گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
کتاب اول دبستان

 
من نمي توانم ساكت بنشينم و هيچ نگويم چاپ پست الكترونيكي
Active Imageگفتگو با رضا پهلوي
گفتگوگر: سايمون هفر، خبرنگار روزنامه گاردين ترجمه: مرتضی بدری
رضا پهلوي، وليعهد ايران، و يا بقول پيروانش "اعليحضرت رضا شاه دوم"، جريانات داخلي ايران را شايد بيش از هر ايراني ديگر در تبعيد در شش ماه گذشته پي گيري كرده است. من او را در هتلي در واشنگتن كه نزديك بمحل اقامت اوست ملاقات كردم و در حال صحبت هاي معمولي "بلاك بري "اش را از جيب بيرون آورد كه آخرين رويداد ها را در ايران ببيند. سركوبي هم ميهنانش و خفقان حاكم بر جامعه توسط رژيم احمدي نژاد كه پس از يك انتخابات تقلبي بر سركار است او را بشدت خشمگين كرده است. او مي گويد:
"زماني كه فكر مي كنم ما ايرانيان توسط اين افراد جنگ طلب حامي تروريست ها و منكرين هالوكوست بدنيا شناسانده مي شويم، آيا امكان دارد كه اينجا بنشينم و هيچ نگويم؟ من در مقابل كارهايم توقعي ندارم ولي مبارزه مي كنم چون اين وظيفهء من است."
شاهزادهء چهل و نه سالهء ايراني، كه از زمان سرنگوني رژيم پدرش در زندگي تبعيدي بسر مي برد، نمادي سرشناس در بين سه تا چهار مليون ايراني خارج از كشور است.
وي، پس از انتخابات اخير، پا پيش گذاشته و خواهان انجام نافرماني هاي مدني در داخل ايران و پشتيباني گستردهء جهاني از ايرانيان شده است. بسياري از هوادارانش از داخل ايران به وي خبر مي دهند كه رژيم در حال فروپاشي است و او مشتاقانه در اتتظار زمان سرنگوني بسر مي برد.
مي گويد: «پايان رژيم جدائي طلب در افريقاي جنوبي، و  نظاميان "يونتاس" در امريكاي جنوبي، و بالا ترين آنها شوروي كمونيست، فقط با دست مردم آن كشورها انجام گرفت اما هيچكدام آنها بدون پشتيباني از خارج امكان پذير نبود. ولي اين بمنزلهء يك قواي اشغالگر نبود كه بيايد و رژيمي را عوض كند. من هيچ مشروعيتي در اين كار نمي بينم».
تجربهء تلخ مداخلهء نيروئي خارجي در عراق توانسته كه وي را بيشتر از پيش به اهميت  اين امر متقاعد نموده و از آن بپرهيزاند. می گويد: «تغييرات در ايران بايد بوسيله نافرماني هاي مدني ِ بدور از خشونت انجام بگيرد و من بر اين موضوع تاكيد مي كنم. ما نمي توانيم تغيير با هر قيمت را بخواهيم، چون در اينجا مسئلهء يك پارچگي يك ملت پيش مي آيد. رويدادها بايد ناشي از خواست مردم باشند. ولي چگونه مي شود با ناديده گرفتن عقايد مردم و رأي آنان در پاي صندوق راي از خواست مردم مطلع شد؟»  
او می گويد که مي تواند، بمنظور  هماهنگ كردن پشتيباني ها براي گروه هاي هوادار دموكراسي و حقوق بشر (جنبش سبز)، با كمك اينترنت ـ كه تبديل به پرقدرت ترين ابزار شده است ـ تمام رويداد هاي داخل ايران را تقريبا در همان زمان رخداد پيگيري كند و چنين بنظر ميرسد كه اين كار نيروي بيشتري به وي داده و او را براي تغيير مشتاق تر مي كند.
مي گويد: «همين الان كه ما داريم صحبت مي كنيم مردم ايران دوباره در خيابان ها بدست چماقداران لباس شخصي حكومت سركوب مي شوند»؛ و دليل آن را هم جدائي آنها از رژيم مي داند.
با وجود مخالفت شديد با هرگونه دخالت نظامي خارجي در كشورش، وي از قدرت هاي غربي، بويژه امريكا كه در پي برقراري ديالوگ با رژيم اسلامي در تهران است، توقع و انتظار دارد كه بيشتر و مستقيم تر از مردم ايران كه به مخالفت با رژيم اسلامي برخاسته اند پشتيباني كنند. مي گويد: «امروز در خيابان هاي ايران مردم فرياد مي زنند "اوباما، اوباما، يا با اونا يا با ما". اين پيام مردم است به دنياي خارج. ما به اوباما و ديگر رهبران دنيا مي گوئيم كه بكمك شما نياز داريم. اگر مايليد كه ديالوگي با رژيم ما داشته باشيد اين بخودتان مربوط است، ولي آيا زمان آن نرسيده است كه پس از سي سال با ما هم گفتگو كنيد؟ جنبش سبز مي گويد ما مي خواهيم از اين رژيم خارج شويم. آنها به راي اكثريت تعهد دارند و مردمي هستند كه مي گويند ما بايد به عقيده هر كسي احترام بگذاريم و از آن دفاع كنيم... اينان جوانان امروز ايران اند که بسيار متفاوت از آناني هستند كه سي سال پيش يك رهبر بزرگ با يک ايدئولوژي بزرگ را خواهان بودند. اينان مردمي هستند كه حقوق بشر را بصورت خشت اول همهء خواسته هايشان مي بينند؛ مردمي كه خواهان سيستمي بر مبناي عدالت هستند و نه اينکه كسي كه بگويد: "بعنوان تنها نماينده خداوند روي زمين، قانون همان است كه من مي گويم"».
شاهزاده رضا پهلوي تظاهرات چند ماه گذشته را - كه بدست پاسداران رژيم اكثراً به خشونت كشيده شده- بسيار موثر برآورد مي كند و می گويد: «مخالفت با رژيم و خواستاری تغيير، با وجود تمام سعي رژيم در سركوبي و خشونت و خفقان، تقريباً به مرحلهء جوشيدن رسيده است؛ چيزي كه دنياي خارج بايد درك كند اين است كه هر قدر پاهاي رژيم به آتش نزديكتر شود ناتوان تر مي شود. تهديد از سوي مردم خودشان بزرگترين و تنها برگ برنده در دست دنياست كه اهميت دارد ـ خيلي بيشتر از مذاكرات بي نتيجه و ديپلماسي شكست خورده».
وي هيچ باوري ندارد كه دنياي غرب، بويژه امريكا، متوجه اين موضوع باشد و مي گويد: اگر آنها (مردم ايران) شعارهائي بزبان انگليسي در خيابان هاي تهران با خود حمل مي كنند به منظور نشان دادن توانائي شان در زبان انگليسي نيست و كاملاً مشهود است كه براي رساندن پيام شان به دنياي خارج است. غرب هم بايد ببيند كه سقف  رژيم در همهء پايگاه هايش ترك برداشته و متوجه شود كه اين وضع دوام آور نيست. نمي توان با باتوم بر سر مردم كوبيد و اميدوار به آرامش بود».
وي اضافه مي كند كه: «مهره هاي اصلي حكومت در تهران همگي مي دانند كه مشروعيت رژيم زير سئوال است. متعصبين مذهبي دربارهء روشي كه مذاكرات هسته اي به پيش مي رود خشمگينند، ولي اين موضوعات همگي از پرده بيرون افتاده اند چون آنان ديگر نمي توانند اختلافاتشان را پنهان نگاهدارند».
او اعتقاد دارد كه اعتراضات و تظاهرات داخل تاثيري بزرگ بر روي مذاكرات هسته اي داشته اند و مي گويد: « چرا احمدي نژادی که منكر هولوكاست است در مذاكرات وين انعطاف بيشتري نشان مي دهد؟ براي اينكه، بعنوان اداره كنندهء كشور، صداي موزيك را در خيابان ها مي شنود؛ براي اينكه سپاه پاسداران به او مي گويد تبديل به آدمي شده است كه تن خود را كتك مي زند».
او مي گويد: «اگر غرب، با ديدن اين نرمش، از آماده شدن براي پشتيباني از مردم و عبور از رژيم اسلامي منصرف شود ما هم آماده خواهيم بود كه پرچم سفيد را در تهديد هاي هسته اي بلند كنيم و اين دوباره دريچه اي از فرصت خواهد بود. و اين مسئله براي تل آويو مسئله مرگ و زندگي است».
او مي گويد كه غرب منافع بيشتري را بجز فقط قطع تهديدات هسته اي از تغيير رژيم اسلامي بدست خواهد آور، زيرا: «با پشتيباني رسمي ايران از تروريست ها چه خواهيد كرد؟ با موضع قدرت روسيه در بارهء كنترل كامل منابع گاز و نفت براي ارسال به اروپا چه خواهيد كرد؟ شما فعلاً در حال بازي قايم موشك هستيد، ولي بزودي خيلي دير خواهد شد».
شاهزاده پهلوي، وضع ايده آل را اعمال تحريمات بيشتر با پشتيباني سازمان ملل می داند اما معتقد است که روسيه و چين مانعی بر سر اين راهند و اين امر فقط بخاطر منافع استراتژيكي و تجاري اين دو كشور در ايران نيست: «امروز در ايران پلاكاردهائي كه مردم حمل مي كنند مي گويند "مرگ بر روسيه و مرگ بر چين". سفارت امريكا ديگر لانهء جاسوسي نيست و مردم شعار ميدهند "سفارت روسيه،  لانهء جاسوسيه". روس ها، براي اولين بار از زمان پتر كبير تا بامروز، در ايران با دسترسي به آبهاي گرم  جا خوش كرده اند و اين رژيم شديداً وابسته به پشتيباني روس هاست و بهمين دليل است كه آنها هم به پشتيباني از رژيم اسلامي در مقابل امريكا و اروپا مي ايستند. بدون اين پشتيباني رژيم هيچ ندارد و خود و طرفدارانش هم اين را بخوبي مي دانند».
شاهزاده اضافه مي كند: «حتي اگر سازمان ملل نتواند با تحريمات موافقت كند ما هنوز گزينهء تحريم هاي دسته جمعي رادر اختيار داريم. باضافه توافق هائي كه مي تواند بين امريكا و متحدان اروپائيش انجام بگيرد. ما به تحريم هاي هوشمندي نياز داريم كه رژيم و دستگاه حكومتي را تضعيف كند. ولي من از هيچ كاري كه به مردم صدمه بزند پشتيباني نمي كنم». و اضافه می کند که: «بعنوان مثال، مي توان دارائي ها و سرمايه هاي سران رژيم را در خارج هدف قرارداد. همچنين سرمايه هاي سپاه پاسداران را؛ و نيز تشديد محدوديت ها براي سران رژيم و سپاه در مسافرت هاي خارجي بصورت ندادن ويزاي ورود به كشور».
او هنوز هم نمي تواند دليل مسامحهء غرب، مخصوصاً در بارهء مسئله اي به اهميت توليد سلاح هسته اي را توجيه كند، و مي گويد: «آنها با رژيم فاشيست در آلمان نازي جنگيدند، با رژيم نژاد پرست در افريقاي جنوبي مقابله كردند، همچنين با حكوميت توتاليتر در بلوك شرق. و ما امروز در ايران رژيمي داريم كه مخلوطي از هر سه آنهاست و هيچكس كاري در مقابل آن انجام نمي دهد».
او ادامه مي دهد: «نشانهء ديگري كه باعث می شود كارگزاران رژيم احساس كنند كه وقتشان به پايان نزديك شده اين است كه همگي نگران آينده شان هستند كه روزي كه رژيم از هم بپاشد چه برسرشان خواهد آمد. بهمين خاطر من عدم خشونت را توصيه مي كنم؛ نوعي مصالحه و تجديد نظر كلي مانند همان كه در افريقاي جنوبي اتفاق افتاد. ما به تمام اين مردم نياز داريم تا قسمتي از راه حل براي يك جامعه آزاد باشند». و مي افزايد :«من از زمان جنگ ايران و عراق با اعضاي سپاه پاسداران تماس داشتم و دارم .من مي دانم كه آنها مي دانند كه وضعيت ديگر قابل ادامه نيست. اين سپاهيان همسالان من هستند. آنها در زمان جنگ جواناني كم سال بودند كه كلاشينكف بدست در جبهه ها مي دويدند ولي امروز آنها در سنين بالاي چهل و پنجاه هستند و داراي خانواده و فرزند اند و دچار سردرگمي شده اند. آنها مي گويند اين آن چيزي كه ما بخاطرش جنگيديم نيست؛ و مي توانيد تصور كنيد كه خيلي هاشان مايل به كناره گيري هستند ولي، همزمان، نگران زندگي خود و خانواده شان پس از تغيير رژيم اند. راه حل اين مشكل بايد بر مبناي بخشودگي عمومي و باز نگري كلي اجتماعي باشد. مجازات اعدام بايد حذف شود و نقطهء پايانی بر دايرهء خشونت ها گذارده شود».
او با باوري محكم مي گويد كه: «حكومت ديني اعتبارش را از دست داده و  مذهب ديگر خط ممنوعه براي گفتگو نيست. همان مردمي كه سي سال پيش فكر مي كردند كه خميني ناجي شان است امروز مي گويند كه اشتباه كرده اند. ايران به نقطهء پاياني دايره رسيده است».
شاهزاده رضا پهلوي توصيهء رونالد ريگان به آقاي قرباچف در بيست سال پيش را باز گو ميك ند كه گفت: «آقاي گورباچف اين ديوار را خراب كنيد!»
او، پس از سي سال، غربت را هنوز درد آور مي داند و مي گويد: «من دوران كودكيم را بياد دارم. من تمام مناظر كشورم را از بچگي بخاطر دارم و هر كجاي دنيا كه باشم بياد آنها هستم .من كشورم را نفس مي كشم و با آن زندگي مي كنم و مي خواهم براي آن سرزميني كه وطن ميخوانمش كاري انجام دهم. اين وظيفهء من است».
مي پرسم: «آيا آماده هستيد كه بر تخت شاهي بنشينيد؟»
پاسخ او چنين است: «من هرگز به فكر اينكه چه رلي در آينده داشته باشم نبوده ام و امروز فقط يك ماموريت ويژه برای خود قائلم: من داوطلب شده ام همميهنانم را تا جائي همراهی كنم كه بتوانند آزادانه به پاي صندوق هاي رأي بروند و خودشان دربارهء نوع حكومت شان تصميم بگيرند .آن روز براي من پايان خط است. پس از آن روز اگر مي خواهند كه من هم نقشي داشته باشم بمن می گويند و اگر هم مرا نخواستند همانگونه خواهد شد».

 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad