گزینه ها
خانه
بیوگرافی
یادداشت ها
دیدگاه ها
رویدادها
آرشیو برنامه های رادیوئی
مصاحبه وسخنرانی ها
حقوق بشر/Human Rights
آلبوم عکس
سامانه های سیاسی و خبری
جستجوی پیشرفته
پیوندها

Mrs Victoria Azad is a renowned politician who the past 40 years has worked in opposition against the Islamic Republic of Iran. She is known as a political analyst, writer and debater. Mrs Victoria Azad has initiated and started several important oppositional associations and is one of the founders of Iran Yaran. Mrs Victoria Azad is especially known for her strong connections to the opposition within the country. She has written numerous important articles and is one of the key figures within the Iranian opposition who is frequently interviewed on matters with regard to the current political situation in Iran In 2002 she was nominated for the Swedish Parliament and held a fourth place in the election. She holds a MA in Nursing and leadership and has worked as University Adjunct as well as held several Managerial position within her field of work.
برنامه های تلویزیونی

شبکه ایرانیاران

روی لوگو کلیک کنید

 اولین برنامه ایرانیاران در تلویزیون کانال یک با اجرای ویکتوریا آزاد موسس و رایزن این شبکه با موضوع معرفی شبکه ایرانیاران و استراتژی این شبکه در رسیدن به هدفِ اتحاد در اپوزیسیونِ مخالف با رژیم جمهوری اسلامی اجرا شد.

برای دیدن این برنامه به کانال یوتیوب #شبکه_ایرانیاران رجوع کنید👇
https://youtu.be/QeSoO6CBKm0
این برنامه را در کانال یک نیز میتوانید ملاحظه کنید
https://youtu.be/epM3n11SMqw
#ژنو_اپوزیسیون
#اتحاد_میلیونی
#شبکه_ایرانیاران
#کانال_یک
@iranyarannetwork1398
کتاب اول دبستان

