پاسخ به نامهء آقای عباس امیر انتظام
از دکتر ن. واحدی

آقای عباس امیر انتظام، عضو شورای صلح طلبان ایران و به اصطلاح قدیمی ترین زندانی سیاسی – عقیدتی رژیم جمهوری اسلامی، اخیرأ طی نامه ای به دبیر کل شورای امنیت سازمان ملل متحّد، ضمن تشریح وضعیت اسفناک خود و احوال عمومی از طرف مردم مملکت از ایشان تقاضا دارند :
"عالیجناب، تقاضای من (ما) از جنابعالی بسیار ساده و در عین حال فوق العاده مهم است. به عنوان مصداق اعتماد سازی در پرونده هسته ای و برای اینکه امکان کنترل و نظارت واقعی بر فعالیت های هسته ای ایران ممکن باشد از جمهوری اسلامی بخواهید که تمامی کنوانسیون های پایه ای حقوق بشر، کنوانسیون های منع شکنجه، کنوانسیون الغاء کلیه اشکال تبعیض از زنان، و اساسنامه دیوان بین المللی کیفری را پذیرفته و به آن عمل کند.  و جامعه جهانی نیز با تمام امکانات بر عملکرد نظام در رعایت حقوق بشر، و منجمله میثاق حقوق مدنی و سیاسی، و پروتکل های اختیاری آن نظارت کند. رعایت کامل موازین، استاندارها و الزامات حقوق بشری در ایران کلید حل بحران هسته ای و سایر بحران ها در منطقه است.
عالیجناب برای درمان بیماری های خود می باید هر لحظه به پزشکان معالج خود دسترسی داشته باشم. بازگرداندن مجدد اینجانب به زندان،ممکن است مرگ مرا در پی داشته باشد. من این هزینه سنگین را در مقابل نجات مردم ایران از خطر جنگ و فقر و سرکوب و قحطی، فلاکت و کشتار دسته جمعی،فرار مغزها ونابودی فرهنگی با خاطری آسوده و خیالی راحت می پذیرم و عمداً می خواهم مسؤلیت اخلاقی شما را سنگین کنم تا در فراتر از قالب های سنتی رفتار و فعالیت دبیر کل سازمان ملل متحد، با استفاده از تمامی ظرفیت های جامعه جهانی و با دست زدن به ابتکارات جدید و سازنده، موجبات اجرای موازین حقوق بشر را در ایران فراهم کنید"
دو موضوع بسیار مهم در این تقاضا به چشم میخورد. نخست تقاضای من(ما) است. ابتدا فکر میکردم، این "ما" به معنی  شورای صلح طلبان ایران می باشد (حدود شصت نفر) که در میانشان یکنفر را نیز نمی توان یافت که در آوردن این رژیم سهیم نبوده باشد. معمولأ از دید سیاسی اگر کسی اشتباهی بکند دیگر نمیشود و نباید به او اعتماد نمود. اصلی که ملّت ایران باید به آن خو بگیرد و پایبند گردد. لا اقل تا بحال جوانان کشور نشان داده اند که کارسیاسیشان را بر این محور استوار نموده اند. امری که بسیار باعث خوشوقتی است. بعلاوه در میان شهروندان با نام ونشان لیست "صلح طلبان ایران" که اکنون در زمرهء "طرفداران حقوق بشری" نیز دیده میشوند، کسی را نمی توان یافت که وقتی به امریکا و یا نیویورک رفته است، در بارهء نقض حقوق بشر در ایران سخنی گفته باشد. به عکس آنها در مورد نقض حقوق بشر در زندان "گوآنتاناما" ار خود فصاحت و بلاغت سرشاری نشان داده اند. پس چنین " ما" ئی نه برای مخالفین دولت  در داخل و نه برای اوپوزیسیون خارج از کشور قابل قبول است. اما اگر منظور از "ما" ملّت ایران باشد آنوقت لازم است سخت به آقای امیر انتظام اعتراض نمود. زیرا برخورد ایشان با مردم همان برخورد خمینی، بعنوان قیم، می باشد. کسی که از جانب مردم نمایندگی کاری را ندارد نمی تواند از سوی ایشان با مقامات بین المللی ارتباطی برقرار کند. این کار یعنی استبداد و بی حرمتی به کسانیکه از من و شما بالغ تر هستند.  حتی اوپوزیسیون خارج از کشور نیز نمایندهء ملت ایران نیست و در دستور کارش نیز نمی باشد. اوپوزیسیون صدای مخالفین رژیم جبّار و غیر انسانی حاکم بر مردم ایران است، صدای آنهائیست که سرکوب و کشتار جمعی و ستم به زنان و کودکان را محکوم میکنند. اوپوزیسیون صدای آنهائیست که مدام جنایات رژیم فعلی ایران را با ارائهء عکسها و اسناد و شواهد به مردم و جهانیان نشان میدهند. رژیمی که تا بحال حدود یک و نیم ملیون نفر کشته و زخمی بجای گذاشته، هزاران نفر را زندانی و شکنجه داده، قنلهای زنجیره ای براه انداخته، زنان را سنگسار و مردان وخردسالان را فجیعآنه بدار آویخته، ملیونها را فراری و در تمام دنیا آواره ساخته، درآمد نفت و گاز کشور را میلیارد میلیارد به هدر داده و فقط جیب خود و انصارش را پر نموده، مردم بسیاری را بسوی خرافات و موهوم پرستی کشیده، مملکت را در دنیا منزوی و تنها نموده، از همه بدتر نه در بند قانون و نه در قید اخلاق و آداب است. این رژیم حتی آنچه به نام اخلاق و آداب و رسوم هم بود از بین برده است. پیوندهای انسانی، پیوندهای اجتماعی، پیوندهائی که بطور هنجاری عمل میکردند و به زندگی ارزش زنده بودن میدادند، فرهنگ ساز و ساختار سازمیشدند. آقای امیر انتظام بیآئید و به پرسید بعد از گذشت سی سال از این انقلاب منحوس عدالت کجاست. همدردی و همیاری کجا رفت. چرا از تفاهم و آشتی جوئی خبری نیست. دوستی و مشارکت چه شد. مروّت و انصاف در کدام گور خوابیده است.
با این نکات بی جواب من هرچه نگاه میکنم آقای امیر انتظام و یارانشان را در زمرهء اوپوزیسیونی هم نمی بینم.
موضوع دوّم تشریح احوال قاطبهء مردم است که  در فضائی پراز نقض حقوق بشر، اعمال زور و شکنجه و سرکوب، اشکال مختلفی از تبعیض در مورد زنان و غیر خودیها، جنایات دستگاه دادگستری و کیفری مملکت، زندگی می کند.
این بیان و این شهادت از اوضاع مملکت، که باید اعدام نوجوانان را نیز به آن اضافه نمود، - مطلبی که بر زبان اعضای این شورا تا بحال نیآمده است -، نمی تواند موردی برای نوشتن نامه ای به دبیر کلّ سازمان ملل متحّد باشد. استفاده از چنین مجرائی(کانالی) در انحصار دولتهای عضو سازمان ملل متحّد می باشد. آقای امیرانتظام در ایجاد این ارتباط تصوّرات دیگری را دنبال میکنند. زیرا اگر واقعأ دلشان برای ملّت ایران سوخته است باید به مراجع کیفری حقوق بشر سازمان ملل متحّد مراجعه میکردند و از کسانیکه حقوق مردم را زیر پا میگذارند،  شکایت می بردند و تقاضا مینمودند چنین افرادی را در هر کجای دنیا که ممکن بشود برای محاکمه بازداشت کنند.
اینکه بحران هسته ای و افزایش تنش بین ایران و جامعهء جهانی وجود دارد هیچکس منکر نیست. اما آقای امیر انتظام فراموش کرده اند رفتار غیر دیپلماتیک و خارج از نزاکت سیاسی دولتمندان ایرانی را نیز یاد آوری کنند که اکنون سی سال است جوّ بین المللی را طوفانی و شکل آن را هر روز گسترش داده اند، آنچه که به سود و صلاح کشور هرگز نبوده است. ولی اینکه این وضعیت و فشارهائی که به مملکت وارد میشوند در چه رابطه ای با خطرجنگ اند خود مورد پرسش می باشد. آقای امیر انتظام فقط به استناد این گفته که " پروندهء همهء گزینه ها، ازجمله جنگ، هنوز روی میز است" گمان خود را پر و بال میدهند و برای مردم دایهء مهربان تر از مادر گردیده اند. این گونه دایه ها ولی می خواهند نه دایگی بلکه یک آلترناتیو، یک بدیل، آنهم بدیلی قلابی بشوند. زیرا هر بدیلی موقعی بدیل است که نسبت به آنچه که هست امتیازات و برتریهائی را بتواند ارائه دهد. آقای امیر انتظام و دوستانشان به دلایل زیر لیاقت آلترناتیو بودن را ندارند.
1 – آقای امیر انتظام می نویسند :"عالیجناب، مردم ایران که قربانی سیاست های ماجراجویانه، جاه طلبانه، خودسرانه، خشونت بار، جنگ طلبانه و غیر انسانی این نظام هستند در صف مقدم مبارزه برای تغییر رفتار این نظام قرار دارند. از این رو شایسته است که جنابعالی با استفاده از تمام ظرفیت ها و امکانات سازمان تحت مدیریت خود، مردم ایران را در مبارزه برای حق تعیین سرنوشت و استقرار آزادی و دموکراسی یاری دهید. مسؤلیت شما در دفاع از صلح، امنیت بین المللی و حق حیات و آزادی مردم ایران و جهان بسیار سنگین است "
صغری و کبری این تقاضا بسیار جالب است. نخست پیام آور "قربانی بودن مردم ایران در قبال سیاست .... رژیم " است. سپس این واقعیت را که مردم ایران در صف مقدم مبارزه قرار دارند، بازتاب میسازند. اما ایشان این مبارزه را ناگهان بنا بر فهم و در ک خویش تفسیر میکنند : بدین معنی که میگویند : "مبارزه برای تغییر رفتار نظام"
ملاحظه میشود آقای امیر انتظام و یارانشان اساسأ هنوز اصل مسئله را نفهمیده اند. آخر مگر می توان، در این قرن و در این وضعیت جهانی و با این جنایات و با این خرافه پرستی، راه حلّ مسئله  را دگرگونی ظواهر (رفتار) پنداشت. خیر امروز باید به تغییر محتوی نظام پرداخت و آن را مطرح نمود، چیزی که ملّت ایران کمتراز آن را نمی پذیرد.
با این تحلیل معلوم میشود آقای امیر انتظام نیز، مانند سایر کسانیکه از ایران به اصطلاح فرار کرده اند و در کشور امریکا با صدر نشینی سیاسی به نام آلترناتیو اصلاحاتی معرفی میشوند، میخواهند خود را بدیلی برای رفرم جا اندازی نشان دهند. در کنار آقای امیر انتظام آدمهائی نیز قرار دارند که سیاستهای چپاولگرجهانی به قامتشان لباس فاخری دوخته و اسم و رسمی را یدک آنها ساخته است. اینها نیز دشواریهای جامعهء ایران را نمی شناسند و بالاجبار راه حلیّ نیز برای دشواریهای مردم مملکت ندارند. اینها نیز چون ایشان و آنها که انقلاب براه اندختند و هنوزهم از کار خویش نادم و پشیمان نیستند، عوام فریبی می کنند. این عوام فریبی را می توان بلافاصله در تقاضانامه بالا، بعد از تفسیر نامعقول و غیر واقعی اشاره شده، لمس نمود. یعنی وقتی آقای امیر انتظام می نویسند : " از این رو شایسته است که جنابعالی با استفاده از تمام ظرفیت ها و امکانات سازمان تحت مدیریت خود، مردم ایران را در مبارزه برای حق تعیین سرنوشت و استقرار آزادی و دموکراسی یاری دهید"  نه تنها مسئولیت خود را بگردن دبیر سازمان ملل متحدّ می اندازد بلکه افزون براین ملّت ایران را، چون دیگر همفکران خود، نابالغ قلمداد می کند و سرپرستی یک دستگاه بین المللی را مطالبه می نماید. این سخن کلأ با " حق تعیین سرنوشت ملت به دست خودش" منافات دارد و در این شکل قیام ملی را که در این وضعیت حق اساسی و بین المللی اوست از وی می گیرد. از همه بدتر ایشان می نویسند :
" اینجانب مایل هستم جزییات طرح و پیشنهاد خود را با نمایندگان و کارشناسان مورد اعتماد جنابعالی به بحث بگذارم"
باعث تأسف است اگر کسی بداند که قاطبهء مردم در صف مقدم مبارزه قرار دارند ولی بجای اینکه با آنها "جزییات طرح و پیشنهاد خود را، مطرح کند به بیگانگان مراجعه بنماید. ما باید بدانیم هیچکس نمی تواند مردم را در استقرار آزادی و دمکراسی، جز خودشان، یاری دهد. بعلاوه حکومت جمهوری اسلامی باره ها و باره ها گفته است برداشت او از آزادی، دمکراسی و حقوق بشر چیز دیگری است. لذا حق این است که اگر این مفاهیم را بکار می بریم به معنی آنها نیز به پردازیم. درست از این دریچه معلوم میشود که نظام جمهوری اسلامی ایران هرگز زیر فشار "نقض حقوق بشر" و......و نیز نخواهد رفت.
2 – در تقاضا نامهء آقای امیرانتظام آمده است : "اگر در ریشه ها و منشأ بحران تعقل و تعمق کنیم به راحتی در خواهیم یافت که بحران هسته ای ریشه در سیاست ها و برنامه های کلان نظام جمهوری اسلامی ایران دارد"
تعجب آور است که کلام "بحران" فقط در رابطه با مسئله ای  به نام "به اصطلاح اتمی شدن" مملکت و سیاستها و برنامه های کلان نظام بکار برده میشود. معلوم میشود به قول خودشان "خطر جنگ و فقر و سرکوب و قحطی، فلاکت و کشتار دسته جمعی،فرار مغزها ونابودی فرهنگی و نقض حقوق مدنی و سیاسی" بحران محسوب نمی شوند. از این رو لازم است به عموم توجه داد که اگر به مسائل حقوق بشری نظر دوخته شود، عنوان حقوق بشر مندرج در اعلامیهء ده دسامبر 1948 و حقوق مدنی و سیاسی تنها کافی نیست بلکه به آن باید حقوق اقتصادی و حقوق احتماعی و حقوق فرهنگی مردم را نیز افزود. درست این سه حق نامبرده نشده در تقاضا نامهء آقای امیر انتظام ریشه ای تر در وضع فلاکتبار ایران می باشند.
مسلم این است که بحران موجود در ایران بسیار عمیق تر از این مطالبی است که در نوشتهء آقای امیر انتظام آورده شده است. از جمله مسئلهء بیکاری، فقر، فحشا، اعتیاد .......... به تحریم های اقتصادی و یا طبل جنگ مربوط نمی شود. بلکه ریشهء این گرفتاریها در بحران اجتماعی چندین صدساله کشور قرار دارد که بخصوص دین داران در تشدید آن نقش  عمده ای داشته اند. مطلبی که از دهان اصلاح طلبان و چپ غیر ملی هرگز جاری نشده است.
لذا آقای امیر انتظام و یارانشان با دید ارائه داده شدهء خود عاجز از شناختن مسئلهء مملکت می باشند. به این دلیل نیز آنها نه لیاقت برای مدیریت کشور و نه شایستگی طراحی آینده ای برای ایران را دارند. آنچه میگویند و میکنند می تواند قیام مردم را به تعویق بیاندازد ولی جلوی آن را نخواهد گرفت.
در جمع آنچه در این تقاضا نامه به چشم می خورد، شکایتی از بی کفایتی و ناتوانی افرادی است که اکنون نابسامانیهای مملکت را با فرصت طلبی زیرکانه ای باز گو میکنند، ولی در عین حال عاجز از برخوردی جدّی و انتقادی از رژیم  و از خود اند. وگرنه اینان باید از حکومت فعلی می پرسیدند چرا در محلها و یا شهرهای بسیاری از مملکت دولت به موشک سازی و یا تولید سلاحهای جنگی مشغول است. چرا در مکانهای مختلف در درون کوهها و زیر زمینها بکارهای اتمی پرداخته است. چرا بی حساب به کشورهای و گروههای خارجی کمکهای مالی بلاعوض می کند. درآمد های شرکت ملی نفت وگاز کجا میروند. این پرسش ها هم در مسئولیت شما آقای امیر انتظام و هم در مسئولیت دوستانتان است. ابتدا در این مسئولیت شناسی است که مسئلهء جنگ و صلح نطفه میکند و سر به بیرون میکشد. خیر!با این بررسی معلوم میشود که شما اساسأ نمی دانید صلح چیست؟
در این نادانی آشکار ولی می خواهند به گونه ای از حملهء امریکا و یا اسرائیل به ایران جلوگیری کنند. امری که مورد علاقهء هر ایرانی است. اما این خواست اینان نه به دلیل ذات کثیف جنگ و خونریزی و تخریب است، بلکه برای حفظ موجودیت رژیم منحوسی می باشد که در آوردنش خود سهیم بوده اند و حالا از عواقب سقوط آن به وحشت افتاده اند.
این افراد که  شورای صلح و حقوق بشر را تأسیس کرده اند نه تنها مورد تأئید ملّت نیستند، مطلبی که خود یک عیب است بلکه به این فکرهم هرگز نمی افتند که اولِین قدم برای رسیدن به صلح، صلح دائم، آنچه که خود میگویند، ایجاد فضای صفا و صمیمیت با این چند ملیون نفری است که از خانه و کاشانه شان رانده شده اند و اموالشان را مصادره کرده اند، مقام و مرتبه شان را به یغما برده ، عزیزانشان را به زندان افکنده و یا اعدام و سنگسار نموده اند. مردمی که هنوز به این فکر نیستند با خود کنار بیآیند چطور می خواهند با بیگانه کنار بیآیند. مردمی که از چپاول خارجی ها در نبود امریکا در ایران سخن میگویند( اینها در رژیم گذشته معکوسش را میگفتند) ولی کلامی از چپاولی که بر هموطنان خود روا داشته اند بر زبان نمی آورند، جوهر زمانه را درک نکرده اند. اینها چون مرغ حق آنقدر صلح صلح..... خواهند گفت تا دهانشان ورمالیده بشوند.
                                                                     
مونیخ اکتبر 2008 :  دکتر ن. واحدی