من گفت این کاغذ را از دکتر گرفتم و تایید می کند که من دخترم. به خاطر اینکه بعداً مردم شهرمان تهمت نزنند که دختر نبودم. با زبان کردی به من می گفت «شلیر دنیا رو چه دیدی مردنه دیگه. نکنه شانس نداشته باشم و توی این آخر عمر آبرویم برود.» با اینکه این دختر با هیچ مرد رابطه ای نداشت چون می شناختمش ولی مدام می ترسید و علتش نیز همان نگاه زشت جامعه نسبت به مسئله بکارت بود.
نحوه ی برخورد با عروسی که باکره نباشد متفاوت است و بستگی به فرهنگ خانواده و طرز تفکرشان دارد و اینکه چطوری به صورت مسئله نگاه و یا با آن برخورد می کنند. بعضی مواقع شنیدم که مادر یا خانواده بر روی موضوع سرپوش گذاشته اند اما متاسفانه برخی مواقع نیز مسئله با کشتن دختر به انتها رسیده است. ولی کلاً عروسی که باکره نباشد در بیشتر مواقع آینده خوشی در انتظارش نخواهد بود.
میزان رضایت زنان نسبت به تست بکارت در دو نسل کاملاً متفاوت است. قشر جوان به این جور مسائل هیچ باوری ندارد. اما بکارت برای مادر و یا خواهران بزرگتر همین نسل جوان اهمیت زیادی دارد. طی چند سال اخیر نیز دوختن پرده بکارت دختران که به آن «گذاشتن بکارت» می گویند به این مسئله کمک کرده و باعث رفع نگرانیهای آنها شده است.
متاسفانه بکارت برای مردهای منطقه ای که من در آن زندگی می کنم اعم از روشنفکر و سنتی خیلی مهم است. خیلی کم هستند مردهایی که دختر غیرباکره را قبول کنند و به راحتی بپذیرند. چون به خاطر همان طرز تفکر سنتی و عقب افتادشون حتی الان هم دختری را که با وی ازدواج می کنند ناموس خود می دانند و می گویند نبودن پرده بکارت به معنی نبودن ناموس برای من است. حتی از برخی پسرها شنیدم که می گویند «میدانم دوست دخترم شاید با شخص دیگری سکس داشته ولی بگذار بکارت داشته باشد و ارتباطشان به این مرحله نرسیده باشد.» بدون شک نبودن بکارت برای دختر مشکل ساز خواهد بود. معاینه پرده بکارت در حال تبدیل شدن به یک رسم هست. حتی دختران تحصیل کرده با بهانه قراردادن این مسئله که بعد از ازدواج دچار مشکل نشوند به معاینه بکارت تن می دهند و آن را توجیه می کنند. چنین معاینه ای چه به صورت اختیاری و چه به صورت اجبار از سوی خانواده صورت بگیرد از مصادیق نقض حقوق زنان است و بر همه ی حامیان حقوق زنان است که در مقابل چنین عمل متحجرانه و ارتجاعی بایستند و واکنش نشان بدهند.

........................................................

سربلندی و افتخار زن به سالم بودن پرده بکارت بستگی دارد
کوێستان فتوحی، فعال حقوق زنان، اهل منطقه سقز - بوکان است. آنطور که خودش می گوید بیشتر از ۲۰ سال است که از این دیار دور است اما به دلیل فعالیتهایش در مورد حقوق زنان به مردم و زنان کردستان نزدیک است. کوێستان فتوحی همچنین با روزنامه کردستان و سایت کوردستان و کورد همکاری می کند. وی می گوید: پرده ی بکارت در بسیاری از شهرها و مناطق کردستان اهمیت ویژه ای دارد. درمورد تست بکارت فکر می کنم این مسئله خیلی کم هست. مخصوصاً در روستاها که مردم فکر می کنند با انجام این کار نسبت به باکره بودن دختر شک دارند. بعضی از خانواده ها این را به عنوان توهین به دخترانشان تلقی می کنند. آنچه پیداست اینکه نگاهها درمورد این مسائل نسبت به ۲۰ سال پیش تغییراتی اساسی کرده. الان در روستاها هم دیگر از «به ربووک» برای همراهی عروس و تحویل دستمال خونی به خانواده عروس استفاده نمی کنند. در مورد این مسئله که در شب عروسی حتماً باید خون ریخته شده را به افراد فامیل نشان بدهند من فکر می کنم اجبار نیست این کار در شب عروسی انجام شود. اما مسئله باکره بودن دختران در بین خانواده های کرد بسیار قابل اهمیت است. سربلندی و افتخار زن در مقابل همسرش به سالم بودن پرده بکارت بستگی دارد. در مناطق کردستان در این باره کمتر بحث شده چون اطلاعات در مورد چند نوع بودن پرده بکارت بسیار کم هست مخصوصاً در میان قشر کم سواد. مادران ما داستانهای زیادی دارند از دختران سیاه بختی که شب عروسیشان خونریزی نداشته و با شرمساری به خانواده هایشان تحویل داده شده اند و خدا می داند چه عواقبی در انتظارشان بوده. اما اینک خوشبختانه دختران برای اینکه ثابت کنند قبل از ازدواج هیچ ارتباط جنسی با کسی نداشته اند از تست پرده بکارت استفاده می کنند. بسیاری از دختران این مشکل را دارند و باوجود اینکه باکره هستند اما مردان ناموس پرست براین باورند که اینان باکره نیستند.
........................................................