 
بی اندیشگی اندیشمندان چاپ پست الكترونيكي
برگ سوّم : آزادیخواهی با اصلاح طلبی در تضّاد است
وظیفه ما روشنگری است
از دکتر ن. واحدی
"کارل پوپر"  میگوید :"فجایع و جنایات تاریخی همه برخاسته از اعمال و رفتار روشنفکران است. همآنها که در روی زمین تا به امروز نکبت و بدبختی و تخریب به ارمغان آورده اند؛ وقایع دردناکی که اختراع روشنفکری است. آنهم بخاطر یک ایده، بخاطر یک مکتب و یا برای ترویج  یک تئوری".
این نکات ولی حقایق غم انگیزی هستند که ایرانیان به ویژه در طول این صدسال اخیر با گوشت و استخوان خود لمس کرده اند. نوشته های روشنفکران این دوران همه به دور از فرهنگ ایران زمین پر از عقده، کینه، دروغ و اشاعهء خشم و انتقام بیجاست. این روش، یعنی آنچه که "پوپر" به آن اختراع روشنفکری نام مینهد، برآمده از ترس است. ترس از زندگی، ترس از آینده، ترسی که علامت عدم اطمینان از توانائی خویش است. همین ترس است که روشنفکران را پوپری را مزدور میکند. نگاهی به گذشته نشان میدهد که کم نیستند کسانیکه حقوق بگیر مسکو، پکن و منافع بیگانه و استعماری بوده اند. در همین سی سال گذشته در غربت کدامین روشنفکر، به معنی آنچه پوپر میآورد، با عرق جبین زندگی خود را سر و سامان داده است. همه گدای بذل و بخشش دیگران بوده اند. هنوز از راه نرسیده در رادیو ها و تلویزیونهای آنچنانی پستهای مهمّی میگیرند. لیست کسانیکه مبالغ کلانی از اجنبی گرفته اند کوتاه نیست. بگذریم از نام آنهائیکه اینجا و آنجا بخاطر قلم خود و یا دفاع از علاقه های خاصّی پاداشی هم گرفته اند. درست این ترس برآمده از عدم اطمینان بخود نه تنها مانع از ورود روشنفکران پوپری به عصر روشنگری شده است، آنچه که یک فاجعهء اخلاقی است، بلکه مضافأ چون جرأت و شهامت تکیه بر اراده و افکار خود را ندارند افرادی خطرناک برای جامعه  نیز میباشند. زیرا این افراد  برای پنهان ساختن ترس خویش به یک تضمین زندگی نیاز دارند. به یک فرضیه، به سخنی مطمئن، به یک رهبر، به یک قهرمان، یعنی کسی که در مواقع حساس جرأت بخرج داده است، حتی اگر دیوانه باشد. حتی اگر شیطان صفت باشد. اینان چون نمیتوانند آینده خود را قابل پیش بینی بکنند، کسانی را که مدعی تعّین زندگی آینده، چه زندگی دنیائی و چه زندگی اوخرائی، هستند قهرمان میشمارند، (انگارمیشود متعّین آینده شد) و در مشهور کردنشان همت میگمارند. حتی اگر این قهرمانان استعمارگران باشند. حتی اگر آنها قهار باشند. حتی اگر کسانی باشند که مردم را مجبور به اطاعت و تسلیم کرده باشند. همانهائی که از توده ها می خواهند خودشان را به رهبریت بسپارند، خود را قربانی یک آرمان کنند، برای جماعت و مقاصد والای آن شهادت را انتخاب نمایند. درست در شکاف این تحّکم و تسلیم، زیر فشار پرستش قهرمانان مردم مالیخولیائی، دیوانه میشوند. دیوانگی ایکه به جنایت و ترور و ضد انسانیت ختم میگردد.
ملاحظه میشود که از قهرمان سازی تا بت سازی، تا دیکتاتور پروری، تا مصیبت ملّی تنها یک قدم بیشتر فاصله نیست. قدمیکه به یک جماعت نیاز دارد. جماعتی که از طرد فردیت بدست آمده است. آنجا که وحدت کلمه با مسخ مردم رایج میشود. آنجا که توده ها سر به زیر بغل دارند تا به ارادهء دیگران به حرکت درآیند. آنجا که مردم بجای بیان مطالبات خویش فریاد "یاحسین" فریاد "الله و اکبر" سر میدهند. طراح این فاجعه، یعنی حرکت بی سر، همان روشنفکرانی هستند که میگویند مبارزه فقط در چارچوب ممکنات همین رژیم میتواند ادامه داشته باشد، با موج سبز، با موج اسلامی. عجبا که چه زود مردم با فریاد "مرگ بردیکتاتور" و یا "مرک بر تو" و یا "مرگ برخامنه ای" براین ادعا خط بطلان کشیدند.
اینگونه طرحها و پیشگوئیهای روشنفکری، ملت را از فاجعه ای به فاجعه ائ دیگر، میکشد. فاجعهء روشنفکری، فاجعه ایکه مردم را از یک دور باطل به دور باطل دیگر میکشد.
آخر چطور میشود، روشنفکرانی تا دیروز ضد ولایت فقیه باشند، سالها از سکولاریسم، کثرت گرائی، دمکراسی، تولرانس و حقوق بشر سخن بگویند ولی هنگامیکه مردم در مبارزهء خود به پشتیبانی معنوی آنها نیاز دارند، ناگهان چون دیوی از خیمهء آخوندیسم، از چادر اصلاح طلبان حافظ نظام جمهوری اسلامی، به بیرون تنوره بکشند. آنهم به بهانهء علاقه ایکه به آیت الله منتظری پیدا کرده اند. زیرا او را نماد مبارزات مردم تلقی میکنند. به این حهت نیز بر لزوم تسلیت گوئی به خانوادهء آن مرحوم اصرار دارند. تا چون همیشه از مردگان بت بسازند.
با این همه نظر اینان چه از دید اخلاقی و حقوقی و چه از دید سیاسی و دینی نه تنها نادرست و خطاست بلکه گمراه کننده نیز می باشد. بعلاوه اینگونه جبهه گیری نشانهء بی اطلاعی و کاستی در امور اخلاقی و حقوقی است.
نخست : اخلاق به معنی احترام متقابل است. آقای آیت الله منتظری  که در جنایات چند سال نخست انقلاب و جا انداختن آن سهم بسزائی دارد، نه تنها به بازماندگان اعدام شدگان تسلیت نگفت و آنها را معدومین نامید بلکه مضافأ رژیم بنیادگرای ایشان به فامیل و نزدیکان همین بیگناهان حتی اجازهء عزاداری نیز نداد. کجای این عمل اخلاقی است تا بتوان مقابلهء به مثل نمود. خیر این روشنفکران پوپری نه کانت را خوانده اند و نه به صفات نیک و پسندیدهء ایرانیان توجه دارند.. به سعدی توجه کنیم :
پند گیر از مصائب دگران             تا نگیرند دیگران زتو پند
دوّم : اگر قرار باشد اعمال اخیر مرحوم منتظری را به معنی "توبه" گرفت، بدون اینکه خودش به آن اشاره ای داشته باشد، آنوقت دو اشتباه بزرگ رخ میدهد. یکی اینکه با روش دینی مسئولیت افراد لوث، سست، میشود و دیگر اینکه قهرمان سازی صورت میگیرد. قهرمانیکه برای خانم عبادی "پدر معنوی"به حساب میآید. اما اگر با دید پوپر به مسئله نگاه شود، آنوقت این کارها زبان فارسی هم به لجن می کشد و بی معنی میکنند. همانطور که نازیها زبان آلمانی را به لجن کشیدند. معلوم میشود خانم عبادی که در دوران شاه فقید اولین زن قاضی بوده است، از فلسفهء حقوقی بی اطلاع است. این بی اطلاعی ولی به معنی عدم آگاهی از عدالت است. توجه کنید، میلیونها خانواده بدست این آقایان عزیزان خود را از دست داده و یا بیخانمان شده اند. لذا باید پرسید مسئولین اینکارها کجا رفته اند؟ در آلمان هنوز که هنوز است نازیها را هرکجا که باشند به محاکمه میکشند. بعلاوه روحانیون به همان اندازه مسئول چپاول و کشتارند که سیاستمداران می باشند. تازه مسئولیت آنها مضاعف هم هست. از این رو لازم است اینگونه روحانیون تواب، لباس روحانیت را که دیگر برازندهء آنها نیست از تن بدرآورند. پاپ پیوس  12 ، پاپ دوران هیتلر هنوز که هنوز است مورد پرسش است که چرا در آن فاجعهء جهانی سکوت کرده است. این مطلب میرساند که مسئولیت مردان بزرگ با مرگشان پایان نمی پذیرد. با این توضیح اکنون معلوم میشود چرا سیستم دینی و سیستم حکومتی باید از هم جدا باشند. زیرا این جدائی سبب حفظ حرمت این لباس میگردد.
سوّم : از نظر دینی هر آیت الله دارای پیروان خود است. لذا تسلیت را تنها پیروان او به خانواده اش می فرستند. در گذشته دولت برای آیت الله های عظمی حرمت قائل میشد. اما این حرمت را آنها خودشان با رد پیشنهاد زنده یاد بختیار در مورد رفتن به قم، سست نمودند.
چهارم : از دید سیاسی هیچکس نمی تواند کثرت را محکوم کند. کثرت لازمهء دمکراسی است. کثرت لازمهء گفت و شنود برای رسیدن به وفاق و هم رآئی است. کسی که در مورد تسلیت گفتن و یا نگفتن به فامیل مرحوم آیت الله منتظری دیگران را شماتت میکند از درک کثرت گرائی محروم است. او هم جامعه را به خودی و غیر خودی تقسیم میکند. او هم با اینکار جریان گفت و شنود را مسدود می سازد. آنچه که گرهء اصلی دمکراسی است. لذا آنها که به بهانهء های مختلف از وارد شدن به یک دیسکورس در مورد مسائل مختلف طفره می روند دمکراسی را نفهمیده اند. برای مردم مبارز داخل کشور رنگ سبز رنگ جدائی نیست. مطلبی که در عمل ملاحظه شده است. بلکه این رنگ نه تنها نماد کثرت گرائی است بلکه افزون براین محتوای سیاسی دیگری نیز دارد که باید در شعار ها تبلور پیدا نماید.
پنجم : آزادی و دمکراسی را نمی توان با خواندن و نوشتن آموخت. آزادی و دمکراسی باید خوی انسان بشوند. مطلبی که به تربیت و بازسازی ، ، نیاز دارد. لذا عجیب است اگر کسانی در ایران با سابقهء سی سال استبداد دینی و مناسباتی در سطح حکومت، رهبر جنبش آزادیخواهی قلمداد شوند و جوانان مبارز نیز طرفدارشان باشند. این موضوع سه بارتجربه شده و تو زرد ازآب درآمده است. لذا برای چهارمین بار به این دام افتادن به معنی ابلهی است. لذا باید به یادآورد، این گونه بازی نه آزادیخواهی که زنجیر اسارت دور باطل دیگری است.
از این رو ضرورت دارد آزادیخواهان مواضع خود را در مقایسه با مواضع اصلاح طلبان صریحآ روشن کنند که به شرح زیر به اختصار ارائه می گردد.
-    برای آزادیخواهان، جامعهء مدنی به معنی جامعهء فونکسیونال می باشد که در اصل همانا جدائی دولت از نظامهای دیگر اجتماعی از جمله نظام دینی است. درحالیکه جامعهء مدنی اصلاح طلبان همانا جماعت است؛ جماعت همدینان. جامعهء مدنی آزادیخواهان بر محور فرد می چرخد. هزاران فکر مختلف و درعین حال رقیب درکنار هم میتوانند با تحمّل یکدیگر رشد کنند. تحمّلی که از "مهر" ، از عشق به همنوع برمی خیزد که خوی ایرانی است. ادبیات ایران سرتاسر مملو از طرح عشق است. همین مهر و کثرت است که به فراگرد تطور فرصت راه افتادن میدهد تا بهترین فکر در صندلی ترقی بنشیند. دراینصورت است که اسمها معنی ندارند بلکه فکرها زبانزد میشوند.  درحالیکه جامعهء مدنی اصلاح طلبان، یعنی جماعت، باید از یک فکر ویژه تبعیت کند. لذا محور اصلی گردش جامعه اشخاص، رهبر، بت و یا قهرمانها هستند که بیان یک الیگارشی است. اشخاص و یا رهبر همیشه اشتباه میکنند. لذا جماعت همیشه تشدید کنندهء اشتباهات است.
-    در جامعهء مدنی آزادیخواهان، هنر یعنی زیبائی، انسانی است. مورد ستایش است. کسی آن را پنهان نمی کند. در جامعهء مدنی اصلاح طلبان  زیبائی شیطانی است. باید آن را پنهان کرد. زیر چادر و چاقچور برد. در جامعهء مدنی آزادیخواهان هنر یک بیان است. بیانی برای گفتن آنها که بر زبان در نمی آیند. به این دلیل نقاشی، مجسمه سازی، موسیقی، تآتر و غیره اموری ضروری اند تا بتوان از طبیعت بیشتر بهره برد و آن را بهتر شناخت. جامعهء ایران شدیدأ به زبان هنری نیازمند است. در حالیکه جامعهء مدنی اصلاح طلبان خواهان حذف زبان هنری است.
-    در جامعهء مدنی آزادیخواهان، زبان هنری باید توسعه پیدا کند تا ایرانیان که تا بحال محروم از تفکر آبستره بوده اند به آن دست یابند. در جامعهء مدنی اصلاح طلبان تفکر آبستره غیر ممکن است.
-    درجامعهء مدنی آزادیخواهان، دمکراسی به معنی حاکمیت مردم بر خود نیست، چیزی که محال است. بلکه دمکراسی به معنی داوری و باز و خواست کردن شهروندان از کسانی است که برای مدتی اجازه داشته اند ادارهء مملکت را بعهده بگبرند.
-    در جامعهء مدنی آزادیخواهان، هرگز مستضعف نمی تواند وجود داشته باشد. زیرا افراد خودشان سالار خودند و عدالت اجتماعی حافظ همهء اقشار مردم است. به این دلیل نیز اقتصاد باید اقتصاد بازار آزاد سوسیال باشد. درحالیکه در جامعهء مدنی اصلاح طلبان به مدد بنیادهائی نظیر بنیاد مستضعفین گدا منشی را رواج می دهد.
-    در جامعهء مدنی آزادیخواهان، نه تنها تجاوز به حقوق بشر جائی ندارد بلکه دمکراسی با تقویت فرهنگ ایران که به معنی فرهنگ همهء اقوام آن است سعی خواهد شد با مشارکت همه و دیسکورسی همگانی در تمام مسائل، به اتفاق بر دشواریها غلبه کند تا کسی محروم نباشد و برتری و امتیاز خانهء فساد نگردد. درحالیکه اصلاح طلبان هرگز نمی توانند به این آزاد اندیشی و مصلحت جوئی ملی دست یابند.
به این شکل باید پذیرفت کلید نجات کشور از وضعیت خطرناک امروزی و رفع ترور و بی ثباتی در منطقه اورو آسیا و نجات از بنیادگرائی دینی و همکاری بین المللی در تمام زمینه ها در دست ملیون و آزادیخواهان ایران با برنامهء جامعهء مدنی مورد نظرشان میباشد. انتظار میرود همهء مردم صلح دوست جهان از اینان حمایت نمایند.
هر گونه دگرگونی در ایران، به غیر از دگرگونی کلّی نظام، به مصیبتی دیگر خواهد انجامید.
                                مونیخ : 28 دسامبر 2009
                                  دکتر ن. واحدی


 
< قبل   بعد >
 
2007 Victoria Azad