سه روایت از سرخوردگی شهوت ایرانی
روایت اول: چهار سال پیش، یکی از بازیگران زن و معروف سینمای ایران مهمان برنامه ی زنده ی تلویزیونی ام بود. پس از برنامه، به رسم همیشه، به صبحانه خوری
رفتیم و سرگرم کره و مربا و نیمرو شدیم.ظاهری آرام و متین داشت. پوششی ساده، با آرایشی ساده تر. سر تا پا مشکی پوشیده بود و با وقار برخورد میکرد. از او پرسیدم:  همیشه ساده لباس میپوشی یا برای محدودیت برنامه ی زنده ی امروز این نوع لباس و آرایش رو انتخاب کردی؟ با درک بالایی پاسخ داد: من همیشه همینجور لباس میپوشم. داغ دلش تازه شد و از نگاه جامعه شاکی کرد. از صبحانه دست کشیدیم و خیره به هم شدیم. چه دردناک اشاره کرد که با همین پوشش ساده، چگونه در روز با واژه هایی چون،" جووون، جیگر و..." مواجه میشود
روایت دوم: دختری جوان اشک آلود و با خشمی فرو خفته ماجرای یکی از تاکسی سواری هایش را تعریف کرد. مالش پهلوها و شکم اش به دستان مردی متشخص در تاکسی. تذکرهایش و ترس از اینکه چه واکنشی از خود نشان دهد. آیا فریاد بزند. آیا همه را خبر کند؟ آیا به راننده ی تاکسی بگوید؟ آیا به پدر و مادرش اطلاع دهد؟ وقتی به مرد جوان تذکر هم میدهد، تنها، بله بله ی متین میشنود و پنداری سوتفاهم پیش آمده. اما دیگر بار مالش و سایش میبیند و سر تا پایش از ترس میلرزد. تنها از تاکسی پیاده میشود و با خود حس تنفر را به خانه میبرد و بس. حسی که فریاد میخواهد و باید درونش را انگار خفه کند و چیزی نگوید.
روایت سوم: ده سال پیش در شهر بوشهر زوجی جوان را ملاقات کردم. مرد خشمگین بود و زن شرمسار.مرد جوان از بیماری زنش گفت و تماس با اورژانس بوشهر. از روزی گفتند که به دلیل اود یک بیماری، به اورژانس بوشهر زنگ میزنند و پس از دقایقی آمبولانس می آید و زن را به بیمارستان منتقل میکند. در میان راه در شرایطی که مرد، صندلی جلو کنار راننده نشسته بوده و زن خوابیده روی برانکارد، پشت آمبولانس و یک پرستار مرد کنار زن. به ناگاه پرستار، از نیمه بیهوشی بیمار سواستفاده کرده و وسط پای زن را لمس میکند. از من خواستند تا موضوع را رسانه ای کنم. ماجرا به جایی رسید که پرسنل تجاوز کننده ی اورژانس بوشهر با مبلغی پول و یک جعبه شیرینی به در خانه ی زوج رفت و به دست و پایشان افتاد و زاری کرد. نه برای پشیمانی تجاوزش که ترس از همسر و اخراج از کارش
و بینهایت روایت تجاوز دیگر در ایران، که نه دلیل پوششی دارد و نه حجاب. که تنها دلیلش پرورش نسلیست سرخوره با قوه های جنسی سرکوب شده و حاصلش همینی شده که شبانه روز در کوچه و خیابان میبینیم و میشنویم. و همچنان پلیس ایران سلاح بدست، بدنبال نوع پوشش مردم است و سرکوب میکند
 
 
نیما نعمتی زده
خبرنگار، گوینده و برنامه ساز رادیو