وقتی زنی ناآگاه باشد خب فکر می کند باید حتما باکره به خانه ی شوهر برود
سما، ۲۵ ساله از کردهای شهرستان قوچان واقع در شمال خراسان نیز گفت: آنچه می گویم دیدگاه خانواده خودم است. خانواده ی من خیلی وقت است که به شهر آمده اند و من هیچ وقت در روستا زندگی نکرده ام تا بدانم در آنجا چگونه است. اما تا آنجایی که من دیدم تست بکارت در خانواده که اصلاً وجود ندارد و در بین روستایی ها نیز چنین آزمایشی نداریم. مراسم خاص شب عروسی را در ازدواج های نسل جدید کمتر دیدم. ولی قبل ترها بود. مثلاً برای دختر عمویم بود ولی مردم روزبه روز با فرهنگ تر می شوند و این به یک مسئله خصوصی بین عروس و داماد تبدیل می شود. بکارت کلاً برای مردان ایرانی معمولی مهم هست چون فکر می کنند دیگر یک دختر دست نخورده و پاک به آنها می رسد. اینکه اگر عروس باکره نباشد چه برخوردی با او خواهد شد واقعاً نمی توانم جواب بدهم اما چیزی که یادم می آید یک خانمی در همسایگی خاله ام تعریف می کرد که عروسشان دختر نبوده و برای اینکه سرافکنده نشود یک کم خون گوسفند به دستمال می زنند و برادرش هم چیزی نمی گوید. وقتی زنی ناآگاه باشد خب فکر می کند وظیفه اش است که اینجوری باشد و باید حتما باکره به خانه ی شوهر برود و اصلاً هم چیز بدی به نظرش نمی آید. حتی من مردانی را می شناختم که قبل از ازدواج سکس داشتند اما مسئله باکره بودن همسر برایشان خیلی مهم بود و این را یک نوع تعهد می دانستند که من اصلاً با آنها موافق نیستم.
........................................................

۱۵ سال پیش که در سنندج ازدواج کردم «تست بکارت» بود و خیلی هم رواج داشت
«سنور» که اصالتاً اهل سنندج است، اظهارداشت: من درمورد شهر سنندج که در آنجا بزرگ شدم می توانم بگویم ۱۵ سال پیش که ازدواج کردم «تست بکارت» بود و خیلی هم رواج داشت یعنی فکر می کنم بین اکثریت مردم جا افتاده بود. ولی ٨ سال پیش که برادر من ازدواج کرد، خانواده ام نه تنها تقاضای این تست را نکرد حتی بعد از عروسی هم سوالی در این مورد نشد چون فکر می کنم دید مردم نیز نسبت به قبل عوض شده است و مطمئنم الان بهتر هم شده.
........................................................

در مریوان هنوز هم دختران چند روز قبل از عروسی معاینه پزشکی می شوند
مریم فتحی در شهر مریوان متولد شده است. او می گوید: یادم است خیلی بچه بودم که رسم و رسوم پارچه کنار گذاشته شد و معاینه پزشکی جای آن را گرفت. در مریوان هنوز هم دختران چند روز قبل از عروسی معاینه پزشکی می شوند و اگر مشکلی داشته باشند و کار داماد نباشد خانواده ی داماد حتماً عروسی را به هم می زنند و دختر بیچاره هم از همه جا طرد می شود. البته من موردی ندیدم که دختری باکره نبوده باشد یا نشنیدم تاببینم که چگونه با او برخورد می شود. ولی متاسفانه همانطور که گفتم هنوز هم در شهر مریوان مسئله معاینه پزشکی رواج دارد.
........................................................

در سنندج گواهی پزشکی بکارت هنوز مرسوم است
نسیم مروت جو اهل سنندج است. مروت جو می گوید: در سنندج گواهی پزشکی بکارت هنوز مرسوم است و ۷۵ درصد خانواده ها به آن اهمیت می دهند. ولی فرستادن یک زن مسن به همراه عروس دیگر مرسوم نیست. اگر عروس بکارت نداشته باشد به احتمال ۶۰ درصد عروسی به هم می خورد. مگر اینکه مخفیانه با داماد هماهنگ شده باشد تازه آن هم اگر داماد فردی روشنفکر باشد. معمولاً به دخترها برمی خورد کسی مسائل خصوصی شان را چک کند و یا خجالت می کشند ولی خانواده ها به آن افتخار می کنند. فکر می کنم اگر کسی باکره نباشد قبل از ازدواج آن را مخفیانه ترمیم می کنند. اگر پرده در اثر صانحه یا به صورت مادرزاد آسیب دیده باشد حتما در گواهی قید می شود و همان قابل قبول است.
........................................................

در روستاها هنوز این رسم هست که عروس و داماد با استرس پشت در بسته بمانند
سهیلا مرادی هم می گوید: الان مثل قبل نیست. خیلی فرق کرده. دید جوانان هم بازتر شده و عاقلانه تر با این مسئله برخورد می کنند. الان کلاً رسم این است که عروس و داماد به مسافرت (همان ماه عسل) می روند. وقتی هم برگشتند نه تنها کسی از آنها دستمال نمی خواهد بلکه حتی سوالی در این مورد نمی پرسند ولی فکر می کنم در روستاها هنوز این رسم هست که عروس و داماد با استرس پشت در بسته بمانند و عده ای متاسفانه آن بیرون منتظر آنها باشند.
........................................................

عروس اگر باکره نباشد به احتمال زیاد به قتل می رسد یا زندگی سختی خواهد داشت
روژه ۲٣ ساله اهل بانه است. او نیز می گوید: مراسم شب عروسی و اهمیت پرده ی بکارت به دلیل روشنفکرتر شدن مردم به شکل سالهای پیشین نیست. ولی در منطقه کردستان این پرده برای خانواده دختر و پسر خیلی اهمیت داشت. و دختران بی گناه بسیاری قربانی پاره ای از آداب و رسوم قدیمی گشتند. دختران زیادی در بعضی مناطق وقتی در شب عروسی متوجه می شدند که باکره نیستند به قتل می رسیدند بدون اینکه به حرفهای این دختر بی گناه گوش بدهند. در منطقه ما دیگر رسم نیست که یک زن مسن همراه عروس در خانه داماد بماند تا خبر باکره بودن عروس را به خانواده عروس یا داماد برساند. روز دوم بعد از عروسی در تعداد کمی از خانواده های طرف داماد به پارچه آغشته به خون نگاه می کنند. تست بکارت نیز قبل از ازدواج انجام نمی شود به دلیل اینکه ممکن است مردم به باکره بودن دختر شک کنند و پشت سر او حرفهایی بزنند اما اگر بعد از شب عروسی معلوم شد دختر باکره نیست از این تستهای باکره گی استفاده می کنند تا ثابت شود که عروس رابطه جنسی نداشته است اما اگر مشخص شود که قبل از ازدواج رابطه داشته به احتمال زیاد توسط خانواده خودش یا داماد به قتل می رسد یا تا آخر عمرش زندگی بسیار سختی خواهد داشت.
........................................................

(۱): «پابِی» واژه ای است که در لهجه ی لکی مورد استفاده قرارمی گیرد و به زنی مسن گفته می شود که از سوی خانواده عروس انتخاب شده تا همراه عروس به خانه ی داماد برود. این زن در شب عروسی آموزشهای لازم را به عروس می دهد و بر اولین رابطه ی جنسی میان عروس و داماد در شب عروسی نظارت کامل دارد. پس از اتمام مراسم خاص شب عروسی وی باید دستمال سفید آغشته به خون بکارت را برای مادر عروس ببرد و از وی مژدگانی دریافت نماید. این دستمال در برخی از خانواده های کرد منطقه قزوین پس از شستشو تا به دنیا آمدن اولین بچه ی عروس نگهداری شده و اولین لباس نوزاد با همین دستمال بزرگ و سفید دوخته می شود.

سوسن محمدخانی غیاثوند (هیوا ایل(
  This email address is being protected from spam bots, you need Javascript enabled to view it
 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad